کردند که چرا بلال رامؤذن خود قرار داده است. رسول خدا فرمود«سین» بلال نزد خدا «شین» محسوب می شود. گرچه او به جای «اشهد»، «أسهد» می گوید نزد خدا پذیرفته و قبول خواهد بود. [96] .آن بلال صدق در بانگ نماز حیّ را هیّ همی خواند ازنیازتا بگفتند ای پیمبر راست نیست این خطا اکنون که آغاز بناستای نبی و ای رسول کردگار یک موذن کو بود افصح بیارعیب باشد اول دین و صلاح لحن خواندن لفظ حی علی الفلاح خشم پیغمبر بجوشید و بگفت یک دو رمزی از عنایات نهفتکای خسان نزد خدا هی بلال بهتر از صد حی و خی و قیل و قال وامشورانید تا من رازتان وانگویم آخر و آغازتان [97] .رسول خدا(ص) تمام برتری جوییها و تفاخرها را زیرپا نهاد و مساوات اجتماعی را آن چنان که باید تحقق بخشید تا جایی که وصی آن حضرت، علی (ع) می فرمود: حرکت سواره با پیاده فساد آوری برای سواره و ذلت و خواری برای پیاده است.«مشی الماشی مع الراکب مفسده للراکب و مذله للماشی.» [98] .اما پس از پیامبر و به دنبال دگرگونی در سیاست آن رسول مساوات و تجدید نظر در مشی آن حضرت، مساوات اجتماعی بر هم خورد ومناسبات ستمگرانه طبقاتی دوباره رایج شد.
برهم خوردن مساوات اجتماعی
به دنبال شکل گیری فتوحات و روند خاصی که در فتوحات دنبال می شد، قشر اجتماعی گسترده ای شکل یافت که با آنها رفتاری سراسر تحقیر اعمال می شد؛ جمعیت کثیری که عنوان موالی داشتند و اعراب خود را از آنان برتر می دیدند. این روند به طور عمده از زمان خلیفه دوم آغاز شد و همچنان ادامه یافت وگسترده تر گردید. بسیاری از این مردمان
کسانی بودند که در جنگ اسیر شده و سپس به دلایلی آزاد شده بودند و بسیاری نیز کسانی بودند که با قبایلی پیمان بسته بودند تا از حمایت آنها برخوردار باشند به ایرانیان نیز به طور کلی موالی می گفتند. گروههای اجتماعی محروم، یعنی بردگان و موالی (اعم از آزادشدگان، پیوند خوردگان با قبایل و به طور کلی ایرانیان) در جامعه تحقیر می شدند و انواع و اقسام بی عدالتیها و ستمها بر آنان روا می شد. آنها انسانهای دست دوم شمرده می شدند و سخت ترین و پست ترین کارهای جامعه به آنهاسپرده می شد. عصبیتهای نژادی و قومی که به قدرت اسلام سرکوب شده بود و می بایست به مرور زمان بی رنگ و محو شود با دگرگونیهای پس از پیامبر با شدت زنده شد. جاهلیت خفته سربلند کرد و این بار در نتیجه فتوحات عرصه جولان دوچندانی یافته بود. عرب جاهلی در لوای مسلمانی خود را از سایر مسلمانان برتر معرفی و به دیگران به چشم موالی و بندگان خویش نظر می کرد، و روشن است که چنین دیدگاهی با توجه به زمینه های جاهلیت عرب می توانست به چه نتایجی منجر شود و چه احساسهایی را در قریش و عرب زنده سازد. [99] وقتی عمر بن خطاب خلافت را به دست گرفت برخی از مردم را بر برخی دیگر، مسلمانان نخستین را بر سایر مسلمانان، مهاجران قریش را بر سایر مهاجران و به طور کلی همه مهاجران را بر انصار برتری داد چنانکه عرب را بر عجم و عرب خالص را بر موالی برتری می داد. [100] وی حتی میان نصارای عرب با نصارای غیر عرب تفاوت می گذاشت چنانکه درباره نصاری بنی تغلب عمل کرد.
[101] عمر بن خطاب برای آنکه مدینه با ورود عجمان آلوده نشود اجازه نمی داد هیچکس از آنها به مدینه آید [102] حتی برای جلوگیری از اختلاط عرب و عجم و آزاد و برده و اینکه با یکدیگر اشتباه نشوند موظف بودند رعایت پوشیدن لباس شأن خود را بکنند مسیب بن دارم نقل کرده است که عمر را دیدم در حالی که با چو بدستی خود بر سر کنیزکی می زد تا اینکه مقنعه او از سرش افتاد و عمر می گفت: «فیم الامه تشبه بالحره؟» (چرا کنیزکی خود را بهشکل زنان آزاده در آورده است؟). [103] .این برخوردها به هیچ وجه با مساوات اجتماعی که ارمغان اسلام بود، سازگاری نداشت امام صادق (ع) گوید که موالی نزد امیر مؤمنان (ع) آمدند و گفتند: «ما از این عربها به شما شکایت می کنیم. رسول خدا (ص) عطایا را به ما و آنها به طور مساوی می داد و سلمان و بلال و صهیب را زنان آزاد تزویج کرد و اینان از انجام آن نسبت به ما خودداری می کنند و می گویند این کار را نمی کنیم.» امیر مؤمنان (ع) نزد آنها رفت و در باره موالی با آنها صحبت کرد. عربها فریاد زدند: «ای ابوالحسن ما از این کار خودداری می کنیم.» حضرت از نزد آنها خارج شد در حالی که از شدت خشم پیراهنش روی زمین کشیده می شد و رو کرد به موالی و فرمود: «ای گروه موالی بی شک اینها شما را مانند یهود و نصارا می دانند، از شما زن می گیرند و به شما زن نمی دهند و آنچه را خود می گیرند به شما نمی دهند (عطایا را به طور مساوی تقسم نمی کنند).» [104]
براساس همین تلقی بود که وقتی سلمان فارسی دختر عمر را خواستگاری کرد عمر ساکت ماند و فردای آن روز اقوام عمر نزد سلمان رفتند واز وی خواستند که از این خواسته منصرف شود. [105] ابوحنیفه بر مبنای همین تعصب عربی و فقدان معرفت صحیح نسبتبه روح اسلام و سیره و سنت پیامبر فتوای عجیبی در نکاح دارد و آن اینکه عجم نمی تواند زن عرب بگیرد زیرا عجم کفو عرب نیست. [106] .اصفهانی در اغانی روایت کرده است که مردی از موالی دختری از بنی سلیم را خواستگاری و با وی ازدواج کرد. محمد بن بشیر خارجی به سوی مدینه رهسپار شد و نسبت به این ازدواج نزد والی مدینه که در آن زمان ابراهیم بن هشام بن اسماعیل بود شکایت کرد. والی آن مرد را احضار کرد. نخست زن او را جدا کرد و سپس دویست تازیانه به او زد موی سر و ریش و ابروی او را تراشید. محمد بن بشیر در این باره گفت:قضیت بسنه، و حکمت عدلاً ولم ترث الحکومه من بعید! [107] .مطابق سنت قضاوت کردی و به عدالت حکم دادی و این حکومت را از دور ارث نبرده ای.حجاج بن یوسف فرمان داده بود که در کوفه پیشنمازی غیر عرب نباشد. و ابوالفرج اصفهانی می گوید: «عرب تا هنگام ظهور دولت بنی العباس چنین رسمی داشت که اگر عربی از بازار به خانه بر می گشت و همراهش باری بود چون یکی از موالی را می دید بار را بر دوشش می گذاشت تا برایش حمل کند و او نیز از این کار سرباز نمی زد. و اگر عربی پیاده می رفت و یکی از موالی
سواره بود،آن فرد می بایست مرکوب خود را به عرب داده، خود در رکاب وی راه می رفت.» [108] .احمد امین می نویسد: «حقیقت آن است که حکومتی اموی حکوتی اسلامی نبود که مردم در آن مساوی شمرده شودند (و با آنان به مساوات رفتار گردد). چنین نبود که هر کس نیکی می کرد چه عرب و چه موالی پاداش بیند و هر که بدی می کرد چه عرب و چه موالی مجازات شود. زمامداران این حکومت رعیت پور و خدمتگزار مردم نبودند بلکه تنها به عرب خدمت می کردند. تعصب جاهلی و توحش به جای تعهد دینی و اسلام حکومت می کرد. حق و باطل به اعتبار اشخاص بود. هر کاری که عرب می کرد حق شمرده می شد خصوصاً اگر از قبیله زمامداران بود و هر چه از یکی از موالی یا عربی که از قبیله زمامداران نبود سر می زد باطل بود.» [109] .
مساوات در برابر قانون
در سیره پیامبر اکرم (ص) به تعلیم قرآن کریم همه مردمان: زمامدار و رعیت، توانگر و نادار، قدرتمند و ناتون، عرب و عجم، سفید و سیاه از نظر قانون مساوی هستند و هیچیک را بر دیگری مزیتی نیست رسول خدا (ص) این مساوات را سخت پاس می داشت و اجازه هیچگونه تخطی از آن را به کسی نمی داد و حفظ آن را از عوامل حفظ سلامت جامعه و حکومت و عدول از آنرا مایه تباهی جامعه و هلاکت می دانست. زمانی، زنی از اشراف سرقت کرده بود و پیامبر اکرم (ص) دستور داد که دستش قطع شود. عده ای خدمت حضرت آمدند و تلاش کردند حکم خدا را تعطیل کنند. پیامبر خدا (ص) بر یکسان بودن همه در برابر قانون تأکید
کرد و فرمود:«انما هلک من کان قبلکم بمثل هذا، کانوا یقیمون الحدود علی ضعفائهم و یترکون اقویائهم.» [110] .آنان که پیش از شما بودند تنها به سبب چنین تبعیضهایی هلاک شدند، زیرا حدود را بر ناتوانان اجرا می کردند و قدرتمندان را رها می ساختند.آن حضرت به شدت از تبعیض در اجرای قانون منع می کرد و می فرمود:«انما هلک بنواسرائیل لانهم کانوا یقیمون الحدود علی الوضیع دون الشریف.» [111] .بنی اسرائیل تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را درباره فرودستان اجرا می کردند و بزرگان را معاف می داشتند.و نیز زمانی که زنی از قبیله بنی مخزوم به جرم سرقت محکوم شد و اسامه بن زید تلاش کرد با شفاعت خود، حکم خدا را تعطیل و نظام مساوات در برابر قانون را مختل کند، پیامبر اکرم (ص) او را به شدت از این کارها پرهیز داد و فرمود:«انما هلک من کان قبلکم انهم کانوا یقیمون الحد علی الوضیع و یترکون الشریف؛ والذی نفسی بیده لو ان فاطمه فعلت ذلک لقطعت یدها.» [112] .امتهای پیش از شما به این علت هلاک شدند که حد (قانون) را درباره فرودست اجرا می کردند و بزرگ را رها می ساختند؛ به آن کس که جان محمد در دست اوست سوگند که اگر دخترم فاطمه چنین کرده بود، دست او را قطع می کردم.پیام آور مساوات، خود را در برابر قانون چون دیگران می دانست و هرگز خلاف این برابری عمل نکرد و قانون را زیر پا نگذاشت.«حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان و حکم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت