سقیفه صفحه 81

صفحه 81

طلحه کلیدهای بیت المال را به دست آورده بود و، بدین سبب، مردم در خانه او جمع شده بودند، به طوری که خانه اش مملوّ از جمعیت بود. جای سوزن انداختن نبود. چون دایره محاصره بر عثمان تنگ تر شد، کسی رانزد حضرت امیر(ع)،

ان کنت مأکولاً فکن انت آکلی والا فأدرکنی ولما امزقی

یعنی چنانچه می یابست خورده شوم بیا تو - عمو زاده ام مرا بخور وگرنه بدادم برسی پیش از آنکه پاره پاره شوم

پیش از آن، حضرت(ع) به عثمان فرموده بود که دیگر به نزد او نمی آید؛ مع الوصف آمد. عثمان به آن حضرت عرض کرد: مرا از چند جهت بر تو حق است: حق برادریِ اسلامی و خویشاوندی [414] و دامادیِ رسول خدا؛ اگر این همه را نیز ندیده بگیری و ما خود را در عصر جاهلیت فرض کنیم، باز هم، برای خاندانِ عَبدِ مَناف ننگ است که قدرت و حکومت را یکی از فرزندان قبیله تَیم [= طَلحَه] از چنگشان بیرون کند. حضرت امیر(ع)، در پاسخ او، فرمود: خبر به تو خواهد رسید. آنگاه از خانه عثمان بیرون رفت و آمد به مسجد پیامبر(ص). در آنجا اُسامَه (فرزند زید، آزاد کرده پیامبر) را دید، دست بر شانه او نهاد و با هم به سوی خانه طلحه روانه شدند. وقتی به طلحه رسیدند، علی(ع) بدو فرمود: طلحه، این چه معرکه ای است که به راه انداخته ای طلحه پاسخ داد: ای ابوالحسن، خیلی دیر آمده ای، وقتی رسیده ای که کار از کار گذشته است. [415] .

حضرت امیر(ع)، چون دید سخن گفتن با طلحه فایده ندارد، هیچ نگفت و از خانه او بیرون آمد و رفت به درِ بیت المال. فرمود: درِ بیت المال را باز کنید. گفتند: کلید نداریم، کلیدها نزد طلحه است. دستور داد درِ بیت المال را شکستند و خود شروع کرد به تقسیم سکه های زر و نقره و نیز طلا و نقره های انباشته در بیت المال. آنان که به دورِ طلحه بودند، یک یک، از خانه او بیرون آمدند و به نزد علی(ع) رفتند و از بیت المال بهره بردند. طلحه تنها ماند. رفت به نزد عثمان و گفت: ای امیرالمؤمنین، من از کاری که کرده ام از خدای خود بخشایش می طلبم. خیالی در سر داشتم، ولی خدا نخواست و بین من و آرزویم مانع نهاد. عثمان جواب داد: به خدا سوگند که تو نیامده ای تا توبه کنی، بلکه از آن جهت آمده ای که خود را در این میان شکست خورده یافتی! من انتقام این کارت را به خدا وامی گذارم. [416] .

طلحه آب را به روی عثمان می بندد و علی به او آب می رساند

طبری می نویسد: عثمان چهل روز در محاصره بود و، در این مدت، طلحه با مردم نماز می گزارد. [417] .

هیچ یک از اصحاب رسول خدا(ص)، از حیث مخالفت و ستیز با عثمان، به پای طلحه نمی رسید. [418] .طلحه و زبیر زمام امور را به دست گرفته بودند. طلحه از رسیدن آب به خانه عثمان جلوگیری می کرد و نمی گذاشت آب آشامیدنی به آنجا برسد.

علی (ع) به طلحه گفت: این چه کاری است که می کنی؛ بگذار این مرد از چاه آبِ خویش آب بردارد. طلحه گفت: خیر؛ و موافقت نکرد. [419] .

طبری می نویسد: چون محاصره کنندگان به شدّت عمل افزودند و مانع رسیدنِ آب به خانه عثمان شدند، عثمان کسی را به نزد علی(ع) فرستاد و از او استمداد کرد تا وسایلی برانگیزد و قدری آب به خانه او برساند. علی(ع) با طلحه گفت و گو کرد و چون دید که نمی پذیرد به شدّت خشمگین شد، تا جایی که طلحه چاره ای جز موافقت با علی(ع) ندید و سرانجام قدری آب به عثمان رساندند. امّا، باز آب را از او منع کردند [420] .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه