حقیقت کجاست؟ صفحه 71

صفحه 71

بود، اما حس کنجکاوی او و محک‌زدن شوهرش، مصطفی، این وضع را برای او قابل تحمل کرده بود.

لیلا خود را با خواهر مصطفی، عایشه، سرگرم می‌کرد؛ چون عایشه هنوز هم مثل سابق با لیلا گرم می‌گرفت؛ البته به‌گونه‌ای که حساسیت مادرش و برادرش عبدالمجید را برنینگیزد.

مصطفی پس از بازگشت از قم و جلسه‌ای که با حاج آقا رحیمی داشت و مطالعه جزوه‌ای که ایشان و رییس اداره‌شان به او داده بودند، عزم را جزم کرد تا چند روزی به دیار خود سفر کند؛ زیرا به تنهایی نمی‌توانست در این‌باره قضاوت کند. او هرچند خود را اهل مطالعه می‌دانست، ولی می‌بایست از اهل فن راهنمایی می‌گرفت. این بود که با لیلا عزم مسافرت کرد تا هم دیداری با خانواده خود داشته باشد و هم اطلاعاتی کسب کند و با دست پر برگردد. اما رفتار شتابزده و سخنان بی‌پرده او در طرح اشکالاتی که از جلسات گذشته در ذهنش مانده بود برای دیگران خوشایند نبود و حساسیت اطرافیان را برانگیخت. ازاین‌رو سعی کرد پس از آن، جانب احتیاط را در پیش گیرد و بی‌گدار به آب نزند. به خصوص امروز که برای دومین بار در این چند روز همه اهالی خانه به بهانه حضور او و همسرش لیلا در خانه پدر، دور هم جمع شده بودند.

آن روز توپ عبدالمجید برادر مصطفی از همه پرتر بود؛

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه