حمزه اولین مدافع اسلام صفحه 1

صفحه 1

مقدمه

در دوّمین سال بعثت، فضای مکّه فضای ایذای پیامبر و شکنجه مسلمانان مستضعف بود؛ فضایی بود که رسول خدا و آنان را که به آیین وی گرویده بودند، به باد استهزا می گرفتند.تعداد مسلمانان از شصت و دو نفر تجاوز نمی کرد؛ سی و نه نفر مرد و بیست و سه تن زن. سید شهیدان، حمزه در این فضای رعب و وحشت و ضعف و انزوا به آیین پیامبر ایمان آورد؛ ایمانی که توأم با دفاع از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نصرت و یاری دین خدا بود و تهدید و ارعاب دشمنان اسلام را در پی داشت.مورّخان در این باره مطالبی نوشته اند که اینک چکیده آن را می آوریم:روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله)درکنارکوه صفا نشسته بود و ابوجهل از آن محلّ عبور می کرد که چشمش به آن حضرت افتاد، در اثر جهل و عناد و کینه و عداوتی که نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله)داشت در مقام آزار و اذیت بر آمد و دهان به سبّ و ناسزا گشود و رسول خدا در مقابل کلمات زشت او سکوت اختیار کرد و کریمانه از کنار آن همه جسارت گذشت.لحظاتی بعد، حمزه که از شکار برمی گشت، مانند همیشه برای طواف کعبه، وارد مسجدالحرام شد. در این هنگام کنیز عبدالله بن جذعان که شاهد جسارت ها و ناسزاگویی های ابوجهل نسبت به رسول خدا بود، صورتِ واقعه را با حمزه در میان گذاشت و چنین گفت:ابا عماره! نمی دانی برادر زاده ات محمّد، از ابوالحکم چه سخنان زشتی شنید و چه اهانت هایی را از سوی او تحمّل کرد!حمزه با شنیدن این رخداد، به سرعت سوی ابوجهل، که در کنار کعبه با گروهی از سران قریش نشسته بود، آمد و در مقابل دیدگان آنان، به ابوجهل حمله آورد و با کمانی که به همراه داشت، سر وی را شکافت و چنین گفت:«أتشتُمُهُ وأنا عَلی دینِهِ أقول ما یَقُول فَارْدُد عَلَیَّ إن استطعت».«آیا به محمّد ناسزا می گویی در حالی که من نیز در آیین او هستم و به آنچه او اعتقاد دارد من هم معتقدم؟ اگر می توانی بر من اعتراض کن!»چند تن از قریش که شاهد این صحنه بودند؛ برای حمایت از ابوجهل، بر حمزه پرخاش نموده، قصد حمله به وی را داشتند که ابوجهل خطاب به آنها گفت:«دعوا أبا عمارة فإنّی سببت ابن أخیه سبّاً قَبِیحاً».«کاری با او نداشته باشید؛ زیرا من برادر زاده اش را ناسزا گفتم و او را بر این ضرب و شتم وادار کردم.» [1] .آری، بدین گونه و در این تاریخ حمزه ایمان آورد و یا ایمان خویش را اظهار نمود و علنی ساخت و تا آخر بر آن ثابت ماند و در دفاع از آیین پاک خویش تا پای جان و تا شهادت ایستاد. طبق نوشته مورّخان، با ایمان آوردن حمزه، قریش دریافتند که پیامبر قدرت یافت و عمویش حمزه با شجاعت و شهامتی که دارد، از وی دفاع خواهد کرد. از این رو، در برنامه های ایذایی خود تجدید نظر کردند و تغییر رویه دادند. [2] .

حمزه و ابولهب، دو عموی پیامبر

حمزه و ابولهب، هردو عموی پیامبراند! امّا حمزه بهترین عمو، صمیمی ترین دوست و مدافع پیامبر و ابولهب بدترین عمو و بدترین همسایه برای آن حضرت.حادثه ای که تاریخ نگاران نقل کرده اند، می تواند بیانگر این تفاوت عمیق باشد. عمویی به حمایت و یاری او برخاست و عموی دیگر عناد و دشمنی ورزید! آری این نور بود و آن ظلمت!ابن اثیر ابولهب را در رأس سرسخت ترین دشمنان و استزاء کنندگان [3] رسول خدا، معرفی می کند و می گوید: ابولهب از بزرگترین دشمنان رسول خدا و از بدترین معاندان نسبت به مسلمانان بود. او ضمن تکذیب پیامبر، آن حضرت را پیوسته و از راه های گوناگون مورد آزار و اذیت قرار می داد: چون خانه او در نزدیکی خانه پیامبر بود کثافات را به درِ خانه پیامبر می ریخت و رسول خدا، گاهی در مقابل این عمل او می گفت:«أیّ جوار هذا یا بنی عبدالمطّلب!»؛ «فرزندان عبدالمطلب! این چه اخلاق همسایگی است!»روزی حضرت حمزه، به هنگام عبور، این عمل زشت ابولهب را از نزدیک مشاهده کرد و بی درنگ آنها را جمع نمود و به سر و صورت ابولهب ریخت. [4] و با این اقدام، آن حالت غرور و نخوت ابولهب را در میان سران قریش در هم شکست و برای دومین بار حمایت خویش را از رسول خدا اعلان کرد و زبونی سردمداران کفر را برملا ساخت.و بدین گونه، تفاوت دو برادر و دو عموی پیامبر در آن برهه حساس ظاهر شد؛ حمزه در قلّه رفیعی از قلّه های نور، که ( وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ). وابولهب در أسفل السافلین وبدترین انحطاط؛ ( تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ - مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ - سَیَصْلَی نَاراً ذَاتَ لَهَب).

پیمان برادری و اخوت میان حمزه و زید بن حارثه

پیامبر خدا آنگاه که به مدینه هجرت کرد و ناقه آن حضرت در محلی که به دو طفل یتیم از قبیله بنی النجّار تعلّق داشت زانو زد. رسول خدا در این مکان اقدام به ساختن مسجد کرد. حمزه که پیش از رسول خدا به همراه تعدادی از مسلمانان به مدینه هجرت کرده بود، در ساختن مسجد به آن حضرت یاری داد. رسول خدا آنگاه در میان صحابه عقد اخوّت بست و فرمود: «تآخوا فی الله اخوین اخوین»؛ «در میان خود هر دو نفر با هم پیمان اخوّت ببندید.» در این هنگام بود که دست امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را گرفت و فرمود: «هذا أخی» سپس به چهره عمویش نگاه کرد و فرمود: «وانّ حمزة اسد الله واسد الرسول و زید بن حارثة [5] مولی الرسول أخوین». [6] .و لذا حمزه(علیه السلام) در جنگ احد زید بن حارثه را وصی ّ خود قرار داد که اگر حادثه ای رخ داد زید وصایا و خواسته های او را انجام دهد.

حمزه اولین پرچمدار اسلام

شش ماه اوّل پس از هجرت در مدینه سپری گردید و در ماه هفتم که مصادف با ماه مبارک رمضان بود، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برای اوّلین بار جهت مقابله با کفّار و مشرکین پرچم برافراشت و حمزة بن عبدالمطلب را به پرچمداری آن مفتخر ساخت.مورّخان می نویسند: [7] رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در این ماه پرچم سفید رنگی را به عمویش حمزه سپرد و او را به فرماندهی سی تن از مسلمانان به جانب محلّی به نام «سیف البحر»، برای مقابله با ابوجهل که سرپرستی یک قافله سیصد نفری از مشرکین مکّه را به عهده داشت، گسیل نمود.گر چه در این برخورد، به علّت وساطت یکی از سران قبایل عرب، به نام «مجدی بن عمر جهنی» جنگ رخ نداد و ابو جهل از این معرکه و از درگیری با حمزه نجات یافت ولی در اینجا باید به دو نکته توجّه کرد:1 ـ حمزه(علیه السلام) به همراه سی نفر از مسلمانان برای مبارزه با ابوجهل که سیصد نفر از مشرکین را همراه داشت، حرکت کرد و آماده جنگ با آنان شد؛ یعنی یک نفر در مقابل ده نفر و این همان نسبتی است که قرآن مؤمنان واقعی را به اجرای آن تشویق و تشجیع نموده است؛ ( یَا أَیُّهَا النَّبِی ُّ حَرِّضْ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ). [8] .2 ـ هر چه بود، در این رویارویی ابوجهل که اسدالله را دید، مرعوب و متزلزل گردید و شاید هم به یاد روزی افتاد که حمزه سر او را شکافت، و از اینکه مبادا این شکست برای دوّمین بار اتّفاق بیافتد، از صحنه متواری گردید.

حمزه دومین پرچمدار اسلام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه