در مدرسه علمیه
اشاره
قدم به پلههای مدرسه که گذاشتند حس غریبی به مصطفی دست داد. او تاکنون دبستان و دبیرستان و دانشگاه دیده بود، اما برای اولین بار بود که قدم در یک مدرسه علوم دینی میگذاشت؛ نه تنها مدرسه علمیه شیعیان که حتی مدرسه دینی اهل سنت را نیز تجربه نکرده بود. با کنجکاوی صحن مدرسه را به طرف دفتر مدرسه زیر پا گذاشتند. دو طلبه جوان که عمامه به سر داشتند، از کنار آنها گذشتند و به آنها سلام کردند. دایی محسن با دستپاچگی جواب سلام آنها را داد. اما مصطفی کنجکاوانه چشمش به در و دیوار مدرسه و حجرههای آن بود که با سبک معماری زیبایی که شبیه شبستان مسجد بود، طراحی شده بود.
در آنسوی مدرسه جلوی یکی از حجرهها دو طلبه