سقیفه صفحه 62

صفحه 62

اینک عثمان، خلیفه مسلمین، که خود را جانشینِ رسولِ خدا(ص) می داند، چنین فاسقِ مشهور و بد نامی را، تنها به سبب قَرابت و خویشی، به فرمانداری کوفه انتخاب می کند.

حکومتِ ولید بر کوفه مدت پنج سال به درازا کشید و در خلال آن، در نواحی آذربایجان، که در آن زمان تابع حکومت کوفه بود، داستان ابیات اوبه عثمان در مقدم داشتن عموش بوشته وسپس تعیین او والی کوفه، با مشرکان آن سامان به جنگ پرداخت. ولی، از آنجا که ایمانی محکم نداشت، در آن موقعیتِ حسّاس و در برابر دشمن، مرتکب لغزشی شد که مستوجبِ حَدّ بود [307] .

سران لشکر جمع شدند تا حدِّ شرعی بر او جاری سازند؛ ولی حُذَیفَه با اجرای قانون الهی در حق ولید، به این دلیل که فرماندهی سپاه اسلام را در برابر دشمن به عهده دارد، مخالفت کرد و در نتیجه از او دست برداشتند [308] .

ماجرای شرابخواریِ ولید در زمانی که والی کوفه بود

ابوالفراج دراغانی [309] و مسعودی در مروج الذّهب [310] می نویسند:

ولید، شب تا به صبح، با ندیمان و مغنیانش میخواری می کرد. یک بار، که اذان صبح را گفتند، در حالتِ مستی، با لباسِ شرابخواری و بزم به مسجد آمد و در محراب به نماز ایستاد. نماز صبح را چهار رکعت خواند و به مردم گفت: میل دارید تا چند رکعت دیگر بر نماز صبح بیفزایم! و در همان حال، آنچه خورده بود در محراب مسجد بالا آورد.

عَتّاب ثَقَفی، که در صفِ اول نمازگزاران و پشتِ سرِ ولید بود، بر او بانگ زد: خدا خیرت ندهد، تو را چه می شود؟ به خدای سوگند که از کسی جز خلیفه مسلمانان در شگفت نیستم که چون تویی را بر ما والی و حاکم کرده است. اهل مسجد ولید را با سنگریزه های مسجد سنگ باران کردند. برادر خلیفه و فرماندار کوفه، که قافیه را بر خود سخت تنگ دید، تلوتلو خوران خود را به دارالاماره رساند، در حالی که این ابیات را زیر لب زمزمه می کرد: من هرگز از شراب و کنیزک خوشروی، روی برنمی گردانم: و خود را از خیر و لذّت آنها محروم نمی سازم: بلکه آنقدر شراب می نوشم تا مغز خود را از آن سیراب نمایم. و آنگاه در بین مردم دامن کشان بگذرم. [311] .

مردم با ناراحتی گفتند: برویم به خلیفه (عثمان) بگوییم. آن مرد که به مدینه رفت و داستان را گفت. عثمان او را زد. [312] .

بار دیگر چهار نفر شباهنگام به خانه ولید رفتند و در حالی که وی مشغول شرابخواری بود. انگشترش را از دستش در آوردند [313] ولید، چون مست بود، نفهمید. انگشتر را با خود به نزد عثمان بردند. عثمان گفت: از کجا می دانید که ولید شراب خورده گفتند: این همان شرابی است که در جاهلیت می خوردیم او شراب خورده است. و این هم انگشترش. عثمان، که سخت از کوره در رفته بود. شهود و شاکیان را تهدید کرد و وعده مجازات و سیاست داد. سپس، با دست به سینه آنان زد و آنها را از خود راند.

آن عده از شاکیان که از دستِ عثمان کتک و تازیانه خورده بودند، به علی(ع) توسل جستند و از او چاره درد خواستند. علی(ع) به نزد عثمان رفت و در حقّ آنان با وی سخن گفت و اعتراض رد که: حدود الهی را مهمل می گذاری و شاهدانِ علیه برادرت را کتک می زنی و قانونِ خدا را تغییر می دهی؟ [314] .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه