- بعد فقهي نهج البلاغه 1
- اسناد روايات نهجالبلاغه 1
- معتبر بودن تمام رجال سند يك حديث 2
- عرضه كردن بر كتاب الله 2
- راه تأييد اعتبار سند يك حديث 2
- علو مضمون 3
- شهرت آن در ميان اصحاب 3
- انسجام و هماهنگي 4
- گوشهاي از احكام فقهي نهجالبلاغه 5
- كتاب الزكات 6
- فلسفه تشريع زكات 6
- آداب جمعآوري زكات 7
- انفاقهاي مستحبي 9
- اشاره 10
- كتاب جهاد 10
- بحث جهاد نفس 10
- تحريم شكايت به غير مومن 10
- حكم فرار از جهاد 12
- جنگ با بغات و مراعات اولويتها 12
- متابعت فرماندهي 12
- كتاب شاخههاي امر به معروف و نهي از منكر 13
- اشاره 14
- كتاب القضاء 14
- نهي از قياس و آراء ظني 14
- لزوم مراجعه به كتاب الله و سنت در تشخيص احاديث معتبر 14
- بطلان تصويب 15
- صفات قاضي 16
- كتاب تجارت 16
- پاورقي 16
- وجود ناسخ و منسوخ در احاديث 16
لقوم احب ارشادهم يا ايها الذين آمنوا اطيعوالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شيئي فردوده الي الله و لارسول فالراد الي الله الاخذ بمحكم كتابه و الراد الي الرسول الاخذ بسنته الجامعه غير المفرقه».
«مشكلاتي كه در احكام، برايت پيش ميآيد و اموري كه بر تو مشتبه ميشود به خدا و پيامبرش ارجاع ده چرا كه خداوند بزرگ به گروهي كه علاقه داشته ارشادشان كند فرموده: اي كساني كه ايمان آوردهايد اطاعت خداوند كنيد و اطاعت پيامبرش و اطاعت اولي الامري كه از خود شما هستند، و اگر در چيزي نزاع كرديد آن را به خدا و رسولش بازگردانيد. بازگرداندن چيزي به خداوند متمسك شدن به قران كريم و يافتن دستور از آيات محكم آن است و بازگرداندن به پيامبر (ص) همان تمسك به سنت قطعي و مورد اتفاق آن حضرت است.» [21].
بطلان تصويب
در مورد بطلان تصويب و عدم جواز اجتهاد (به معني قانونگذاري براي فقيه و قاضي و حاكم شرع) سخن بسيار جامعي دارد كه اگر دقيقا تحليل شود بحث مشروح و سازندهاي را مطرح ميكند كه ما فقط به ترجمه كلام امام (ع) در اينجا قناعت ميكنيم ميفرمايد:
«گاهي يك دعوا مطرح ميشود و قاضي به راي خود حكم ميكند، پس از آن عين اين جريان نزد قاضي ديگري عنوان ميگردد، او درست بر خلاف اولي راي ميدهد!»
سپس همه نزد پيشوايشان كه آنان را به قضاوت منصوب داشته، گرد ميآيند، او راي همه را تصديق ميكند و فتواي همگان را درست ميشمارد! در صورتي كه خداي آنها يكي، پيغمبرشان يكي و كتابشان يكي است!
آيا خداوند متعال آنها را به پراكندگي و اختلاف فرمان داده و نها اطاعتش كردهاند؟ و يا آنها را از اختلاف نهي فرموده و معصيتش نمودهاند؟
يا اينكه خدا دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان استمداد جسته است؟
و يا آنها شريك خدايند كه حق دارند بگونيد و بر خدا لازم است رضايت دهد؟
و يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده اما پيغمبر (ص) در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده؟
با اينكه خداوند ميفرمايد: «ما فرطنا في الكتاب من شي» در قرآن از هيچ چيز فروگذار