محمد خاتم پیامبران (ص) صفحه 22

صفحه 22

در داخل خانواده، مرد قدرت وسیع و عمیقی داشت. می‌توانست فرزندان خود را بر اثر بعضی جرائم منجمله بی‌عفتی، به قتل برساند. حق داشت آنها را به بردگی یا روسپی‌گری بفروشد. برای او امکان داشت که عروس و داماد را بیرون کند و فرزندانشان را پیش خود نگهدارد.طلاق از طرف مرد خیلی آسان بود. زنان در سراسر عمر تحت قیمومت پدر یا شوهر یا پسر بودند. دختران از ارث سهمی نداشتند. [ صفحه 159] مردان حق گرفتن زنان بطور نامحدود داشتند.عفت زن مطلوب بود و ممکن بود جان خود را در اثر بی‌عفتی از دست بدهد. [275] .

تعلیم و تربیت و علوم و فنون

در قرون اولیه‌ی مسیحی سواد خواندن و نوشتن از چین و کره به ژاپن راه یافته بود ولی زبان و خط به صورت مستقل باقی ماند. [276] .تا قرون اخیر تحصیل در ژاپن عمومی و همگانی نبوده و خواندن و نوشتن در ردیف سرگرمی‌های اشراف و اعیان به حساب می‌آمده است. [277] .اولین دانشگاه ژاپن در آغاز قرن هشتم در جزیره‌ی «کی یوتو» تأسیس گردیده و رفته رفته در شهرهای دیگر مدارس مختلفی بوجود آمد. [278] .

اقمار یا مستعمرات چین و هند

چندین کشور کوچک و بزرگ و دارای مرز و حکومت مستقل و نیمه مستقل در اطراف هندوستان و چین وجود داشت. این کشورها در عین موجودیت مستقل، از لحاظ تمدن و فرهنگ تا حدود زیادی و بسیاری از شؤون دیگر به دو تمدن چین و هند بسته بود. این کشورها عبارتند از کره، ترکستان، تبت، سیلان، جاوه، سیام، برمه و کمبودج (هند و چین). مذهب بودا که در هندوستان نتوانست منشأ تحول و تکامل مهمی بشود، در خارج از مرزهای هند توانست سرچشمه‌ی تحول و تکامل گردد.مبلغان بودیسم که اغلب از درس‌خوانده‌ها بودند و در بسیاری از رشته‌های فرهنگ و تمدن هندوستان مهارتی داشتند ضمن تبلیغ بودیسم در کشورهای کوچک اطراف هندوستان، تمدن و فرهنگ هند را هم [ صفحه 160] به ملتهای دیگر منتقل کردند و همین همه جانبه بودن شخصیت مبلغان باعث موفقیت آنها در تبلیغ بودیسم گردید و لذا نفوذ و گسترش این مذهب در پشت مرزهای هند به مراتب بیش از زادگاه خود می‌باشد.کشور کره از پیش از میلاد، معمولا تحت نفوذ چین بوده و خراج پرداخته و فقط گاهگاهی که وضع سیاسی چین متزلزل می‌شد، کره هم استقلال کامل به خود می‌گرفت.شبیه و نظیر تمدن چین معمولا در کره هم وجود داشته. ساختمان و مقررات اجتماعی آن هم با چین تفاوت زیاد نداشته و حتی تمدن و فرهنگ چین از کره به ژاپن راه یافته است. [279] .ترکستان که به نظر بسیاری از باستان‌شناسان، خود مرکز و منبع تمدن و فرهنگ ملل شرق و حتی غرب بوده قرنها پیش از عصر بعثت در اثر حوادث آسمانی و زمینی تمدن خود را از دست داده و تقریبا مضمحل شده بود و نیمه جان خود را تحت نفوذ چین ادامه می‌داد و در فرهنگ و تمدن هم از چین و هند مایه می‌گرفت. آثار گرانبهائی که در غارهای «هزار بودا» در ترکستان توسط «سراستین اورل» به دست آمده نشان می‌دهد که اکثر رشته‌های هنر و فنون چین و هند به ترکستان رفته است. [280] .در تبت در قرن هفتم میلادی «استرانگ - تسان گامپو» دولت نیرومند و جالبی که پایتخت آن لهاسا بود بوجود آورد و نپال را به آن منضم ساخت. تبت بین راه تجارتی چین و هند قرار داشت و این موقعیت ارزنده‌ی ترانزیتی باعث ثروت و اعتبار آن بود.