تفکر عقلی در کتاب و سنت صفحه 225

صفحه 225

و قول القائل انّه عز و جلّ واحد بمعنی انه احدی المعنی،یعنی به انه لاینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم کذلک ربنا عز و جل» (1)، (2)


1- (1) .شیخ صدوق،توحید صدوق،ترجمه و شرح علی اکبر میرزایی،باب سوم-روایت سوم-ص86.
2- (2) .از کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام در توحید:«دلیله آیاته و وجوده اثباته و معرفته توحیده و توحیده تمییزه من خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله؛انه رب خالق غیر مربوب مخلوق ما تصوّر فهو بخلافه...لیس باله من عرف بنفسه؛هوالدال بالدلیل علیه و المؤدی بالمعرفه الیه»(بحارالانوار،ج4،ص253) «دلیل و نشان دهنده او آیات اوست و هستی او اثبات اوست(اثبات فکری بر نمی دارد)و شناختن او همان یکی دانستن اوست و یکی گرفتن او جدا کردن اوست از خلقش و لازمه این جدا کردن و تمیز دادن،جدایی در صفت است نه جدایی به معنی کناره گیری(تا وجودش محدود شود).چون او خداوند آفریدگار است،نه بنده آفریده شده.هرچه به تصور بیاید خدا غیر اوست...خدا نیست آن که ذاتش شناخته شود.خود اوست که با دلیل به خود دلالت می کند.و اوست که به واسطه آفریدن معرفت،شناسنده خود را به خود می رساند. این روایت از شاهکارهای بیانات امیرالمؤمنین علیه السلام است که در آن معنی معرفت و توحید حق را توضیح می دهد و اساس بیان روی این اصل است که وجود حق سبحانه واقعیتی است که هیچ گونه محدودیت و نهایتی نمی پذیرد.زیرا او واقعیت محضی است که هر چیز واقعیت داری در حدود و خصوصیات وجودی خود به وی نیازمند بوده و هستی خاص خود را از او دریافت می دارد و چون هر نیازی به وی برمی گردد و محدودیت و نهایت اثری است که از کنار می رسد نه از نفس شیء،ازاین رو او را غیرمحدود و بی نهایت باید دانست و چون او غیرمحدود است،ناگزیر به هر حدی که فرض شود،احاطه خواهد داشت.پس در نتیجه واقعیت صرف و محض خواهد بود که هیچ گونه جزئی نه خارجی و نه ذهنی نداشته باشد و به چنین چیزی هیچ گونه حد مفهومی احاطه نداشته و نمود ذهنی نخواهد داشت و به خلاف سایر اشیاء اثبات علمی و وجود خارجی وی یکی است:"وجوده اثباته" و هر صورت ذهنی که برای وی فرض شود،غیر او بوده و معرّف ذات او نخواهد بود؛زیرا وی به همان صورت،محیط و به طور مساوی با وی و با غیر وی همراه است:"ما تصور فهو بخلافه...لیس باله من عرف بنفسه.هو الدال بالدلیل علیه و المؤدی بالمعرفه الیه" بنابراین برای آیات و علاماتی که دلالت بر وجود صانع می کنند،همین قدر از اثر باقی می ماند که همراه مدلول خود،به سوی وی متوجه شده و پس از طی این مسافت همین که نزدیک ساحت کبریای وی برسند،در برابر عظمت نامتناهی حق،گنگ شده،غرق دریای حیرت و بهت شوند:"دلیله آیاته".و چون وجود وی غیرمحدود و غیرمتناهی است،دیگر در مورد وی شماره و عدد متصور نیست؛زیرا عروض عدد به چیزی،مستلزم انقسام تعدد وی و بالأخره عروض حدودی است که در غیرمتناهی تصور ندارد.پس وحدانیت،دیگر عارض وی نبوده و وجود وی و وحدانیت وی عین هم هستند.پس کسی که وجود وی را شناخته،به عین همین معرفت،وحدانیت وی را شناخته است."معرفته توحیده". ناگزیر در این صورت،معنی توحید و یگانه دانستن وی همین جدا ساختن وی از خلق خواهد بود؛نه این که از میان چند واحد احتمالی،یک واحد را اثبات و بقیه آحاد را نفی کنند:"و توحیده تمییزه من خلقه".معنی جدا ساختن نیز جدا ساختن از حیث صفت است نه به معنی کنار کشیدن چیزی از چیز دیگر،مانند کنار کشیدن انسانی از انسانی یا یک معنای عقلی از معنای عقلی دیگر.زیرا این گونه تمیز و جدایی انداختن بدون محدود ساختن و نهایت دادن،معقول نیست و چیزی که غیرمحدود و غیرمتناهی است این معانی را نمی پذیرد:"و حکم التمیز بینونه صفه لا بینونه عزله". شیعه(مجموعه مذاکرات با پروفسور هانری کربن)،ص122.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه