سقیفه صفحه 60

صفحه 60

بار دیگر عبدالرّحمن به علی(ع) روی کرد و سخن نخستین خود را به او گفت و علی(ع) نیز چون بار اوّل به وی پاسخ داد. سپس عثمان را به کناری کشید و گفته نخستین خود را از سر گرفت و از وی همان جوابِ مساعدِ اوّل را شنید. عبدالرّحمن، برای بار سوّم، پیشنهاد اوّلِ خود را به علی(ع) گفت. در این نوبت امام علی(ع) به او گفت: کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) نیازی به سیره و روش دیگری ندارد؛ تو می کوشی، به هر صورت که شده، خلافت را از من دور کنی. عبدالرّحمن به اعتراض امام(ع) توجّهی نکرد و رو به عثمان کرد و سخنِ نخستینِ خود را برای سومین بار تکرار کرد و از عثمان همان جوابِ نخستین را شنید. پس، دست به دست عثمان زد و با او بیعت کرد. [297] .

همچنین، طبری و ابن اثیر، در ضمن بیان رویدادهای سال 23 هجری، می نویسند:

چون عبدالرّحمن در سومین روز با عثمان بیعت کرد، علی(ع) به عبدالرّحمن گفت: دنیا را به کامش کردی. این نخستین روزی نیست که شما، بر ضدّ ما، به پشتگرمی یکدیگر برخاسته اید. فَصَبرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ المُستَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ. به خدا قسم، تو عثمان را به خلافت نرساندی مگر برای این که او، پس از خود، تو را به خلافت بردارد؛ اما خدای را در هر روز تقدیری است [298] .

پس از بیعت عبدالرّحمن با عثمان، دیگر اعضای شورا نیز با عثمان بیعت کردند. علی(ع) که ایستاده ناظر بر جریان امر بود، بر زمین نشست. عبدالرّحمن خطاب به او گفت: بیعت کن، وگرنه گردنت را می زنم! و در آن روز با کسی از آنان جز او شمشیر نبود. نیز گفته شده است که علی(ع) از محلِّ شورا خشمناک بیرون آمد. دیگر اصحابِ شورا خود را بدو رساندند و گفتند: بیعت کن والاّ با تو می جنگیم. پس بازگشت و با عثمان بیعت کرد. [299] .

علت شرکت حضرت امیر در شورای شش نفره عمر

امام (ع) به خوبی می دانست که خلافت را به او نمی دهند، اما همراه ایشان در شورا شرکت کرد تا نگویند که او، خود، خلافت را نمی خواست. بلاذری، در انساب الاشراف، [300] نوشته است:

قبل از اجتماع شورا، حضرت امیر(ع) به عمویش عبّاس شکایت کرد و فرمود: خلافت از ما رفته است. عبّاس گفت: از کجا می گویی؟ فرمود: سعد با پسر عمویش عبدالرّحمن مخالفت نمی کند، عبدالرّحمن هم داماد عثمان است؛ این سه باهم اند. اگر طلحه و زبیر هم با من باشند، چون عمر گفته که عبدالرّحمن با هر کس باشد، او خلیفه است، پس دیگر فایده ای ندارد. بنابراین، حضرت امیر(ع) می دانست و اگر در شورا شرکت نمی کرد، بعد از عثمان هم با آن حضرت بیعت نمی کردند. چون سخنان پیامبر(ص) ازمیان رفته بود و حرف های عمر مانده بود. عمر به قدری بزرگ شده بود که مقامش در نزد آنان از تمام پیامبران بزرگ تر شده بود (العیاذباللّه).

دوران خلافت عثمان

سخنان ابوسفیان

دراولین روز پس از بیعت با عثمان به خلافت، ابوسفیان، که در آن وقت چشمانش کور شده بود، به مجلس عثمان آمد و گفت: آیا کسی در اینجا غیر از بنی امیه هست؟ گفتند: نه. گفت: ای بنی امیه، از آن هنگام که خلافت به دست تَیم و عَدِیّ افتاد، من طمع بستم که به شما برسد. [301] حال که به شما رسیده است، چونان کودکان که گوی را در بازی به هم یک دیگر می دهند، خلافت را به هم بدهید و نگذارید از میان شما بیرون برود؛ چه، نه بهشتی هست نه جهنمی آری، سوگند خورد که (پس از مرگ) هیچ خبری نیست! عثمان بر سرش داد زد. ولی بنی امیه به سفارش او عمل کردند. [302] .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه