معرفت شناسی باور دینی از دیدگاه مرتضی مطهری و آلوین پلنتینگا صفحه 199

صفحه 199

درحالی که اولاً، مردم چنین حالتی ندارند؛ ثانیاً، عرفا هم در همه حالات خودشان خداوند را مشاهده نمی کنند. وقتی عارف از حالت عرفانی بیرون آمد، اگر از او بپرسند که آیا خدا وجود دارد، چه پاسخی خواهد داد؟ اگر در پاسخ بگوید که چون خدا را مشاهده کرده پس وجود دارد، این خود دلیل عقلی و فلسفی بر اثبات وجود خداوند است و مبتنی بر اصل «امتناع تناقض» است.

ب) فطری بودن علم حصولی به خدا

اشاره

فطری بودن خداشناسی از راه علم حصولی را می توان به سه صورت تصور کرد:

یکم) علم وجدانی به وجود خدا

روشن است که وجدانیات قضایایی از سنخ علم حصولی اند که از علم حضوری به دست آمده اند. مانند قضیه من گرسنه ام که نمایانگر علم حضوری من به حالت گرسنگی خودم است. یکی از تقریرهای فطری بودن علم حصولی به خداوند، نیز همین معناست؛ یعنی علم وجدانی به خدا فطری است. تنها شرط لازم در اینجا این است که انسان توجه به علم حضوری خودش به خدا داشته باشد تا بتواند از آن تصویربرداری کند و قضیه ای وجدانی به دست آورد.

اکنون ای پرسش مطرح می شود که آیا علم به خدا به این معنا، سبب می شود که بحث از وجود خداوند بی فایده باشد؟ پاسخ این سؤال از آنچه در بحث علم شهودی و عرفانی به خداوند توضیح داده ایم، به دست می آید؛ زیرا وقتی علم عرفانی به خداوند ما را بی نیاز از اثبات وجود او نکند، علم وجدانی به او نیز چنین خواهد بود.

دوم) آیا قضیه «خدا وجود دارد» از اولیات است؟

بدیهیات اولیه یا اولیات، به قضایایی گفته می شود که صرف تصور دو طرف قضیه برای تصدیق کافی باشد. ممکن است معنای فطری بودن علم به خدا این باشد که قضیه خدا موجود است از اولیات است. از اولی بودن این قضیه می توان دو تقریر ارائه کرد:

تقریر اول؛ واجب الوجود بودن خدا: در صورتی انسان به اثبات وجود خدا نیاز دارد که مقدمات برهان از گزاره «خداوند وجود دارد» واضح تر باشند، درحالی که گزاره ای واضح تر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه