- دسته گل پيامبر 1
- مقدمه 1
- نام گذاري امام حسين 1
- اذان گفتن رسول خدا در گوش امام حسين 1
- رفع تشنگي از حسنين با گذاشتن زبان در دهان آن دو 1
- آثار محبت امام حسين 2
- محبوب ترين افراد نزد پيامبر 2
- بوسيدن دهان و دندان امام حسين 2
- گريه امام حسين رسول خدا را آزار ميداد 2
- دوستي حسنين 2
- اخبار به شهادت ابا عبدالله 3
- سرور جوانان بهشت 3
- حسين از من و من از حسين 3
- ياري كردن امام حسين 3
- بر پشت پيامبر به هنگام نماز 3
ترمذي در جامع الكبير به سند خود از اسامه بن زيد روايت كرده است كه در يكي ازشبها، براي انجام حاجتي به خانه رسول خدا رفتم پيامبر اكرم (ص) بيرون آمد، در حالي كه چيزي زير عبا داشت كه نميتوانستم آن را تشخيص بدهم بعد از مطرح ساختن حاجتم و برآورده شدن آن عرض كردم يا رسول الله چه چيز زير عبا داري حضرت عبا را كنار زد، ديدم حسن و حسين را بالاي ران خود نهاده است آن گاه فرمود: اين دو، فرزندان من و فرزندان دختر من هستند. خدايا من دوستشان دارم تو هم آنها را و دوستدارانشان را دوست بدار.ابن عساكر از ابوهريره روايت كرده كه ميگويد از رسول خدا (ص) شنيدم كه ميفرمود: كسي كه حسن و حسين (ع) را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و كسي كه دشمن بدارد آنها را، مرا دشمن داشته است
سرور جوانان بهشت
ترمذي با سند خودش از ابوسعيد خُدري روايت كرده كه رسول خدا (ص) فرمودند:«حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت اند». ولي بعد از نقل اين حديث ميگويد: هذا حديث حسن صحيحٌ.اين حديث در منابع مختلف و متعددي از اهل سنت ذكر شده است ابوحاتم در صحيحش و ابن عساكر در تاريخش و ابن كثير در البدايه و النهايه و احمد در مسندش اين را نقل كردهاند.طبراني روايت كرده از حذيفه كه گويد: چهره رسول خدا (ص) را شادمان ديديم و فرمود: «چگونه خوشحال نباشم و حال آن كه جبرئيل به من بشارت داد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند و پدرشان از آنها برتر ميباشد».همين حديث را متقي هندي و ابن عساكر نقل كردهاند. و ابن عساكر در كتاب تاريخش اين حديث را با بيش از بيست سند ذكر كرده است
حسين از من و من از حسين
ترمذي در صحيحش از يعلي بن مُرّه نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمودند: حسين از من است و من از حسينم خداي دوست بدارد كسي كه حسين را دوست داشته باشد.امام بخاري در الادب المفرد به اسناد خود از يعلي بن مره روايت كرده در يكي ازروزها پيامبر اكرم ص) همراه اصحابش به منزلي دعوت بودند، در مسير ايشان امام حسين (ع) بازي ميكرد؛ پيامبر جلوتر از اصحاب بود و دست گشود كه حسين (ع) رابگيرد. حسين از اين طرف به آن طرف ميرفت و پيامبر هم خنده كنان او را دنبال ميكرد تا اين كه حسين (ع) را گرفت آن گاه دستي بر زير چانه كودك و دست ديگر بر پشت او گذاشت .. و گفتند: «حسين از من و من از حسين هستم خداوند دوست بدارد كسي كه حسين را دوست داشته باشد».
بر پشت پيامبر به هنگام نماز
طبراني از ابوهريره روايت كرده كه نماز عشا را با رسول خدا (ص) ميخوانديم و چون به سجده ميرفت حسن و حسين (ع) بر پشت حضرت ميپريدند و هنگامي كه سر از سجده برمي داشت آنها را با ملايمت ميگرفت و به زمين مينهاد. بار ديگر كه سر به سجده ميگذاشت همين عمل از آنها سر ميزد، پس از آن كه پيامبر (ص) سلام نماز ميدادند، آنها را بر زانوانشان ميگذاشت در اين هنگام عرض كردم يا رسول الله اجازه ميفرماييد اين كودكان را نزد مادرشان ببرم فرمود: نه در همين لحظه برقي جهيد؛رسول خدا (ص) به آن دو بزرگوار فرمودند: اكنون با جهش اين برق نزد مادرتان برويد. آنها همراه با آن برق حركت كردند تا وارد منزل شدند.
اخبار به شهادت ابا عبدالله
طبراني از عايشه نقل كرده كه گفت رسول خدا (ص) فرمودند:«جبرئيل به من خبرداد كه فرزندم حسين در سرزمين «طف كشته خواهد شد و اين تربت از آن جا آورد و خبر داد كه قبرش آن جا است .حاكم از ام فضل دختر حارث نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمودند:«جبرئيل نزد من آمد و به من خبرداد كه امتم فرزندم حسين را خواهند كشت و براي من از تربت سرخ او نيز آورد.و نيز طبراني و ديگران چنين نقل كردهاند: انس بن مالك از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرشتهاي به نام «قطر» از پروردگارش اجازه خواست تا مرا زيارت كند، به او اجازه داده شد. آن روز در منزل ام سلمه بودند بعد فرمودند: اي ام سلمه مواظب باش كسي وارد اتاق نشود، در اين هنگام امام حسين (ع) وارد شد و بر روي پيامبر (ص) پريد و حضرت او را گرفت و ميبوسيد و ميبوييد، آن گاه ملك گفت آيا دوستش داري فرمود: آري گفت به زودي امت تو او را خواهند كشت اگر ميخواهي قتلگاه او را نشانت بدهم آن گاه مشتي از ريگ يا خاك آورد و ام سلمه آن را برداشت و در ميان لباسش قرار داد.و باز در همان جا از ام سلمه روايت كرده كه امام حسن و امام حسين در برابر رسول خدا (ص) مشغول بازي بودند، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد پس از تو امتت اين فرزند را (و اشاره كرد به امام حسين (ع)) شهيد ميكنند. رسولخدا (ص) گريستو حسين (ع) را به سينهاش چسبانيد، سپس رسول خدا (ص) تربتي را نزد او گذاشت و فرمود: «اين امانتي است نزد تو و پيامبر آن را بوييد و گفت اي واي (كرب و بلا) رسول خدا (ص) فرمود: اي ام سلمه هرگاه اين تربت به خون مبدل گرديد، فرزندم حسين بهشهادت رسيده است ام سلمه آن را در شيشهاي ريخت و هر روز به آن مينگريست و ميگفت اي خاك روزي كه به خون تبديل گردي آن روز، روز عظيمي است ابن حجر هيثمي از ام سلمه نقل كرده روزي كه امام حسين (ع) شهيد شد به آن شيشه نگاه كردم ديدم آن خاك به شكل خون در آمده است طبراني و ذهبي از عبدالله بن نجي و او از پدرش نقل كرده كه با علي (ع) به مسافرت رفتيم هنگامي كه به «محاذات نينوا» رسيديم گفتند: اي ابو عبدالله صبر كن صبر كن بر شط فرات من گفتم چرا؟ گفتند: روزي بر رسول خدا (ص) وارد شدم در حالي كه دو چشمان آن حضرت پر از اشك بود. عرض كردم ميبينم چشمانت گريان است آيا كسي شما را ناراحت كرده است رسول خدا (ص) فرمودند: جبرئيل از نزد من بلند شد و به من خبرداد كه امت من فرزندم حسين را ميكشند، آن گاه گفت آيا از تربت او به تو نشان دهم گفتم آري پس مقداري به من داد و چون آن را ديدم نتوانستم خود را نگه دارم و چشمانم پر از اشك شد.