که گفته است: «من در آن سفری که حضرت رضا (ع) به خراسان کرد همراه آن حضرت بودم. روزی سفره غذا خواست و همه غلامان سیاهپوست و غیر آنها را بر سر سفره گردآورد (تا با او غذا بخورند) من گفتم: فدایت شوم آیا بهتر نیست برای آنها سفره جداگانه ای بیندازید؟ فرمود: «مه ان الرب تبارک و تعالی واحد والام واحده والاب واحد و الجزاء بالاعمال.» دم مزن که پروردگار تبارک و تعالی یکی است (و همه بنده یک خداییم) و مادر (همه ما) یکی است و پدرمان (هم) یکی است و جزا و پاداش نیز به اعمال است.» [45] .میزان ارزش انسانها به رنگ و حسب و نسبشان نیست. رسول خدا (ص) با شدت این گونه ارزش گذاریها را رد کرد. حتی دانش نسب شناسی را، اگر بنابراین باشد که وسیله تفاخر و برتری جوییهای دروغین گردد، بی فایده اعلام کرد. زمانی آن حضرت متوجه شد که مردم گرد فردی تجمع کرده اند و او را بسیار تکریم می کنند. حضرت پرسید: این مرد کیست و چه کاره است؟ گفتند: «علامه» یعنی این فرد علامه و بسیار دانشمند است. پیامبر فرمود: دانش بسیار او در چیست؟ پاسخ دادند که او آگاه ترین مردم به انساب عرب است. او بهترین نسب شناس است. در این زمان، پیامبر دانش نسب شناسی را از این جهت که مردمان را به برتریهای قومی و قبیلگی و نژادی می کشاند و نه از جهت شناختی که برای دانشهای دیگر ایجاد می کند، دانشی بی سود و نتیجه حقیقی اعلام داشت و فرمود: «ذاک علم لا یضر من جهله و لا ینفع من علمه.» [46] (این
دانشی است که چون کسی نداند زیانی نبرد و چون بداند سودی نبرد.)ارزش انسانها به این نیست که چه رنگی دارند و از کدام قوم و خانواده اند. ارزش انسانها به شرافتهای حقیقی است که فرمود:«اشراف امتی من حمله القرآن و اصحاب اللیل.» [47] .بزرگان امت من حاملان قرآن و یاران شبند.برجستگان و بزرگان در نظر پیامبر، حاملان قرآنند، آنان که اخلاقشان قرآن است و کتاب الهی در آن جلوه دارد. آنان که همدم شبند و اهل خلوت و انس با حق. میزان ارزش و برتری چنین اموری است. میزان ارزش، دانشهای حقیقی وکردار صالح و تقوای الهی است. ملاک بزرگ شمردن و کرامت کردن اینهاست. امیر مؤمنان (ع) در برخورد با افراد، ملاک بزرگ شمردن آنان را معرفت و حقیقتشان معرفی فرموده است:«لا تستعظمن احداً حتی تستکشف معرفته.» [48] .هیچکس را بزرگ مشمار تا میزان معرفت او بر تو آشکار شود.در منطق نبوی، میزان ارزش، علم حقیقی است چنانکه حضرت صادق (ع) از جد گرامیشان رسول خدا (ص) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود:«أکثر الناس قیمه اکثرهم علما و اقل الناس قیمه اقلهم علماً.» [49] .با ارزشترین مردم دانشمندترین آنها و بی ارزشترین مردم کم دانش ترین آنها هستند.بنابراین، قدر و قیمت و ارزش انسانها، به ملاکهای ظاهری نیست، بلکه به ملاکهای حقیقی و باطنی است که ظهور و جلوه نیز دارد. میزان: علم و تقواست و به بیان امام امت (ره):«ارزش در لسان انبیا و در لسان اولیای خدا و در رأس آنها قرآن کریم و رسول اکرم (ص) ارزش به علم و تقواست. میزان ارزش، این دو خاصه است؛ علم و تقوا توأماً. علم
تنها ارزش ندارد، یا ضعیف است ارزشش. تقوای تنها ارزش ندارد یا ضعیف است ارزشش.» [50] .آنان که اهل تقوای دلیل، بصیرت، مصونیت و ستیز هستند و نه تقوای فریب، جهالت، محدودیت و گریز، برترین انسانها و والاترین مردمانند. همان طور که رسول خدا (ص) فرمود: «المتقون ساده» [51] (پرهیزگاران سرورانند) و آن گاه که زیدبن صوحان عبدی از امیر مؤمنان (ع) پرسید: «فای الناس خیر عندالله؟» (کدام یک از مردمان نزد خداوند بهتر و ارجمندترند؟) فرمود: «اخوفهم له و اعملهم بالتقوی و ازهدهم فی الدنیا.» [52] (خدا ترس ترین و با تقواترین و زاهدترینشان در دنیا.)براساس همین نظام ارزش گذاری بود که حقیقت انسانها ارزش یافت و آنان که واجد این ارزشها بودند، به عنوان والاترین انسانها معرفی شدند پیامبر اکرم (ص) سلمان را به سبب ارزشهای او، از خود و از خاندان خود خواند. در جنگ خندق هنگام تقسیم نفرات، مهاجر و انصار درباره سلمان به مشاجره پرداختند و هر کدام می گفتند سلمان از ماست و باید همکار ما باشد. پیامبر اعلام کرد که سلمان از ما اهل بیت است:«سلمان منا اهل البیت.» [53] .با درک این حقیقت است که انسانها رو به سوی ملکوت می کنند و شأن بهشتی می یابند، چنانکه مفضل از امام صادق (ع) نقل کرده است:«قال الله عزوجل: افترضت علی عبادی عشره فرائض اذا عوفوها امکنتهم ملکوتی و ابحتهم جنانی. اولها معرفتی... و العاشره ان یکون هوو اخوه فی الدین والدنیا شرعاً سواء.» [54] .خدای عزوجل فرموده است: بر بندگانم ده فریضه را واجب کرده ام که چون بدانها معرفت یابند ملکوتم برایشان فراهم و بهشتم خالص شود. نخستین آنها معرفت
من است... و دهم اینکه در دین و دنیا با برادر خود یکسان و مساوی باشند.
سیره مساوات
رفتار پیام آور هدایت و عدالت و منطق عملی آن حضرت، سراسر نشان از رعایت مساوات داشت، حتی در نگاه کردن به اصحاب، آن را پاس می داشت. از امام صادق (ع) نقل شده است که:«کان رسول الله صلی الله علیه و آله یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسویه.» [55] .مجلس وی آن چنان بود که هیچ تفاوتی میان او واصحابش دیده نمی شد؛ در حلقه ای میان اصحاب می نشست [56] تا هیچ برتری وجود نداشته باشد. از ابوذر (رد) نقل شده:«کان رسول الله یجلس بین ظهرانی اصحابه یجیی ء الغریب فلایدری ایهم هو حتی یسأل.» [57] .رسول خدا (ص) در حلقه ای میان اصحابش می نسشت (به گونه ای که) فرد بیگانه وارد مجلس می شد و نمی دانست پیامبر کدام یک است تا می پرسید.آن حضرت در مقام برترین پیام آور، محبوبترین پیشوا و والاترین زمامدار بود، اما مانند همگان می زیست، بر زمین می نشست و بر زمین غذا می خورد، با بردگان هم غذا می شد، مایحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد و به سوی اهل خانه حمل می کرد و با توانگر ونادر یکسان مصافحه می کرد و به هر کس می رسید سلام می کرد، چه توانگر، چه نادر، چه کوچک و چه بزرگ. [58] .از جلوه های زیبا و برجسته رسالت آن حضرت تحقق مساوات بود که خود سخت آن را پاس می داشت. ابن شهر آشوب می نویسد:«لا یرتفع علی عبیده و امائه فی ماکل ولاملبس.» [59] .در خوراک و پاشاک بر خدمتکاران و
بندگانش برتری نمی جست.تلاش پیامبر خدا (ص) در دوران بیست و سه ساله رسالت بر آن بود که مردمان را با سیره مساوات آشنا کند و کلیه فضیلتهای بی اساس را که با فطرت انسانی بیگانه است، بسوزاند و محو کند؛ و چنین کرد.امتیازات نسب را پاک سوخت آتش او این خس و خاشاک سوخت [60] .از همین رو در حجه الوداع در ضمن خطبه مشهور خویش، سیره مساوات را نیز آموخت:«الناس فی الاسلام سواء، الناس طف الصاع لادم و حواء، لافضل عربی علی عجمی و لاعجمی علی عربی الا بتقوی الله، الا هل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد.» [61] .مردم در اسلام برابرند. مردم به یک اندازه فرزند آدم و حوایند. عربی را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به تقوای الهی برتری نیست، آیا (این حقیقت را) رساندم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا گواه باش.سپس فرمود:«لا تأتونی بانسابکم و اتونی باعمالکم، فاقول للناس هکذا و لکم هکذا؛ الاهل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد.» [62] .نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه عملهای خود را آورید. به مردم همان را می گویم که به شما می گویم. آیا رسانیدم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا گواه باش.بر همین سیره بود که تربیت شده پیامبر اکرم (ص)، پیشوای عدالتخواهان و مساوات پیشگان علی (ع) هنگامی که محمد بن ابی بکر را والی مصر قرار داد، درباره سیره مساوات سفارشهای مؤکدی به او کرد. ابن شعبه حرانی آورده است که به او فرمود تا با آنان به نرمی و ملایمت رفتار کند و سیره مساوات پیش گیرد و همه را به یک چشم نگاه کند وخویش و بیگانه
را در حق برابر شمارد و او را فرمان داد که میان مردم به عدالت رفتار کند و داد را میان آنها بر پا دارد و پیروی هوای نفس نکند و درباره (برپا داشتن امر) خدا از سرزنش سرزنش کننده ها نترسد زیرا خدا با کسی است که تقوای الهی پیشه کند و پیروی و فرمانبری او را بر دیگران مقدم دارد. [63] و نیز بدو نوشت:«و آس بینهم فی اللحظ و النظر حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم ولا ییأس الضعفاء من عدلک علیهم.» [64] .و همه را به یک چشم نگاه کن (در نگاه میان آنها مساوات را رعایت کن) تا زورمندان در تبعیض طمع نورزند و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند.همچنین بدو یادآوری کرد:«واحبب لعامه رعیتک ما تحب لنفسک و اهل بیتک و اکره لهم ما تکره لنفسک و اهل بیتک.» [65] .و برای همه رعیت خود آنچه برای خود و خاندانت می خواهی، بخواه و برای آنها آنچه برای خود و خاندانت نمی خواهی، مخواه.آن حضرت آن قدر رعایت مساوات را ضروری می دانست که کارگزارانش را این گونه به پاسداری مساوات فرمان می داد و آنان و خاندانشان را به رفتاری همانند همه مردم دستور می داد امیر مؤمنان (ع) آن قدر سیره مساوات را پاس می داشت که می فرمود از خداوند شرم دارم که خود را از برده ای یا آزاد شده ای برتر گیرم. زمانی برای خرید پیراهن در حالی که قنبر همراه آن حضرت بود روانه بازار کرباس فروشها شد. در برابر دکان مردی متشخص ایستاد و گفت: «آیا دو پیراهن که قیمت آن پنج درهم شود دارید؟»
آن مرد از جا پرید و عرض کرد: «البته ای امیر مؤمنان» و چون آن مرد حضرت را شناخته بود، امام از نزد وی گذشت و او را وا نهاد و نزد جوانک دستفروشی ایستاد و فرمود: «ای جوان! آیا دو پیراهن به قیمت پنج درهم داری؟» گفت: «آری، دو پیراهن دارم که یکی از دیگری بهتر است، یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم.» امام فرمود: «هر دو را بیاور» آن گاه رو به قنبر کرد و فرمود: «ای قنبر آنکه سه درهم است، از آن تو.» قنبر عرض کرد: «ای امیر مؤمنان، شما بدان سزاوارتر هستید زیرا منبر می روید و برای مردم سخنرانی می کنید.» فرمود:«ای قنبر تو جوانی و شور و نشاط جوانی در تو زنده است و انا استحیی من ربی ان اتفضل علیک (و من از پروردگارم شرم دارم که بر تو برتری جویم) زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: به زیردستان خود از آنچه خود می پوشید، بپوشانید و از آنچه می خورید، بخورانید.» [66] .سیره پیشوایان حق و پیروان حقیقیشان، نه مدعیان و متظاهران، چنان بوده است که در تمام آنچه مساوات ممکن و جایز بوده است، آن را رعایت می کرده اند [67] و به نغمه های مخالفان توجه نمی کرده اند و از سیره مساوات دست بر نمی داشته اند.از امام صادق (ع) نقل شده است که وقتی علی (ع) زمام امور را به دست گرفت، به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود:«انی والله لا ارزؤکم من فیئکم درهماً ما قام لی عذق بیثرب فلیصدقکم انفسکم، افترونی مانعا نفسی و معطیکم؟.»به خدا
سوگند که از اموال شما درهمی جابجا نکردم. آنچه خرمای مدینه است، بین (فقرای) خودتان تقسیم کنید. آیا مشاهده می کنید که از خود دریغ می دارم و به خویش نمی پردازم و به شما بخشش می کنم؟حضرت صادق (ع) ادامه داد که در این هنگام عقیل برخاست و گفت: «والله لتجعلنی و اسود بالمدینه سواء.» (به خدا سوگند تو مرا با یک سیاهپوست در مدینه برابر می دانی!) پس امام رو به عقیل کرد و فرمود:«اجلس اما کان هیهنا احد یتکلم غیرک و مافضلک علیه الا بسابقه او بتقوی.» [68] .بنشین! آیا کسی جز تو اینجا نبود حرف بزند؟ برتری تو بر آن سیاهپوست چیست؟ مگر با سبقت در اسلام یإ؛ ّّ به تقوا.امیر مؤمنان (ع)، بیشتر از هر کس پاسدار سیره نبوی بود چنانکه خوارزمی از جابر روایت می کند که وی گوید در حضور پیامبر (ص) بودیم، علی بن ابی طالب (ع) وارد شد رسول خدا (ص) فرمود: «... انه... اعدلکم فی الرعیه و اقسمکم بالسویه.» [69] .(بی گمان او عادلترین شما در بین مردم و رعایت کننده ترین شما در اجرای مساوات است.)بر همین اساس بود که وقتی آن حضرت زمام امور را به دست گرفت، به مردم قول داد که کارهایی را در جهت اصلاح اوضاع و بازگشت به سیره پیامبر (ص) انجام دهد، از جمله فرمود: «وردت ما قسم من ارض خیبر، و محوت دواوین العطایا و اعطیت کما کان رسول الله (ص) یعطی بالسویه و لم اجعلها دوله بین الاغنیاء و القیت المساحه و سویت بین المناکح...» [70] (آنچه از زمین خیبر تقسیم شده است (به مالکیت عمومی) باز می گردانم