حدیث عقل و نفس آدمی در آیینه قرآن صفحه 356

صفحه 356

-

که"تا چند از این جاه و گردن کشی؟ خوشی را بود در قفا ناخوشی"

و گر تنگدستی تُنُک مایه ای سعادت بلندش کند پایه ای

بخایندش از کینه دندان به زهر که"دون پرورست این فرومایه دهر"

چو بینند کاری به دستت دَرَست حریصت شمارند و دنیاپرست

و گر دست همّت نداری به کار گداپیشه خوانندت و پخته خوار

اگر ناطقی،طبق پّریاوه ای و گر خامشی،نقش گرمابه ای

تحمل کنان را نخوانند مَرد که"بیچاره از بیم سر بر نکرد"

و گر در سرش هول و مردانگی ست گریزند ازو،"کاین چه دیوانگی ست؟"

تعنّت کنندش گر اندک خوری ست که"مالش مگر روزی دیگری ست؟"

و گر نغز و پاکیزه باشد خورَش شکم بنده خوانند و تن پرورش

و گر بی تکلف زیَد مالدار که"زینت بر اهل تمیز است عار"

زبان در نهندش به ایذا چو تیغ که"بدبخت زر دارد از خود دریغ!"

و گر کاخ و ایوان منقش کند تن خویش را کسوتی خوش کند

به جان آید از دست طعنه زنان که"خود را بیاراست همچون زنان"

اگر پارسایی سیاحت نکرد سفرکردگانش نخوانند مرد

که"نارفته بیرون ز آغوش زن کدامش هنر باشد و رأی و فن؟"

جهاندیده را هم بدرند پوست که"سرگشته بخت ز شهرش به شهر"

عزب را نکوهش کند خرده بین که"می لزد از خفت وخیزش زمین"

و گر زن کند،گوید:"از بهر دل به گردن در افتاد چون خر به گل"

نه از جور مردم رهد زشت روی نه شاهد ز نامردم زشت گوی

غلامی به مصر اندرم بنده بود که چشم از حیا در بر افکنده بود

کسی گفت:هیچ این پسر عقل و هوش ندارد،بمالش به تعلیم گوش

-

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه