عقل کلید گنج سعادت صفحه 117

صفحه 117

نامه ای از محبوب

این حکایت از آن قطعه های زیبای عالم است که هر وقت آن را به یاد می آورم،گویی در اعماق بهشت معنوی خدا سیر می کنم.مردی در خانه اش در این سوی اروند،در خرمشهر کنونی،نشسته بود که در خانه اش را زدند.در را باز کرد و دید پیکی بر در ایستاده و نامه ای برایش آورده است.در نامه را باز کرد و کلمه به کلمه آن را خواند و به شدت گریه کرد.همسر و فرزندانش پرسیدند:این نامه کیست؟گفت:این نامه را حسین بن علی،علیه السلام،برایم نوشته و فرموده که من از مکه به سمت کوفه حرکت کردم و منتظرت هستم.گفتند:چه طور می خواهی از شهر بیرون بروی؟جواب نامه را بنویس.گفت:این نامه جواب ندارد، خودم باید بروم.

این سخن عقل است وگرنه شهوت پس از خواندن چنین نامه ای می گوید:جنگ و درگیری بین امام و حکومت یزید است و این به تو ربطی ندارد.اگر هم داشته باشد،تا تو بخواهی راه بیفتی همه چیز تمام شده و به جایی نمی رسی.ضمن این که تو زن و بچه داری و مسئول خانواده ات هستی و...!این ندای شهوت است،ولی عقل می گوید:

حسین نماینده خداست،قلب پیغمبر،صلی اللّه علیه و آله و سلم،است،امام معصوم است،حجت خداست و اجابت دعوت او واجب عقلی و شرعی است.

برای همین،به خانواده اش گفت:من امروز بعد از ظهر می روم.گفتند:

شهر در محاصره مأمورین امنیتی است،دروازه ها بسته است،کسی نمی تواند بیرون برود!گفت:من می روم.بعد،رو به فرزندانش کرد و پرسید:کدام یک از شما با من می آیید؟گفتند:شما زودتر برو،ما کارها را رو به راه می کنیم و دنبالتان می آییم.غروب از شهر بیرون آمد و به راه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه