سقیفه صفحه 96

صفحه 96

در اینجا مروان پا به میانی کرد و پیوند بین خود و او را به مسلم متذکر شد. مسلم با شنیدن این سخن فرمان داد تا پس گردن مروان را گرفته سرش را پایین کشیدند. آنگاه گفت: بیعت کنید که شما هر دو، بندگان کوچک وبی ارزش یزید هستید. و سپس مقرر داشت تا یزید بن وهب را گردن زدند! [454] .

سرهای بریده در پیشگاه خلیفه یزید

ابن عبد البر می نویسید: مسلم به عقبه سرهای بریده مردم مدینه را به خدمت یزید فرستاد. هنگامی که سرهای مزبور را پیشاوری او بر زمین نهادند، یزید به اشعار ابن زبعری در روز جنگ احد تمثل جست که گفته بود:

لیت اشیاخی ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهلوا واستهلّوا فرحاً

ثم قالوا یا یزید لا تشلّ

در این حال یکی از اصحاب رسول خدا (ص) روی به یزید کرد و گفت: ای امیر المؤمنین! از اسلام روی برتافته مرتد شده ای؟ یزید پاسخ داد: آری، از خداوند پوزش می خواهیم! آن صحابی گفت: به خدا سوگند که در یک سرزمین با تو نخواهم ماند. این بگفت واز مجلس یزید بیرون رفت [455] .

در روایت ابن کثیر، بعد از بیت اول اشعار زیر آمده است:

حین حلت بقباء برکها

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه