او را با پای پیاده همراهی کند در حالی که خود سواره بود، مگر اینکه حضرت آن فرد را همراه خود سوار می کرد و اگر نمی پذیرفت، می فرمود: شما جلو برو و در فلان مکان منتظر باش و اگر کاری داری در آنجا یکدیگر را ملاقات می کنیم. [20] چرا که جز این را استخفاف انسانها می دانست و آن که صاحب کرامت است، با مناسبات خلاف تکریم رفتار نمی کند. این سلاطین وملأ و اشراف و مترفان هستند که برای کسب اعتبار نیاز به جلوه های دروغین رفتاری دارند،آنها هستند که برای بزرگ داشتن خود حقیر خویش نیازمند خفیف ساختن دیگرانند، نه رسولی که«اکرم» انسانهاست،و نه آنکه از «کرامت» ذاتی خود(به سبب «فسق») تهی نشده است.پیامبر (ص) حتی در نگاه کردن به افراد هم تکریمشان می کرد و همیشه با لبخندی سراسر رحمت و کرامت با آنان روبه رو می شد و پذیرایشان می گردید، چنانکه جریربن عبدالله نقل کرده است که نشد با آن حضرت برخورد کنم و او به من تبسم ننماید. [21] و بدرستی گفته شده است: «کان أکثر الناس تبسما» [22] (او بیشتر از هر کس متبسم بود.) و از سر تکریم یاران خویش، حتی در نگاه کردن به آنان هیچکس را فرو گذار نمی کرد و نگاهش را بین اصحابش تقسیم می کرد، و به مساوات به این و آن نگاه می کرد:«کان رسول الله (ص) یقسم لحظاته بین أصحابه، ینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسویه.» [23] .به منظور احترام کامل، اصحابش را با کنیه خطاب می کرد و آنها را از سر تکریم با آن اسمی که بیشتر دوست داشتند می خواند و هرگز
سخن کسی را قطع نمی کرد:«یکنی اصحابه و یدعوهم بأحب أسمائهم تکرمه لهم و لا یقطع علی أحد حدیثه.» [24] او انسانها را واجد کرامت می دانست و اساس اصلاح را بر رشد کرامت انسانها قرار داده بود. انسانها از زاویه نگاه مکتب او یا «مؤمن» هستند و یا صاحبت «عزّت» و یا «فرزند آدم» و واجد «کرامت» [25] ؛ همان طور که نمونه تامّ تربیت نبوی، علی (ع) آن هنگام که مالک اشتر نخعی را جهت فرمانداری مصر اعزام می کرد، در عهدنامه معروف خویش، این زاویه دید را در معرضش قرار داد و فرمود: مردمان دو دسته اند، دسته ای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند:«فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق.» [26] .آنها که برادر دینی تواند و خویشاوند عقیدتی ات، حقوقی بر گردن تو دارند و آنها که در خلقت مانند تواند و خویشاوند نوعی ات، حقوقی به تناسب خویش. امام (ع) نگاه مسلمان را به همه انسانها، چه آنان که همکیش او هستند و چه آنان که همنوع او می باشند، تصحیح می کند و نسبت به هر یک سفارشهایی می نماید؛ چرا که بنی آدم را واجد کرامت الهی می داند.حضرت صادق (ع) از پدران گرامیش نقل کرده است که زمانی (در عصر حکومت امام علی (ع)) امیر مؤمنان (ع) در راه با مردی از اهل کتاب برخورد کرد، مرد از او پرسید که مقصدش کجاست. امام گفت عازم کوفه است و آن مرد نیز در همان مسیر به مکان دیگری می رفت. مقدار مشترک راه را با هم مصاحب شدند تا به جایی رسیدند که مسیرها
جدا می شد، اما امام از راه خود به سوی کوفه جدا شده و همراه آن مرد وارد مسیر او شد. مرد کتابی با شگفتی پرسید: مگر نگفتی که عازم کوفه هستی؟ امام گفت: چرا. پرسید: پس به چه دلیل وارد این مسیر شدی و از راه خود دور گشتی؟ امام گفت: می خواهم قدری تو را همراهی کنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم که پیامبر ما (ص) به ما دستور داده است که هرگاه دو نفر در راهی مصاحب هم شوند حق بر یکدیگر پیدا کنند ولازم است انسان رفیق راهش را در هنگام جدایی چند گامی بدرقه کند. مرد کتابی با شگفتی گفت: واقعاً چنین است؟ حضرت پاسخ داد: آری. مرد گفت: بی گمان هر که او را پیروی کرده به سبب همین کردارهای بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه می گیرم که پیرو دین تو و بر کیش شما هستم. آن گاه مرد کتابی با امیرمؤمنان(ع) برگشت و چون او را شناخت (که خلیفه مسلمانان است) مسلمان شد. [27] .رفتار پیشوایان اسلام چنین بوده است. انسان واجد گوهر کرامت است و با تکیه بر این کرامت و رشد آن است که تربیت نبوی شکل می گیرد و انسان از کجیها و ناراستیها دوری می گزیند. با همین سمت گیری است که مجموعه ای از دستورات و توصیه های تربیتی سازمان یافته است: کرامت در نگاه، کرامت در رفتار، کرامت در گفتار. خداوند به پیامبرش امر می کند:«و قل لعبادی یقولوا التی هی أحسن.» [28] .(ای پیامبر) به بندگان من بگو به نیکوترین وجه سخن گویند.و همچنین فرمود:«قولوا للناس حسناً.» [29] .با مردم
به نیکی سخن گویید.مردم را تکریم کنید آنچنان که دوست می دارید شما را تکریم کنند. امام باقر (ع) درباره این آیه شریفه فرمود:«قولوا للناس أحسن ما تحبون أن یقال لکم.» [30] .به بهترین و پسندیده ترین وجهی که مایلید با شما سخن گویند با مردم سخن بگویید.و آن جلوه جامع و اتم کلمات اللّه، به همه کرامتها و خلق کریم آراسته بود [31] و مردمان را با کرامت هدایت کرد: نگاه او، رفتار او، گفتار او مشحون از رحمت نسبت به مردم بود. می فرمود:«لا یرحم الله من لایرحم الناس.» [32] .آن که به مردم رحمت نداشته باشد، مورد رحمت خدا قرار نمی گیرد.و آن که اهل رحمت نباشد، انتظار رحمت نداشته باشد، که: «من لا یرحم لا یرحم.» [33] .مناسبات اجتماعی در فضای تکریم و از سر رحمت اصلاح می شود و نمی توان در فضای استخفاف و از سر غلظت روابط اجتماعی را به سامان کشید. [34] شاخصه مسلمانی پیروی از آن وجود ربانی است. او رسول رحمت بود و نبی کرامت و مؤکداً می فرمود:«لیس منا من لم یرحم صغیرنا و یوقر کبیرنا.» [35] .از ما نیست آنکه به کوچک ما رحمت نداشت و بزرگ ما را گرامی نداشت.در مناسبات رحمت وکرامت است که امکان سیر کمالی فراهم می شود و رحمت الهی شامل حال انسانهای ایمان آورده می گردد. امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده است که:«من أکرم أخاه المؤمن بکلمه یلطفه بها و فرج عنه کربته لم یزل فی ظل الله الممدود علیه من الرحمه ما کان فی ذلک.» [36] .کسی که برادر مؤمن خود را با کلمات مودت آمیز خویش احترام نماید
و اندوه او را بزداید، تا زمانی که این سجیه در او باقی است پیوسته در سایه رحمت خدا خواهد بود.جامعه ای که مناسباتش بر مبنای تکریم باشد پیوسته در سایه رحمت حق است و انسانهایی که در فضای تکریم رشد می یابند، متعادل خواهند بود و از تن دادن به ذلت و رقیت و زبونی و معصیت ابا خواهند داشت، زیرا گوهر کرامت حافظ شرافتهای الهی است. امیرمؤمنان (ع) در وصیت خویش به امام مجتبی فرمود:«و أکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا.» [37] .کرامت نفس خود را محافظت کن و از هر قسم زبونی و پستی بپرهیز، هر چند آن پستی وسیله نیل به تمنیات باشد، زیرا مقابل آنچه از سرمایه شرافت نفس خود می دهی هرگز عوضی که با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسید.
تکریم کودکان در سیره پیامبر
با حفظ و رشد کرامتهاست که امکان اصلاح و سیر صعودی فراهم می شود و اینکه در سیره نبی اکرم آن همه تأکید بر تکریم کودکان وجود دارد یک جهتش جنبه تربیتی آن و اصلاح مناسبات اجتماعی براساس تکریم است.«جامعه فاضله» جامعه صاحب کرامت است و نقطه مقابل آن «جامعه فاسقه» است که جامعه ای است فاقد کرامت. بنابراین از مسائل مهم در سیره اجتماعی پیامبر، تکریم کودکان است تا انسانهایی رشد یابند که گوهر کرامتشان آنان را «سالم»، «صالح» و «قائم به حق» بدارد. آن حضرت از همین رو می فرمود:«أکرموا اولاد کم و أحسنوا آدابکم.» [38] .فرزندان خود را کرامت کنید و با آداب نیکو با آنها معاشرت نمایید.تأکید حضرت بر احترام فرزندان و رعایت برخوردهای احترام آمیز با آنان،
برای این است که شرافت ذاتی آنها سرکوب نشود. رفتار مبتنی بر روشهای پسندیده و گرامی داشتن کودکان است که آنها را افرادی مستقل، آزاده، محکم، با شرافت و صاحب فضیلت می سازد. اگر کودک کرامت دید و شخصیت حقیقی اش احترام شد، راست و مستقیم و با فضیلت می شود و چنانچه مورد تحقیر واهانت قرار گیرد، رشد فضائل در او متوقف شده، به انحراف و کجی می گراید. پیامبر کرامت می فرمود:«اذا سمیتم الولد فاکرموه و أو سعوا له فی المجالس و لا تقبحواله وجهاً.» [39] .وقتی نام فرزندتان را می برید او را گرامی دارید و جای نشستن را برای او توسعه دهید (و احترامش کنید) و نسبت به او رو ترش نکنید.او خود به تمام معنا کودکان را گرامی می داشت، چنانکه سیره نویسان نوشته اند: وقتی کودک خردسالی را برای دعا یا نامگذاری به حضور پیامبر (ص) می آوردند، حضرت برای احترام کسانش او را به آغوش می کشید و در دامن خود می نهاد، گاهی اتفاق می افتاد که کودک در دامن پیامبر بول می کرد؛ کسانی که ناظر بودند به روی کودک فریاد می زدند (و تندی می کردند تا او را از ادرار باز دارند)، پیامبر آنان را منع می کرد و می فرمود: با تندی و خشونت از ادرار کودک جلوگیری نکنید. سپس کودک را آزاد می گذاشت تا ادرار کند. زمانی که دعا یا نامگذاری تمام می شد، اولیای کودک در نهایت مسرت کودک خود را می گرفتند و کمترین آزردگی و ملامت خاطر در پیامبر از ادرار کودک احساس نمی کردند. موقعی که کسان کودک می رفتند پیامبر لباس خود را تطهیر می کرد. [40] و در بعضی نقلها آمده است که
پیامبر می فرمود نجاست از دامن من پاک می شود اما برخورد تند با عمل طبیعی کودک از دل او پاک نمی شود.حساسیت او نسبت به کودکان و نوع رفتارش مایه شگفتی مردمش می شد. عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل کرده است که: پیامبر نماز ظهر را با مردم به جماعت گزارد و دو رکعت آخر را به سرعت و با اسقاط مستحباب به پایان رساند؛ پس از نماز، مردم گفتند ای رسول خدا آیا در نماز پیشامدی شد؟ حضرت گفت: مگر چه شده؟ گفتند: دو رکعت آخر را با سرعت ادا کردید. فرمود: مگر صدای شیون و گریه کودک را نشنیدید؟ [41] .پیامبر این گونه کودک را کرامت می کرد در خبر دیگری وارد شده است که پیامبر مردم را به نماز دعوت کرد و امام حسن کودک خردسال دخترش فاطمه نیز با آن حضرت بود، پیامبر کودک را کنار خود نشاند و به نماز ایستاد در بین نماز یکی از سجده ها را خیلی طول داد، راوی حدیث گوید: من سر از سجده برداشتم، دیدم حسن از جای خود برخاسته و روی دوش پیامبر نشسته است. وقتی نماز تمام شد، مأمومین گفتند: ای رسول خدا! چنین سجده ای از شما ندیده بودیم، گمان کردیم وحی به شما رسیده است فرمود: وحی نرسیده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم شتاب کنم وکودک را بر زمین گذارم، آن قدر صبر کردم تا خود از شانه ام پایین آمد. [42] در همین رابطه نقل شده است که پیامبر نشسته بود، حسن و حسین وارد شدند، حضرت چون آنها را دید به احترامشان از جا برخاست
و به انتظار ایستاد، کودکان در راه رفتن ضعیف بودند، لحظاتی چند طول کشید، نرسیدند، رسول اکرم به طرف کودکان رفت و ازآنان استقبال نمود، آغوش باز کرد و هر دو را بر دوش خود سوار کرد و به راه افتاد و در همانحال می گفت: فرزندان عزیز مرکب شما چه خوب مرکبی است و شما چه سواران خوبی هستید. [43] .این برخوردهای رسول خدا در کرامت کودکان، مختص به حسن و حسین که جایگاه ویژه ای داشتند، نبود؛ رفتار او با همه کودکان از موضع تکریم آنها بود در رفتار آن حضرت نوشته اند موقعی که رسول اکرم (ص) از سفری مراجعت می کرد و در راه با کودکان مردم برخورد می کرد به احترام آنها می ایستاد،سپس امر می فرمود کودکان را می آوردند و از زمین بلند می کردند و به آن حضرت می دادند، رسول خدا بعضی را در آغوش می گرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود سوار می کرد و به اصحاب خود نیز می فرمود کودکان را در آغوش بگیرید و بر دوش خود بنشانید. کودکان از این صحنه مسرت آمیز بی اندازه خوشحال می شدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی کردند چه بسا پس از مدتی دور هم جمع می شدند واین ماجرا را برای یکدیگر بازگو می کردند و در مقام افتخار و مباهات یکی می گفت پیامبر مرا در آغوش خود گرفت و تو را بر پشت خویش سوار کرد؛ دیگری می گفت که پیامبر به اصحاب خود امر کرد تو را بر پشت خویش بنشانند. [44] .این صحنه ها در کرامت کودکان در تاریخ بشر بی نظیر است. تاریخ به یاد ندارد که رهبری مذهبی - سیاسی، آن