حدیث عقل و نفس آدمی در آیینه قرآن صفحه 357

صفحه 357

-

شبی بر زدم بانگ بر وی درشت همو گفت:مسکین به جورش بکشت!

گرت بر کَنَد خشم روزی ز جای سراسیمه خوانندت و تیره رای

و گر بردباری کنی از کسی بگویند:"غیرت ندارد بسی"

سخی را به اندرز گویند:"بس! که فردا دو دستت بود پیش وپس"

و گر قانع و خویشتن دار گشت به تشنیع خلقی گرفتار گشت

که"همچون پدر خواهد این سفله مُرد که نعمت رها کرد و حسرت ببرد"

که یارد به کنج سلامت نشست؟ که پیغمبر از خبث مردم نرست

خدا را که مانند و انباز و جفت ندارد،شنیدی که ترسا چه گفت؟

رهایی نیابد کس از دست کس گرفتار را چاره صبر است و بس.

ر ک:بوستان سعدی،باب 7،در عالم تربیت.


(12).از حافظ است.
(13).فرازی از دعای کمیل است.
(14).مرحوم مجلسی در بحار(ج 48،ص 207)می نویسد: «...أن هارون الرشید أراد أن یعقد الامر لابنه محمد بن زبیده،و کان له من البنین أربعه عشر ابنا فاختار منهم ثلاثه:

محمد بن زبیده،و جعله ولی عهده،و عبد اللّه المأمون،و جعل الامر له بعد ابن زبیده،و القاسم المؤتمن،و جعل الامر له بعد المأمون،فأراد أن یحکم الامر فی ذلک،و یشهره شهره یقف علیها الخاص و العام...» .


(15).این حکایت در کتاب خزینه الجواهر نهاوندی و کتاب انسان ملا اسماعیل سبزواری آمده است.(مولف)
(16).از عبد الرحمن جامی است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه