حدیث عقل و نفس آدمی در آیینه قرآن صفحه 309

صفحه 309

دارم.فرمود:بگو!گفتم:یکی این که غیرت من زیاد است.می ترسم همسر شما بشوم و خدای نکرده تقصیری در حق شما از جانب من سر بزند که در قیامت در نجات را به روی من ببندد.گرتفاری دومم بچه های یتیمم هستند.می ترسم اسباب زحمت شما شوند.گرفتاری سومم این است که سنّم بالا رفته و دیگر زن به دردبخوری برای خانه شما نیستم!

پیامبر فرمودند:بچه های یتیمت فرزندان من هستند؛سنّت هم برای من مهم نیست.آن وقت،مرا به عقد خود درآورند.آن جا بود که فهمیدم «و اخلف لی خیرا» یعنی چه،چون خدا تمام خوبی ها را به خانه من فرستاد. 21

در کمالات این زنان همین نکته بس است که رسول خدا به او اعتماد و اطمینان خاصی داشت.خود ایشان نقل می کند که یک روز دیدم پیغمبر نگاهی به حسین کرد و اشک پهنای صورتش را فراگرفت.عرض کردم:

یا رسول اللّه،چه شده و برای چه گریه می کنید؟فرمود:ام سلمه،یک روز،این جگرگوشه مرا در سرزمینی به نام کربلا محاصره می کنند و با این که نهر آب نزدیکشان است،خودش و تمام بچه هایش را و برادرانش را با لب تشنه سر می برند.بعد،مشتی خاک به من دادند و فرمودند:

روزی که دیدی از این خاک خون می جوشد بدان حسین من کشته شده است.

سال ها گذشت.ام سلمه می گوید:حدود 50 سال بعد،روز دهم محرم که هوای مدینه گرم بود،من در خواب دیدم در اتاق باز شد و پیغمبر با پا و سر و برهنه و غرق در گردوغبار وارد منزل شد و فرمود:ام سلمه، من از کربلا می آیم.حسینم را کشتند!

سراسیمه بیدار شدم و سراغ آن خاک رفتم.دیدم خاک به خون آغشته است و دانستم که مصیبتم واقع شده است. 22

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه