همه این منزلتها، اشرافیتها و مباهاتها خط بطلان کشید پیام آور حق، همه آنها را باطل اعلام کرد، اما پس از رحلت او، مارهای خفته جاهلی دوباره سر برداشتند و اشرافیت زنده شده، مساوات نبوی را در بند ستم کشید. چون علی بن ابی طالب (ع) زمام امور مسلمانان را به دست گرفت دوباره سیره مساوات را زنده ساخت و در جمع مهاجران و انصار و همه مسلمانان در خطبه ای فرمود: [34] .«فافضل الناس - ایها الناس - عندالله منزله و اعظمهم عندالله خطراً اطوعهم لامر الله و اعملهم بطاعه الله و اتبعهم لسنه رسول الله (ص) واحیا هم للکتاب الله فلیس لا حد من خلق الله عندنا فضل الا بطاعه الله و طاعه رسول و اتباع کتابه و سنه نبیه (ص) هذا کتاب الله بین اظهرنا و عهد نبی الله و سیرته فینا، لا یجهلها الا جاهل مخالف معاند عن الله عزوجل، یقول الله: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم.» [35] ، فمن اتقی الله فهو الشریف المکرم المحب. و کذلک اهل طاعته و طاعه رسول الله یقول الله فی کتابه: «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم.» [36] و قال: «و اطیعو الله و اطیعو الرسول فان تولیتم فان الله لا یحب الکافرین»...» [37] .ای مردم، بهترین مردم از نظر مقام پیش خدا و با ارزشترین آنهانزد خدا، فرمانبرترین آنهاست برای فرمان خدا و کارکن ترینشان به طاعت خدا و پیروترینشان بر سنت رسول خدا (ص) و آنان که کتاب خدا را زنده تر
دارند. برای هیچیک از خلق خدا نزد ما فضلی نیست مگر به طاعت خدا و طاعت رسولش و پیروی از کتاب او و سنت فرستاده اش این کتاب خدا و فرمان پیامبر خدا و سیره اوست در میان ما و جز جاهل و مخالف و معاند آن را ندیده نگیرد که از خدای عزوجل است و می فرماید:»ای مردم، ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.» هر که تقوا دارد شریف با کرامت است و دوست داشتنی و نیز آن کس که اهل طاعت خدا و طاعت رسول خداست. خداوند در کتاب خویش می فرماید: «بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد وگناهانتان را بیامرزد که خداوند آمرزنده ومهربان است.» و فرمود: «واز خدا و رسول فرمان برید. پس اگر رویگردان شدند بدانند که خداوند کافران را دوست ندارد.»«ثم صاح باعلی صوته یا معشر المهاجرین و الانصار و یامعاشر المسلمین اتمنون علی الله و علی رسوله باسلامکم و لله ولرسوله المن علیکم ان کنتم صادقین. ثم قال: الا انه من استقبل قبلتنا و اکل ذبیحتنا و شهد أن لااله الاالله و ان محمدا عبده و رسوله اجرینا علیه احکام القرآن واقسام الاسلام. لیس لاحد علی احد فضل الا بتقوی الله وطاعته جعلنا الله و ایاکم من المتقین و اولیائه و احبائه الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون...»سپس به آواز بلند فریاد زد: ای گروه مهاجران و انصار، ای گروه مسلمانان، آیا بر خدا
و رسولش منت دارید که مسلمانید؟ خدا و رسولش بر شما منت دارند اگر راست بگویید سپس فرمود: آگاه باشید، بدرستی هر که رو به قبله ما دارد و ذبیحه ما را می خورد و شهادت بر یگانگی خدا و بندگی و رسالت محمد (ص) می دهد، احکام قرآن و بهره های اسلام را در حق او اجرا می کنیم. کسی را بر دیگری برتری نیست جز به تقوای الهی و اطاعت او. خداوند ما را و شما را از جمله متقیان و دوستان و اولیای خودش که ترسی بر آنها نیست و اندوهی ندارند، قرار دهد.«ثم قال: الا ان هذه الدنیا التی اصبحتم تتمنونها وترغبون فیها، و اصبحت تعظکم و ترمیکم لیست بدارکم ولا منزلکم الذی خلقتم له ولا الذی دعیتم الیه. الا و انها لیست بباقیه لکم ولا تبقون علیها، فلا یغرنکم عاجلها فقد حذرتموها، و وصفت لکم وجربتموها فاصبحتم لا تحمدون عاقبتها. فسابقوا رحمکم الله الی منازلکم التی امرتم ان تعمروها فهی العامره التی لا تخرب ابداً و الباقیه التی لاتنفد. رغبکم الله فیها، و دعاکم الیه، و جعل لکم الثواب فیها...»سپس فرمود: آگاه باشید، بدرستی این دنیا که شما آرزوی آن را دارید و بدان شیفته اید و آن هم شما را می خواند و پیش می راند، خانه و کاشانه شما که برای آن آفریده و بدان دعوت شدید، نیست. آگاه باشید که نه این دنیا برای شما بماند و نه شما برای آن. مبادا نقد بودن آن شمارا بفریبد، پس بیقین از آن برحذر داشته شده اید و آن را به شما معرفی کرده اند و خود آنرا آزموده اید و سرانجام نیز آن را
نمی پسندید. پس خدایتان رحمت کند، بدان خانه هایی که فرمان دارید آبادشان کنید، پیشی گیرید که آنها آبادانی هستند که هرگز ویراننشوند وبمانند ونابود نگردند. خداوند شما را بدانها تشویق کرده، دعوت کرده و ثواب شما را در آنها قرار داده است.«فانظروا یا معاشروا المهاجرین و الانصار و اهل دین الله ما وصفتم به فی کتاب الله و نزلتم به عند رسول الله (ص) و جاهدتم علیه فیما فضلتم به بالحسب و النسب؟ ام بعمل و طاعه؟ فاستتموا نعمه علیکم - رحمکم الله - بالصبر لانفسکم و المحافظه علی من استحفظکم الله من کتابه. الا و انه لا یضرکم تواضع شی ء من دنیاکم بعد حفظکم وصیه الله و التقوی. ولا ینفعکم شی ء حافظتم علیه من امر دنیاکم بعد تضییع ما امرتم به من التقوی. فعلیکم عبادالله بالتسلیم لا مره و الرضا بقضائه، و الصبر علی بلائه...»ای گروههای مهاجر و انصار و اهل دین خدا! در آنچه قرآن برای شما شرح داده و مقامی که نزد رسول خدا (ص) داشتید و بر سر آن مبارزه وجهاد کردید تأمل کنید که در چه چیزی برتری یافتید، آیا به خاندان و نژاد؟ یا به عمل و طاعت؟ خدایتان رحمت کند نعمت خدا را به وسیله صبر و محافظت بر کسانی که خدا برای حفظ قرآن خود برای شما گماشته است، بر خود به کمال رسانید. آگاه باشید، پایین آمدن میزان دنیایتان، پس از آنکه سفارش خدا و تقوا را نگه دارید، بر شما زیانی ندارد وهر آنچه از دنیای خود حفظ کنید، پس ازآنکه آنچه از تقوا را که دستور دارید تباه کردید، به شما سودی ندهد. ای
بندگان خدا، بر شما باد که تسلیم فرمان خدا، راضی به قضای الهی و قرین صبر بر بلای او باشید.«فاما هذا الفی ء فلیس لا حد فیه علی احد اثره قد فرغ الله عزوجل من قسمه فهو مال الله و انتم عبادالله المسلمون، وهذا کتاب الله به اقررنا و علیه شهدنا و له اسلمنا، و عهد نبینا بین اظهرنا فسلموا - رحمکم الله - فمن لم یرض بهذا فلیتول کیف شاء فان العامل بطاعه الله و الحاکم بحکم الله لا وحشه علیه، اولئک الذین «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون» [38] ، «اولئک هم المفلحون» [39] و نسال الله ربنا و الهنا ان یجعلنا و ایاکم من اهل طاعته و ان یجعل رغبتنا و رغبتکم فیما عنده اقول ما سمعتم و استغفر الله لی ولکم.»اما این دارایی بیت المال برای همه است و کسی را بر کسی در آن برتری نیست. خدای عزوجل قسمت آن را مقرر داشته است آن مال خداست و شما همگی بنده های مسلمان خدایید. این هم قرآن خدا که بدان اعتراف داریم و بر آن گواهیم وبدان تسلیم شده ایم و این سنت پیامبر ماست که در برابر ماست. خدایتان رحمت کند، همگی آن را بپذیرید و هر که آن را نپسندد هر طور خواهد روی بگرداند، زیرا آن که به طاعت خدا عمل کند و به حکم خدا حکومت کند هراسی ندارد، «آنها هستند که نه ترسی برایشان وجود دارد ونه اندوهی».«آنها همان رستگارانند.» و از خدا پروردگارمان و معبودمان خواستاریم که ما را و شما را از اهل طاعت خود قرار دهد و رغبت ما و شما را بدانچه نزد اوست
متوجه کند. می گویم آنچه را شنیدید و برای خود و شما آمرزش می خواهم.این همه تأکید امام (ع) بر فرمانبرداری ازخدا و رسول او و وفاداری به سیره و سنت آن حضرت و پرهیز از دنیا خواهی در بحث از مساوات،نشانه آن است که مخالفان مساوات دل به خدا و دین نسپرده و دلبسته دنیای خویش بودند. آنان که در بیست و پنج سال کنار بودن امام (ع) از زمامداری براساس به هم خوردن اصل مساوات از ثروتهای انباشته شده برخوردار گشته بودند، حتی تحمل اعلام مجدد مساوات را نیز نداشتند و علی (ع) این را خوب می دانست و آنها را نیک می شناخت. از این رو در خطبه ای که پس از بیعت همگانی در روز دوم از حکومت خویش ایراد کرد، وقایعی را که پس از پیامبر روی داده بود و سیاست خود را یادآور شد، آن گاه پس از لحظه ای سکوت، رو به طرف راست وچپ گرداند و فرمود:«الا لا یقولن رجال منکم غذًا قد عمرتهم الدنیا فاتخذوا العقار، و فجروا الانهار، و رکبوا الخیول الفارهه، و اتخذوإ؛ی یّ ّ الوصائف الروقه، فصار ذلک علیهم عارا و شناراً؛ اذا ما منعتهم ما کانوا یخوضون فیه، و اصرتهم الی حقوقهم التی یعلمون، فینقمون ذلک، و یستنکرون و یقولون: حرمنا ابن ابی طالب حقوقنا! الا و ایما رجل من المهاجرین و الانصار من اصحاب رسول الله صلی الله علیه یری ان الفضل له علی من سواه لصحبته، فان الفضل النیر غدا عندالله، و ثوابه و اجره علی الله، و ایما رجل استجاب لله و للرسول، فصدق ملتنا، و دخل فی دیننا، استقبل قبلتنا فقد استوجب
حقوق الاسلام و حدوده؛ فانتم عبادالله، و المال مال الله، یقسم بینکم بالسویه، لا فضل فیه لا حد علی احد؛ و للمتقین عندالله غدا احسن الجزاء، و افضل الثواب؛ لم یجعل الله الدنیا للمتقین اجراً و لا ثواباً، و ما عندالله خیر للابرار. و اذا کان غدا ان شاء الله فاغدوا علینا؛ فان عندنا مالا نقسمه فیکم، ولا یتخلفن احد منکم؛ عربی ولا عجمی، کان من اهل العطاء اولم یکن؛ اِلا حضر؛ اذا کان مسلماً حرا، اقول قولی هذا و استغفر الله لی ولکم، ثم نزل.» [40] .مبادا فردا زورمندان و ثروتمندان که در نعمت و عافیت دنیا غرق شده اند، فریاد کنند. مبادا آنان که بوستانها آراسته اند ونهرها را به سوی بوستانها چرخانده اند و بر اسبان راهوار سوار شده اند و کنیزکان زیبا در خانه ها دارند، چون آنان را از کارهایی که می کردند باز دارم و تنها حقوق مشروعشان را بدیشان بپردازم، این کار را بر خود ننگ و عار بدانند و خشمگین شوند و اعتراض کنند و فریاد برآرند که پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم ساخت.آگاه باشید هر کس از مهاجران و انصار، ازاصحاب رسول خدا (ص) که خود را به سبب مصاحبت با پیامبر برتر از دیگران می بیند، باید بداند که برتری آشکار برای روز جز است و نزد خدا، و پاداش و اجر آن را خدا خواهد داد. (اما امروز) هر کس دعوت خدا و رسول را اجابت کرده باشد و ملت ما را تأیید کند و دین ما را بپذیرد و قبله ما را قبله خود بشناسد، از حقوق اسلامی برابر برخوردار می شود و حد و حدود
اسلامی یکسان بر او جاری خواهد گشت. شما همگی بندگان خدایید و این اموال از آن خداست که باید با سهم برابر میان شما تقسیم شود هیچکس را در آن بر دیگری برتری نیست و به تقواپیشگان فردا در نزد خدا نیکوترین جزا و برترین پاداش داده خواهد شد. خداوند دنیا را پاداش و ثواب پرهیزگاران قرار نداده، بلکه آنچه در نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است. چون فردا شود، ان شاء الله، صبحگاهان حاضر شوید که مالی هست و آن را میان شما تقسیم خواهیم کرد؛ هیچکس امتناع نکند، نه عرب و نه عجم. خواه نام او در دفتر ارزاق باشد و یا نباشد، حتماً حاضر شود. همان قدر که مسلمان و آزاده باشد کافی است. من سخن خود را به پایان می برم و از خداوند برای خودم و شما آمرزش می خواهم.سپس از منبر فرود آمد.نگرش امیر مؤمنان (ع) در مساوات، نگرشی حقیقی است و آنان را که با حقیقت نسبتی نیست، با مساوات جز بیگانگی نیست. اعتقاد آن حضرت چنین بود که:«الرزق مقسوم و الایام دول و الناس الی آدم شرع سواء.» [41] .روزی تقسیم شده است و روزگار می چرخد ومردم تا به آدم همه مساویند.تربیت شدگان مکتب پیامبر (ص) و علی (ع) بخوبی دریافته بودند که حسب و نسب انسان، دین اوست و همگان مساویند وکسی را بر کسی جز به تقوا فضیلتی نیست. از امام باقر (ع) روایت شده است که سلمان با چند تن از قریش در مسجد نشسته بودند، آنها شروع کردند به نقل نسب و نژاد خود و هر یک نسب خویش را بالا می برد تا
رسیدند به سلمان، عمر بن خطاب به وی گفت: «تو بگو کیستی و پدرت کیست و اصل و نسبت چیست؟» سلمان گفت: «انا سلمان بن عبدالله، کنت ضالا فهدانی الله عزوجل بمحمد - ص - و کنت عائلاً فاغنانی الله بمحمد - ص - و کنت مملو کا فاعتقنی الله بمحمد - ص - هذا نسبی و هذا حسبی.» (من، سلمان فرزند بنده خدا هستم که گمراه بودم و خدای عزوجل به وسیله محمد (ص) هدایتم کرد، و بینوا بودم و خداوند به وسیله محمد (ص) توانگرم ساخت، و برده بودم و خداوند به وسیله محمد (ص) آزادم کرد. این نسب من و این حسب من است.) در همین حال که سلمان با آنان مشغول گفتگو بود، پیامبر وارد شد و به آنها پیوست سلمان گفت: «ای رسول خدا من از دست اینها چه کشیدم!» و آنچه را گذشته بود و آن تفاخرها و برتری جوییها را بازگو کرد. پس پیامبر پرسید: «تو درپاسخ آنها چه گفتی؟» سلمان پاسخ خردمندانه و مکتبی خود را باز گفت. رسول خدا (ص) فرمود: «یا معشر قریش، ان حسب الرجل دینه و مروءته خلقه و اصله عقله و قال الله عزوجل: «انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم.» ثم قال النبی (ص) لسلمان: لیس لا حد من هولاء علیک فضل الا بتقوی الله عزوجل و ان کان التقوی لک علیهم فانت افضل.» [42] (ای گروه قریش، همانا حسب مرد، دین اوست و مردانگی اش اخلاق اوست و اصل و نسب او عقل و خردش است. خدای عزوجل فرموده است: «بی
گمان ما شما را از نری وماده ای آفریده ایم و شما را تیره ها و قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا بإ؛ی یّ ّ تقواترین شماست.» سپس رسول خدا (ص) به سلمان فرمود: هیچیک از اینها برتو برتری و فضیلتی ندارند مگر به تقوای الهی و اگر تقوای تو بر آنها افزون باشد، تو برتر از آنهایی.)فارغ از باب و ام و اعمام باش همچو سلمان زاده اسلام باش [43] .برای بسیاری درک این حقیقت دشوار بوده است و نمی توانسته اند به سادگی بپذیرند که ویژگیهای نژادی و قومی موجب هیچ فضیلتی نیست و انسانها به سبب ریشه واحد، اختلافی ندارند مگر به کمالات حقیقی. بسیاری چون بیگانگان با اسلام، با اصل مساوات از سرشگفتی و ناباوری برخورد کرده اند. ابومنصور طبرسی در بخش احتجاجات امام صادق (ع) آورده است که فرد زندیقی از آن حضرت پرسشهایی کرد، از جمله گفت: «فتقول ان ولد آدم کلهم سواء فی الاصل لایتفاضلون الا بالتقوی؟» (آیا شمااظهار می کنید که همه فرزندان آدم مساویند و هیچ برتری بر هم ندارند جز به تقوا؟) امام فرمود: «نعم، انی وجدت اصل الخلق التراب والاب آدم و الام حواء، خلقهم اله واحد و هم عبیده...» [44] (آری، همانا اصل آفرینش آدمیان را از خاک یافتم و اینکه پدر همه آدم و مادر شان حواست که خدای واحدی آنان را آفریده است و همگی بندگان اویند.)آری، حقیقت این است که پروردگار جهانیان یکی است و پدر آدمیان نیز یکی است، پس اختلاف و برتری جویی در چیست؟محمد بن یعقوب کلینی (ره) با اسناد خود از قول مردی از اهل بلخ نقل کرده