نبودند که در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) حاضر بودند جان و مال و فرزندانشان را فدای اسلام کنند؟ ! حال چگونه میتوان پذیرفت که خلیفه او را کنار زده و با شخص دیگری بیعت کرده باشند؟ ! من هرچه فکر میکنم، نمیتوانم اینرا باور کنم!
لیلا استکانها را داخل ظرفشویی گذاشت و به سر میز برگشت تا سفره صبحانه را جمع کند. ظرف مربا را به دست مصطفی داد و لای سفره را هم گذاشت و گفت: قبلاً هم این را چند بار گفتهای. من هم روی این مسئله فکر کردهام و مطالعاتی داشتهام. اما اگر موافق باشی یک سفر به قم برویم. دو ساعت که بیشتر راه نیست؛ هم یک هوایی عوض میکنیم، هم به زیارت حضرت معصومه (علیها السلام) میرویم. اگر حرفی نداری با دایی محسن صحبت کنم. بالأخره او در آنجا آشنا دارد و میتواند ما را به مراکزی معرفی کند. شاید جواب محکمتر و منطقیتری برای این سؤال پیدا کنیم و بعد دست روی دست مصطفی گذاشت و گفت: خوب چی میگی؟ موافقی؟
مصطفی با بیرغبتی شانهها را بالا انداخت و گفت: حرفی نیست تا ببینیم چی میشه؟