استرانگ شیفته‌ی مذهب بودا شد و راهبان بودایی را از هند [ صفحه 161] به تبت دعوت کرد و بودیسم را در سراسر تبت رواج داد و خود چهار سال از حکومت کناره کرد، تا بتواند مطالعات بیشتری درباره‌ی بودیسم و سایر مطالب بنماید. هزاران معبد و صومعه در تبت و نپال بوجود آمد و سیصد و سی جلد کتاب در پیرامون بودیسم تنظیم گردید و همین آثار، اصیل‌ترین منابع تحقیق درباره‌ی بودیسم اصیل و صحیح است و جالبترین انواع بودیسم در تبت رواج داشت و دارد. [281] .سیلانیها از نژاد هندی‌اند که پنج قرن پیش از میلاد، از دره‌ی گنگ به سیلان رفته و جامعه‌ی مستقلی بوجود آوردند ولی «اشوکا» امپراطور بزرگ هند، دویست سال بعد پسر خود را به میان آنها فرستاد و ضمن نشر بودیسم آنان را کاملا با هندوستان مربوط و وابسته کرد.جاوه و جزایر وابسته‌ی آن (اندونزی) در قرن هفتم کشور مستقلی بود ولی در قرن هشتم مسخر سلاطین سوماترا شد و از این رهگذر، تمدن و فرهنگ هند، همراه بودیسم به آنجا منتقل گردید.در قرون اولیه‌ی مسیحی حدود یک میلیون نفر چینی و تبتی در کمبودج (هند و چین) به نام «کامبوجا» و یا «کمر»ها جمع شدند و جامعه‌هائی تشکیل دادند و حکومتی نیرومند با مردمی کشاورز و ثروتمند بوجود آمد. ابتدا «مارباگا» را می‌پرستیدند و با نفوذ فرهنگ هند، خدایان هندوها «برهما، ویشنو، شیوا» نیز مورد پرستش آنان قرار گرفته و سپس بودیسم سر رسید و خدای دیگری بر خدایان قدیم افزوده شد و در نتیجه فرهنگ هند سخت آنان را قبضه کرد.مردم برمه نیز که از تبت و مغولستان آمده و در آن منطقه‌ی حاصلخیز، کشوری مستقل تشکیل داده بودند از قرن پنجم به بعد تحت تأثیر شدید [ صفحه 162] فرهنگ و تمدن هند قرار گرفتند و بودیسم و هندوئیسم، آنان را قبضه و وابسته به تمدن هندوستان کرد. [282] . [ صفحه 163]

از ولادت تا بعثت

اشاره

دکتر سید جعفر شهیدی [ صفحه 165] در طول زندگانی بشر گاهگاه شخصیتهایی خارق‌العاده، پدید آمده‌اند. شخصیتهایی که در مدتی کوتاه با تصمیمی قاطع و اراده‌ای استوار، مسیر زندگی مردم عصر خود را تغییر داده‌اند. اینان در اندام و گوشت و پوست، مانند سایر مردمند؛ می‌خوابند، می‌خورند، راه می‌روند. تن آنان، همچون تن دیگران است اما روح ایشان از آنان جداست. زندگیشان سرشار از برکت و روشنی است و تا ابد نیز بر چهره‌ی صفحات تاریخ درخشان‌اند.پیدایش این افراد استثنائی را باید به طلوع خورشید همانند کرد. آنها دنیای تاریک عصر خود را نورانی کرده‌اند؛ با گمراهی، تیره روانی و نابخردی جنگیده‌اند؛ با فکر درخشان و تعلیمات آسمانی، برای بهتر زیستن مردم، طرحی نو افکنده‌اند. خلاقیت فکری و وجودی هر یک به درجه‌ای بوده است که زندگانی و سنن و آداب و رسومی را که حاکم بر زندگانی مردم بوده است، تا شعاعی دوردست درهم ریخته، محیطی بهتر و عالیتر بوجود آورده‌اند. سنت‌ها، تقلیدها، عقاید و آراء، آداب و رسوم، مقهور فکر، رفتار، تعلیم و بالاخره مقهور شخصیت آنان شده است. از جانداران بی‌اراده و محکومان بی‌تصمیم، از بردگان بی‌نوا و رنجبران ستمکش، انسانهای مصمم، حاکمان نافذ رأی و مهتران [ صفحه 166] فرمانروا ساخته‌اند. ملتی یا ملتهایی پدید آورده‌اند که بر دنیای عصر خود و قرنها پس از خود حکومت کرده‌اند.فرمانروایانی تربیت کرده‌اند که قسمتی بزرگ از کره‌ی زمین را با سیاستی توأم با عدل و انصاف و روشی شایسته‌ی نام انسانی، اداره نموده‌اند و تا جهان باقی است نام آنان را به نیکی و ستایش یاد می‌کنند. چنین شخصیتها نه تنها از محیط خود پیش‌اند، بلکه از زمان و مکان و از تاریخ ملتها برترند. آنان دگرگون کننده‌ی تاریخ و یا بهتر بگوییم، پدید آورنده‌ی تاریخ‌اند. آنچه پیرامون این نوابغ می‌گذرد، از فکر روشن آنها الهام گرفته است، و آنچه از آنان به جا می‌ماند اثری است که خود در محیط خویش پدید آورده‌اند.تاریخ تولد، داستانهای دوران کودکی، پرورش تن، زندگی و زناشوئی و مرگ پیکر خاکی این نوابغ، رقمی به ستون محاسبات کارهای درخشان ایشان نمی‌افزاید و در دست نبودن ارقام دقیق سالهای این حوادث خلأی در حاصل جمع آن آثار عظیم پدید نمی‌سازد. به قول انوری:«آنان بارز ارقام وجوداند و دیگران تفصیل خط ترقین عدم»هرگاه تاریخ زندگانی یکی از نوابغ را بررسی می‌کنند، پژوهش محققان بر محور گفتار و کردار و شدت تأثیر او در محیط پس از وی دور می‌زند. می‌نویسند: چه گفته است و چه کرده است و برای چه بوده است؟ اما خود او از کی و تا چه هنگام بوده است، چندان مهم نیست زیرا به هر حال بوده است.بنابراین وقتی می‌بینیم تاریخ‌نویسان برای تعیین رقم دقیق سال و ماه و روز میلاد یا مرگ شخصیت بزرگی از رهبران فکری عالم، به [ صفحه 167] نقل اقوال می‌پردازند، نه برای آن است که روشن ساختن این رقم در بررسی و ارزیابی تعالیم و اثر وجودی آنان سهمی دارد، بلکه این تحقیق و استقصا، سنتی موروث است که تاریخ‌نویسان به اقتفا از یکدیگر به نقل و ضبط آن می‌پردازند. با اینهمه، تاریخ‌نویس باید بکوشد تا با استفاده از جرح و تعدیل روایات و نقل مورخان سلف، این گوشه‌ی تاریک را نیز روشن کند، در صورتیکه بسا ممکن است به موازات روشنی و درخشندگی حیات سیاسی و اجتماعی این نوابغ بزرگ، قسمتی از آنچه به جنبه‌ی شخصی زندگانی ایشان مربوط می‌شود، همچنان در پس پرده‌ی تاریک ابهام باقی بماند. جهان شرق و غرب از تعالیم مربیان بشر چون موسی و عیسی و محمد (ص) کم و بیش آگاه است، و محققان بارها تعالیم آسمانی و حیات درخشان آنان را بررسی کرده و در عظمت آنان فرورفته‌اند. اما هیچ تاریخ‌نویسی نیست که از روی یقین یا اطمینان روز و ماه و سال تولد و مرگ آنان را تعیین کند، و هر گاه از اقامه‌ی بعضی مراسم مخصوص که از جنبه‌ی تکالیف فردی فراتر نمی‌رود بگذریم، علم و جهل ملتها نسبت به این ارقام، از نظر تأثیر آن در ارزیابی اعمال این چهره‌های درخشان یکسان است.جزئیات زندگی پیغمبر اسلام، هر چند از دیگر پیامبران روشن‌تر است، اما باز هم بسیاری از حوادث حیات او چنانکه باید روشن نیست. مثلا سال ولادت وی، از جمله مسائلی است که نمی‌توان بطور قطع درباره‌ی آن پاسخ داد. مشهور بین علمای سنت و جماعت اینست که رسول اکرم، در دوازدهم ربیع‌الاول عام‌الفیل متولد شد. [283] «ابن‌سعد» ولادت او [ صفحه 168] را روز دوشنبه دهم ربیع‌الاول [284] و یا دو شب از آن ماه گذشته نوشته است. [285] .طبری در یکی از روایات خود ولادت او را روز دوشنبه دوازدهم ربیع‌الاول عام‌الفیل می‌داند. [286] اما به محض اینکه این روایتها را بپذیریم پرسش دیگری پیش می‌آید، عام‌الفیل چه سالی بوده است؟ می‌گویند سالی است که ابرهه با پیلان جنگی برای ویران کردن مکه آمد. آنگاه می‌پرسند ابرهه در چه سالی به مکه آمد؟ در پاسخ این پرسش، روات و تاریخ‌نویسان در می‌مانند.حقیقت اینکه گذشتگان، حوادث بزرگ یا آنچه را که در دیده‌ی آنان بزرگ می‌نموده است، مبدء یا مأخذی برای تاریخ می‌گرفته‌اند؛ چون تاریخ این حوادث، به نسبت اهمیتی که دارد در ذهن مردم پایدار است. این تاریخ تا حدی به روشنی حوادث مقارن و یا وابسته‌ی بدان کمک می‌کند، اما عیب آن اینست که ضبط چنین تاریخی به وجود معاصران آن حادثه بستگی دارد، و چون مردند و فراموش شدند، خود آن حادثه نیز مجهولی علاوه بر دیگر مجهولات می‌گردد. ما هم که در عصر تاریخ دقیق بسر می‌بریم، با بسیاری از اینگونه مسائل روبرو شده‌ایم که برای روشن کردن آن وسیله‌ی مطمئنی نداریم. قبل از تأسیس اداره‌ی آمار، می‌گفتند فلانکس سال گرانی دوم متولد شده است، یا سال وبائی اول چنین اتفاق افتاد. سال گرانی و وبائی، چون بلای عام و خانمانسوزی بوده است خاطره‌ی آن تا مدتی از ذهن مردم دور نمی‌شود. اما برای نسلهای بعد، تاریخ آن همانقدر روشن است، که تاریخ تولد یا مرگ آنکس که در آن سالها به دنیا آمده یا درگذشته است. برای ملتی که تاریخ منظم و مضبوط [ صفحه 169] دارد، سال تقریبی بعض این حوادث را می‌توان با کوشش لازم و با اندک اختلاف پیدا کرد، اما مشکل اینجاست که عام‌الفیل در سالهائی است که عرب تاریخ درستی از آن را در دست ندارد.شاید برای معاصران رسول اکرم و عهد صحابه عام‌الفیل تاریخ روشن و معینی بوده است، اما اختلاف اقوال نشان می‌دهد که تاریخ این حادثه‌ی بزرگ را نیز همگان بطور دقیق نمی‌دانسته‌اند.طبری تولد پیغمبر را به سال چهل و دوم پادشاهی انوشیروان می‌داند. [287] .می‌دانیم انوشیروان در 531 پس از میلاد مسیح جلوس کرده است. طبق این حساب باید تولد پیغمبر به سال 573 میلادی باشد. این تاریخ از عام‌الفیل دقیق‌تر است. اما عامل دیگری موجب ضعف این سند می‌شود و آن روایتی است که بر اساس همین تاریخ نقل کرده‌اند؛ می‌گویند رسول اکرم فرموده است: «من در زمان پادشاهی عادل زاده شده‌ام.» آشنایان به تاریخ و علم‌الحدیث آگاهند که این روایت چه از نظر متن و چه از نظر اسناد مخدوش است. حقیقت اینست که عرب جاهلی، به همان نسبت که در حفظ و ضبط انساب دقیق بوده به روز و ماه و سال اهمیت نمی‌داده است. پس از رحلت رسول اکرم و در خلافت عمر بود که نیازمندیهای اداری و لشکری، مسلمانان را بر آن داشت که برای خود تاریخی ترتیب دهند؛ به همین دلیل تاریخ دقیق ولادت رسول اکرم را نمی‌توان تعیین کرد. اما مشهور آنست که محمد (ص) به سال 580 پس از میلاد مسیح متولد شد. بیشتر علمای شیعه آنچنانکه در عصر ما نیز مشهور است، ولادت او را در هفدهم ربیع‌الاول می‌دانند. لیکن [ صفحه 170] چنانکه نوشتیم اهل سنت و جماعت دوازدهم این ماه را اختیار کرده‌اند. از علمای عصر اول شیعه ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی، مؤلف کتاب «کافی»، روز جمعه دوازدهم ربیع‌الاول عام‌الفیل را اختیار کرده است، [288] و گروهی از علمای شیعه نیز با او همداستانند.گفتیم که قطع نظر از اقامه‌ی شعائر و یا انجام پاره‌ای تکالیف فقهی بحث و استقصای دقیق در این باره، ضروری به نظر نمی‌رسد و ندانستن آن از اهمیت موضوعی که در صدد تحلیل آن هستیم نمی‌کاهد.

محمد یتیم

ابن‌هشام و ابن‌سعد و طبری و دانشمندان و مورخان دیگر، از شیعه و سنی، داستانهایی پیرامون کودکی پیغمبر نوشته‌اند. این داستانها همگی حاکی از وقوع حوادثی است که با آنچه ما می‌بینیم و بدان خو گرفته‌ایم سازگار نیست.نظیر این داستانها پیرامون زندگانی مردان بزرگ تاریخ کم و بیش گفته شده. آنانکه در زمان این مردان بزرگ و یا زمانهای پس از آن بدیشان گرویده‌اند، در راستی این داستانها تردیدی نکرده‌اند. گروهی دیگر نیز از دیرباز منکر آن بوده‌اند، آنچنانکه درباره‌ی دعوی قهرمانان داستان نیز. حقیقت اینست که تا انسان حقایق عالم را تنها از طریق استنتاج قیاس استقرایی، که زاییده‌ی تجربه‌ی ناقص اوست قابل پذیرش بداند و آنچه را که پژوهش تجربی وی بر آن دست نیابد منکر شود، و بر عقل و قیاس برهانی وابسته‌ی بدان ارزشی ننهد و قدرت لایزال الهی را مقهور فکر محدود سازد، و باطنی نورانی و ضمیری درخشان نداشته [ صفحه 171] باشد که از روی علل طبیعی که به تصور او علت نهائی و منحصر به فرد است، به حوادث عالم بنگرد، بالطبع توانایی بیرون شدن از قلمرو حواس پنجگانه را ندارد و از طریق قیاس استقرایی ناقص که بشر کنونی بدان سرگرم و گرفتار است و آن را یگانه وسیله‌ی کشف مجهولات می‌شمارد نمی‌توان به درک اینگونه مسائل توفیق یافت. دیده‌ای ژرف‌بینتر و درونی روشن‌تر می‌خواهد، تا بدانیم رهبران بشر آنچنانکه در دعوت به راه راست و نجات مردم از بت‌پرستی و یا خودپرستی از دیگران ممتازند، در روحیه و اراده و کردار نیز از مردم جدایند. وجود آنان معجزه است، و دعوت آنان معجزه‌ای دیگر. مبارزه‌ی آنان با ستمکاران، پایداری آنان در دعوت خویش، ایمانی که به خود و خدای خود دارند، ایمانی که در مردم خود ایجاد می‌کنند و پس از گذشت هزارها سال همچنان استوار می‌ماند، هر یک معجزه‌ای است.پس اگر مورخان از گفته‌ی حلیمه‌ی سعدیه بنویسند که چون محمد را برای شیر دادن به قبیله‌ی خود برد، نعمت و برکت بدو و خانواده‌ی او و قبیله‌ی او روی آورد، شگفت نیست. هزارها سال است دنیای دین و بلکه جهان بشریت، از برکات دعوت پیمبرانی چون موسی و عیسی و محمد (ص) برخوردار است و قرنهاست که مغزهای متفکر، با برخورداری از تعلیمات اسلامی، چراغ تازه‌ای فرا راه گمشدگان وادی شهوت و خودپرستی می‌آورند. اگر پستان خشک شده‌ی زنی که پرورش مایه و ماده‌ی این برکات را به عهده گرفته است، پرگیاه و سرسبز گردد شگفت نیست. عیب کار اینجاست که ما از کوتاه‌بینی، خود را مرکز همه‌ی عالم می‌پنداریم. می‌خواهیم خورشید درخشان معنی را، در آینه‌ی تاریک فکر [ صفحه 172] مادی خود ببینیم و چون توانایی نداریم، به جای آنکه خود را بشکنیم در پی شکستن آینه برمی‌آئیم. کار بزرگ دیگران را انکار می‌کنیم، چون خود توانایی آن را نداریم. فداکاری دیگران را باور نمی‌داریم، چون خود فداکار نیستیم و جز خود به چیزی دل نبسته‌ایم. علم دیگران را قبول نداریم چون خود نادانیم، خلاصه آنکه در خود فرورفته‌ایم و از در خودماندگی خویش هم بی‌خبریم. با آنهمه من این داستانها را نمی‌نویسم، چه نوشتن آن کمکی به روشن ساختن گوشه‌ای از تاریخ اسلام نمی‌کند، پس چه بهتر که از نقل آنها چشم بپوشیم و جویندگان را به کتابهای تاریخ و سیرت نبوی راهنمایی کنیم.از قصه‌ی نذر عبدالمطلب در قربانی کردن یکی از ده فرزند وی و قرعه‌ای که بنام عبدالله افتاد و چاره‌جویی عبدالمطلب از زن کاهن که در خیبر می‌زیست و راهنمایی زن در قرعه کشیدن بین ده ده از شتران و بین عبدالله، هر مسلمان آشنا به تاریخ اسلام آگاهست. آنچه در اینجا باید افزود، اینست که مورخان و نسب‌دانان عرب (چه زن و چه مرد) همگی شرافت و بزرگی خاندان محمد را تصریح کرده‌اند. عبدالله پیش از ولادت محمد درگذشت [289] و نوشته‌اند که محمد دو ماهه بود که پدرش را از دست داد. [290] .ابن‌سعد در یکی از روایات خود هفده ماهگی و بیست و هشت ماهگی پیغمبر را نوشته است. [291] . از اشعار عبدالمطلب که قریبا به نقل آن می‌پردازیم، می‌توان دانست که هنگام مرگ عبدالله، محمد کودکی به راه نیفتاده بوده است. طبری نیز در یکی از روایات خود او را به هنگام مرگ پدر، بیست و هشت ماهه [ صفحه 173] نوشته است. [292] .شش ساله بود که مادرش آمنه درگذشت [293] و پس از مرگ آمنه جد وی عبدالمطلب سرپرستی و نگهداری او را به عهده گرفت و تا زنده بود از فرزندزاده خود به خوبی نگاهبانی می‌کرد و او را سخت گرامی می‌داشت. می‌دانیم که زندگانی عرب حتی در خانواده‌های اشرافی توأم با تجمل فراوان نیست، بلکه گاه بدانچه دیگران آن را ضروری می‌دانند توجهی ندارند. زندگانی عبدالمطلب و ابوطالب نیز تجملی نداشته است. اما هیچیک از مورخان صدر اول ننوشته‌اند که محمد در کودکی به سختی می‌زیست، یا بیشتر از همسالان خود رنج و مرارت کشید. هیچیک ننوشته‌اند او یتیم بود و از محبت محروم ماند. این استنباطها و بحث و تحقیق‌ها را، ما برای اولین‌بار در نوشته‌ی غربیان می‌خوانیم. مورخان مسلمان نوشته‌اند، محبتی که عبدالمطلب و ابوطالب نسبت به محمد داشتند به حد شیفتگی رسیده بود.دو سه سال پیش کتابی پیرامون زندگانی رسول اکرم به فارسی ترجمه شد، این کتاب با درنظر گرفتن محیط و تربیت مؤلف، کتابی سودمند است. بخصوص که به فارسی نسبة روان ترجمه شده است و خوانندگان هم بدان توجهی فراوان کردند.من این کتاب را اکنون که مشغول نوشتن این صفحات هستم، گشاده پیش چشم دارم. در اینجا نمی‌خواهم از عظمت مقام خاورشناسان عموما و مؤلف محترم این کتاب خصوصا بکاهم، یا نوشته‌های آنان را پیرامون زندگانی پیشوایان اسلام یا فرهنگ و تمدن اسلامی، یکجا و [ صفحه 174] بدون استثنا مغرضانه جلوه دهم؛ و نیز نمی‌گویم خدای ناخواسته در ترجمه‌ی فارسی کتاب «محمد پیغمبری که از نو باید شناخت» امانت یا دقت را رعایت نکرده‌اند. اما باید گفت که در این کتاب، داستانها و نظرهائی است که با مآخذ درست و معتبر اسلامی هماهنگی ندارد. شاید آنچه ما از کتب تاریخ و سیرت می‌فهمیم، با آنچه غربیان و خاورشناسان می‌فهمند یکسان نیست.شاید نحوه‌ی استنباط و درک مطلب برای هر یک از ما جداگانه است؛ لیکن مسلم است که ما و آنان باید یک چیز را بطور قطع بپذیریم و آن اینست که منابع تحقیق شرق و غرب در تاریخ قرن اول اسلام یکی است، و هر دانشمند غربی که بخواهد درباره‌ی محمد (ص) و دین او و انتشار اسلام در خارج از جزیرةالعرب و تاریخ اسلام در قرنهای نخستین، نظری دهد یا مطلبی بنویسد، ناچار است به کتابهای ابن‌قتیبه، ابن‌سعد، طبری، مسعودی، کلینی، بلاذری و دیگر تاریخ‌نویسان و دانشمندان اسلامی استناد کند، خوشبختانه ما همه‌ی این اسناد را در دست داریم.اگر کسی بگوید مغرب‌زمینیان درباره‌ی حوادث قرن اول تا چهارم هجری و مخصوصا درباره‌ی زندگانی پیغمبر و خلفا مدارکی بهتر و استوارتر از این کتابها در دست دارند، سخنی غرض‌آلود یا نابخردانه است. بلی، تدوین تاریخ عرب و ایران پیش از اسلام، مدیون کوشش‌های مغرب‌زمینیان است، آنها با خواندن و ترجمه‌ی کتیبه‌های باستانی، گوشه‌هایی از تاریخ این ملتها را روشن کرده‌اند و این خدمت بزرگی است که نباید آن را کم اهمیت تلقی کرد. من در نوشتن این رساله به مأخذی که متأخر از قرن چهارم هجری باشد استناد نکرده‌ام. در ترجمه [ صفحه 175] نیز تا آنجا که مقدور است دقت را بکار برده‌ام تا مطلبی دگرگون نشود. پس وقتی چنین عباراتی را از کتاب «کونستان - ویرژیل - گیورگیو» می‌خوانم جا دارد دچار تعجب شوم:«محمد بن عبدالله (ص) یک رنجبر به معنای واقعی بود...»«هیچکس را نمی‌توان یافت که به اندازه‌ی پیغمبر اسلام در»«کودکی و جوانی رنج برده باشد. من تصور می‌کنم یکی»«از علل اینکه در قرآن به دفعات توصیه شده نسبت به یتیمان»«و مساکین ترحم نمایند و از آنها دستگیری کنند همین بوده»«که محمد بن عبدالله، دوره‌ی کودکی را با یتیمی گذرانید...» [294] .«در دوره‌ای از عمر، که اطفال دیگر تمام اوقات خود را»«صرف بازی می‌کنند، محمد خردسال مجبور شد که تمام»«اوقات خود را صرف کار برای تحصیل معاش نماید، آنهم»«یکی از سخت‌ترین کارها، یعنی نگاهداری گله» [295] .نمی‌گویم اگر کسی گفت محمد رنجبر بوده یا در دوران کودکی بیش از کودکان دیگر ستم دیده است، از مقام پیغمبر اسلام کاسته است و نمی‌گویم، برای محمد افتخاریست که خاندان او بزرگ و بزرگ‌زاده باشند، چه او همچون گهر نسبت از خویشتن می‌کند، می‌گویم مآخذ ما و فرنگیان یکی است، پس وقتی نتیجه، مخالف یکدیگر است نباید سخنان فرنگی را فقط به خاطر آنکه فرنگی است بپذیریم. می‌گویم ما هنوز بدان درجه از فقر علمی نرسیده‌ایم که غربیان بهتر از ما، به تاریخ دین ما و زندگانی پیشوایان دینی ما آگاه باشند. هنوز چنان [ صفحه 176] تهیدست نشده‌ایم که کتب کلام و فلسفه و تاریخ ما را مغرب‌زمینیان ناآگاه از مقدمات عربیت، بهتر از ما تدریس کنند...ابن‌هشام نوشته است:«عبدالمطلب جامه‌ای در سایه‌ی کعبه می‌گسترد، پسران وی»«گرداگرد آن گستردنی می‌نشستند تا عبدالمطلب از خانه»«بیرون آید و هیچ یک از آنان به خاطر حرمت وی روی»«گستردنی نمی‌نشست، محمد که کودکی خردسال بود»«می‌آمد تا بر آن گستردنی بنشیند، عموهایش او را بازمی‌داشتند»«عبدالمطلب چون چنین می‌دید می‌گفت پسرم را»«واگذارید، به خدا سوگند او مرتبتی دارد. آنگاه»«محمد (ص) را با خود بر آن گستردنی می‌نشاند و پشت»«او را به دست خود می‌مالید و آنچه محمد می‌کرد او را»«خوش می‌آمد». [296] .نوشته‌ی یعقوبی نیز [297] تقریبا در کلمات قریب به نوشته‌ی ابن‌هشام و در مطلب با آن همانند است. یعقوبی درباره‌ی محبت ابوطالب نسبت به پیغمبر چنین می‌نویسد:«عبدالمطلب به سن یکصد و بیست سالگی و گویند یکصد»«و چهل سالگی درگذشت و رسول الله هشت ساله بود»«به هنگام مرگ این ابیات را به ابیطالب گفت:»اوصیک یا عبدمناف بعدی بمفرد بید ابیه فردفارقه و هو ضجیع المهد فکنت کالام له فی الوجد [ صفحه 177] تدنیه من احشائها و الکبد فانت من ارجی بنی عندی‌لدفع ضیم او لشد عقد [298] .از این بیتها میزان دلبستگی عبدالمطلب به محمد و ابهت وی در دیده‌ی او معلوم می‌شود. یعقوبی می‌نویسد:«ابوطالب سرپرستی محمد را به عهده گرفت. وی مردی»«بزرگوار، شریف، با حشمت و مطاع بود و محمد را به بهترین»«وجه سرپرستی کرد.» [299] .گمان دارم سر اختلاف نظر ما و دانشمندان مغرب زمین - هر گاه غرض‌رانی و تعصب مسیحیت یا عواملی از این قبیل در میان نباشد - اینست که آنان روح کلمات مشرق زمینی را بخصوص در مواردیکه این کلمات مفسر آداب و اخلاق و زندگانی آنهاست درنمی‌یابند چنانکه ما نیز نسبت به غریبان چنینیم.گوسفندچرانی در زندگانی بدوی یکی از رسوم معمولی و زن خانه و از کارهای تفریحی کودکان قبیله است. اگر محمد گوسفند ابوطالب را بچراند نشانه‌ی رنجبری او نیست و اگر در آبگیر مدینه، تن خود را بشوید نمی‌خواهد محرومیت خود را جبران کند. اگر در هشت سالگی به خاطر دلبستگی که به عموی خود دارد، با لابه از وی بخواهد که او را همراه خود به سفر شام برد، به معنی آن نیست که زندگی رقت‌بار او مشقت سفر را بر وی تحمیل کرده است. اصولا هر کس به زندگی عرب جزئی آشنائی داشته باشد می‌داند که سادگی و کم‌خرجی این نوع معیشت نیازی به تلاش و کوشش ندارد. نمی‌دانم کلمه‌ی «رنجبر» در ترجمه‌ی فارسی معادل کدام کلمه‌ی اروپایی است ولی به هر حال استعمال این کلمه [ صفحه 178] درباره‌ی محمد به مهفوم اقتصادی آن درست نیست، هر چند وی در عبادت خدا و تبلیغ فرمان او بیش از هر کس رنج برده است. اما پیداست که مؤلف محترم از این کلمه این مفهوم را نمی‌خواهد... گفتم من رنج فراوان نویسنده‌ی بزرگوار این کتاب را نادیده نمی‌گیرم، اما اگر مغرب زمین پیشرفتهای خیره کننده‌ای کرده است و ما بدانها نیازمندیم، چنان نیست که در ترجمه و استنباط معانی کتاب طبری و واقدی و ابن‌اثیر چیره‌تر از ما باشند و چنان نیست که هر چه ما می‌نویسیم روایات روضه‌خوانهاست. [300] . و آنچه آنان می‌پندارند وحی منزل است. مثلا در همین کتاب در داستان نذر عبدالمطلب مطلبی است، [301] که با نوشته‌ی مورخان صدر اول سازگار نیست و باید بگویم یا در ترجمه‌ی متون عربی به زبانهای غربی اشتباهی دست داده است و یا نویسنده، مطلب را درست ندانسته و یا نادرست نوشته است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه