عقل کلید گنج سعادت صفحه 115

صفحه 115

از مالک بیاموزیم

روزی،مالک از بازار کوفه عبور می کرد.یکی از اراذل بازار که می خواست دوستانش را بخنداند و خود نیز از آزار مردم لذتی ببرد مقداری آشغال و زباله به سر و گردن مالک ریخت و قهقهه سر داد.

مالک به راه خود ادامه داد و حتی برنگشت به این مرد نگاه کند.وقتی مالک از آن محل دور شد،بازاری ها به این مرد گفتند:می دانی به چه کسی اهانت کردی؟گفت:کسی نبود.یکی از حمّال های دوره گرد بازار بود.گفتند:بیچاره،او مالک اشتر نخعی بود.مرد که بسیار ترسیده بود دنبال مالک دوید تا سرانجام در مسجد کوفه او را پیدا کرد.مالک به نماز ایستاده بود.وقتی او سلام نماز را گفت،این مرد آرام کنار او نشست و گفت:من را ببخش!گفت:چرا؟گفت:من بودم که آشغال سبزی بر سر شما ریختم!فرمود:نیازی نیست از من عذرخواهی کنی.من این دو رکعت نماز را به خاطر تو خواندم تا خدا هدایتت کند و از سر تقصیراتت بگذرد! 29

این کارکرد عقل است وگرنه غرور و تکبر جزو ارتش جهل اند.عقل نور است.با این نور است که گنهکار توبه می کند و بی نماز نمازخوان می شود و بدحجاب باحجاب می گردد.این نوری است که با همه نورها پیوند ذاتی دارد.به همین سبب است که حافظ می گوید:

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

تمام جلوه های نور به صورت بالقوه در ما وجود دارد و در وجود خود ماست و این خیلی عجیب است که با تمام جلوه های نوری که در ما قرار داده شده باز ظالمانه،فاسقانه،آلوده،و متجاوز زندگی می کنیم.حتی برای ملائکه هم این اعجاب انگیز است که چگونه موجودی که او را غرق نور کرده اند،همه کلیدها را خاموش کرده و باطن و ظاهر خود را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه