محمد خاتم پیامبران (ص) صفحه 36

صفحه 36

گوشه‌ای از اخلاق محمد

اشاره

حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی [ صفحه 367] گرچه سیره‌نویسان و مورخان و اصحاب حدیث از صدر اول تا کنون جزئیات احوال رسول اکرم را در هزاران آثار و تألیفات خود گرد آورده‌اند و منابع بسیار غنی و ارزنده در دسترس اهل تحقیق نهاده‌اند؛ ولی چون در بیشتر آنها خصوصیات زندگی آن حضرت نه بطور دسته‌بندی منظم، بلکه در ضمن مطالب دیگر به شکل پراکنده ذکر شده است، اطلاع یافتن بر آن همه بر همه کس آسان نیست و نیز اغلب این آثار به زبان عربی است و جز اهل آن زبان دیگران قادر به استفاده از آن نیستند؛ به علاوه زندگانی ماشینی این عصر که می‌بایست وقت و فراغت بیشتری برای افراد بشر ذخیره کند بر خلاف انتظار موجب کمی فرصت شده و مردم را از صرف وقت به خواندن تألیفات مفصل بازداشته است. بنابراین نگارنده با توجه به اهمیت موضوع و اعتراف به کم‌بضاعتی خود، می‌کوشد به اندازه‌ای که در حوصله‌ی یک مقاله است، خلاصه‌ای از روش زندگانی آن حضرت را مطابق آنچه که مورد اتفاق و یا مشهور در میان مورخان و معتمدان اصحاب حدیث است بطور فشرده در دسترس علاقه‌مندان قرار بدهد و بار دیگر به قصور و ناتوانی خود اعتراف می‌نماید.آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید [ صفحه 368]

در کودکی

هنگامی چشم به جهان گشود که پدرش عبدالله در سن جوانی دور از زاد و بوم و خویشاوندان خود سر به زیر خاک فرو برده بود، بی‌آنکه بداند چه میراث گرانبهائی برای عالم انسانیت از خود باقی گذاشته است. عبدالله محبوبترین فرزندان عبدالمطلب بود و صد شتر قربانی فدای او کرده و به مستمندان بخشید. او از سفر تجارت شام برنگشت و در شهر مدینه پس از چند روز بیماری درگذشت و در خانه‌ی یکی از قبیله بنی‌النجار به خاک سپرده شد. عبدالمطلب از صدمه‌ی این مصیبت سخت اندوهگین گردید و عکس‌العمل آنهمه اندوه باطنی و سوز دل به صورت مهر و عشق سرشار متوجه نواده‌ی نوزاده‌اش، یگانه یادگار عبدالله گشت و آرامش خاطر افسرده را در وجود او می‌یافت. روز هفتم تولدش نام او را محمد نهاد و این اسم در میان عرب شایع نبود و به نظر آنان غریب می‌نمود و در جواب آنها می‌گفت آرزومند و امیدوارم که این فرزند من در پیشگاه خالق آسمانها و هم در نظر خلق روی زمین پسندیده و ستوده شود گوئی در باطن امر از سرنوشت او آگاهی داشت واین اسم که با مسمی مطابقت می‌نمود بر او الهام شده بود.رسم و عادت اعیان قریش چنین بود که فرزندان خود را به زنان نجیب بادیه‌نشین به شیرخواری می‌سپردند و به تجربه دریافته بودند که زندگی در هوای سالم و فضای آزاد در پرورش نیروی جسمانی و رشد عقلی و فصاحت گفتار و دلیری کودکان اثر بسزایی دارد. به همین سبب عبدالمطلب حضانت و پرستاری او را به حلیمه دختر عبدالله بن حارث که از خاندان اصیل قبیله سعد بود واگذار کرد. او قریب شش سال در میان [ صفحه 369] قبیله بسر می‌برد و با گذشت زمان رشد عقلی و جسمانیش فزونی می‌یافت و از هر جهت از همسالان خود برومندتر می‌شد و در نظافت و شادابی و علو طبع بر همه امتیاز داشت. در شش سالگی حلیمه او را به مادرش آمنه تسلیم کرد. این بانوی گرامی از حسرت و اندوه مرگ شوهر محبوب خود همچنان می‌سوخت و فکر یتیمی این یگانه فرزند نیز دل نازک او را درهم می‌فشرد.او به حس وفاداری و به منظور تخفیف آلام قلبی و تجدید عهد از تربت همسر ناکامش بار سفر دور و دراز مدینه را بست و فرزند دلبندش را نیز همراه برد تا چون دست نوازش پدر و سایه‌ی او را بر سر ندیده و لبخندی به روی پدر نزده است باری بر مزارش اشکی بریزد و با مادر همناله شود. یکماه که در مدینه بسر برد همه روزه در کنار قبر عبدالله می‌نشست و شعله‌های دل آتشین را با آب دیدگان فرومی‌نشاند. این منظره‌ی جانفرسا در خاطر کودک نقش بسته بود و در موقع هجرت هنگام عبور از کوچه‌های مدینه همینکه چشمش به آن خانه افتاد آن را بشناخت و گفت با مادرم در این خانه منزل کردیم و اینجا قبر پدر من است. تألم قلبی و شکست روحی در بامداد زندگی زناشوئی کار خود را کرد و مرگ زودرس به سراغ آمنه آمد. در مراجعت به مکه در نیمه راه بیمار شد و در محلی به نام ابواء دیده از جهان فروبست و محمد از مادر نیز یتیم شد. دیگر خدا می‌داند با از دست رفتن مادر در عین نیازمندی که بوجود او داشت چه سوز و گدازی در دل نازک و حساس این کودک شش ساله برافروخته شد و چه اندوه فراموش نشدنی روح لطیفش را درهم فشرد و پژمرده ساخت. اینقدر می‌دانیم که پس از پنجاه و پنج سال در سفر عمرةالقضاء همینکه گذارش به مزار مادر افتاد چنان اشک از دیدگانش [ صفحه 370] فرو ریخت که همه‌ی حاضران را به گریه انداخت و گفت مهر و محبت مادرم را بخاطر آوردم.

در کفالت عبدالمطلب

ام‌ایمن او را به مکه رسانید و به جدش عبدالمطلب سپرد. بی‌مادر شدن کودک حس شفقت و دلسوزی هر چه بیشتر عبدالمطلب را برانگیخت و عشق و علاقه‌اش نسبت به فرزندزاده فزونی یافت و او را از همه‌ی فرزندان خود بیشتر دوست می‌داشت. و هرگز از خود جدا نمی‌کرد و حتی در مجلس بزرگان قریش که در مسجدالحرام منعقد می‌شد و عبدالمطلب صدرنشین محفل بود و او را بر روی مسند خود می‌نشانید و هرگاه عموهایش می‌خواستند کودک را از جایگاه پدرشان به کناری ببرند مانع می‌شد و می‌گفت فرزندم را آزاد بگذارید و به الهام و یا فراست پیشگوئی می‌کرد که این فرزند من آینده‌ی بس درخشانی دارد اما آیا این همه مهر و عطوفت پدربزرگش می‌توانست خلأی را که از فقدان پدر و مادر در زندگانیش پدید آمده بود پر کند؟ هرگز نه، چه آنکه بارها اندوه و سوز دلش را در ضمن این تعلیم اخلاقی نمایان می‌ساخت و می‌فرمود یتیمان را نوازش کنید و غریبان را گرامی بدارید. من در کودکی به درد یتیمی مبتلا شدم و در بزرگی به رنج غریبی گرفتار گشتم و در تشویق آنها به دستگیری این دسته از محرومان اجتماع فرمود «هر کس یتیمی را سرپرستی کند و او را پرورش بدهد و به عرصه‌ی زندگی استقلالی برساند در دار آخرت با من همدرجه خواهد بود» به قضای الهی این وضع جدید که در زندگانیش پیش آمده بود و می‌رفت که آرامشی پیدا کند، دیری نپائید. هشت ساله بود که روزهای عمر [ صفحه 371] عبدالمطلب بپایان رسید و رخت از این جهان بربست و غم تازه بر غمهای کهن او افزود. اشکریزان به دنبال جنازه‌ی عبدالمطلب می‌رفت و کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد. عنایت الهی تاب تحمل این همه مصیبت را به او بخشیده بود و از هم اکنون او را برای مواجهه با محنتها و رنجها که در دوران رسالتش پدید آمد آماده می‌ساخت. آری کسی که می‌بایست غمخوار همه‌ی دردمندان و محرومان جهان باشد، لازم بود از همان اوان کودکی با غم و درد آشنا شود و به شکیبائی و بردباری مجهز گردد.

در کفالت ابوطالب

عبدالمطلب در حال احتضار او را دربر گرفته و اشک می‌ریخت، رو به فرزند ارشد خود ابوطالب که جانشین پدر و بزرگ خاندان هاشم و مورد احترام قبایل عرب بود کرده و گفت: فرزند بخاطر بسپار که پس از من ازین در یگانه که بوی دلاویز پدر نشنیده و از مهر مادر برخوردار نشده است سرپرستی و حمایت کنی و او را مانند دل و جگر خود از هر گزندی حفظ نمائی. من در میان عرب کسی را سراغ ندارم که پدرش مثل پدر او در بهار عمر، آرزوهای جوانی را دور از زاد و بوم خود به گور ببرد و مادر او در حسرت و اندوه و ناکامی زندگی را بدرود کند و او را تنها بگذارد. آیا این آخرین وصیت مرا درباره‌ی او می‌پذیری؟ ابوطالب گفت آری پدر و خدا را بر آن شاهد می‌گیرم. سپس دست خود را به دست پدر داده و برسم بیعت پیمان بست. عبدالمطلب گفت اکنون دیگر مرگ بر من سبک و آسان شد و برای وداع بازپسین، نواده‌ی عزیزش را به سینه چسبانید و او را بوئید و بوسید و نفس آخرین را فرو کشید. این رادمرد در حفظ حرمت [ صفحه 372] و در حمایت برادرزاده‌ی خود متجاوز از چهل سال و تا دم مرگ با کمال شهامت و اخلاص و با فداکاری بی‌نظیر همت گماشت و همسرش فاطمه نیز که از شیرزنان قریش بشمار می‌رفت با شوهر به پرستاری او برخاسته و با مهر و محبت مادرانه که هیچگاه رسول اکرم آن را فراموش نمی‌کرد در آسایش او بیشتر از اولاد خود کوشش می‌نمود. رفتار و کردار او در خانه‌ی ابوطالب از همگان جلب نظر کرد و دیری نگذشت که مهرش در دلها جایگزین شد. او بعکس کودکان همسالش که با موهای ژولیده و چشمان آلوده و با رنگ پریده به حضور می‌آمدند مانند بزرگسالان و کسانیکه در ناز و نعمت بسر می‌برند موهایش را مرتب می‌کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می‌داشت، او به چیزهای خوراکی مطلقا حریص نبود، کودکان همکاسه‌اش چنانکه رسم اطفال است با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می‌خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می‌ربودند ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص‌ورزی در غذا امتناع می‌کرد. در همه احوال متانت بیش از حد سن و سال از خود نشان می‌داد. بعضی روزها همینکه از خواب برمی‌خاست به سر چاه زمزم رفته از آب آن جرعه‌ای چند می‌نوشید و چون به وقت چاشت بصرف غذا دعوتش می‌نمودند، می‌گفت: احساس گرسنگی نمی‌کنم و میل بغذا ندارم او نه در کودکی و نه در بزرگسالی هیچگاه از گرسنگی و تشنگی سخن به زبان نمی‌آورد ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می‌خوابانید. می‌گوید «روزی به او گفتم رخت از تن بدر آور و داخل بسترت شو، دیدم دستور مرا با کراهت تلقی کرد و چون نمی‌خواست مخالفت بکند به من گفت عمو روی خود را از من بگردان تا بتوانم جامه‌ام را بدر آورم. من از سخن او در این سن و سال بسی متعجب [ صفحه 373] شدم. من هرگز کلمه دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده‌ی بیجا از او ندیدم. او به بازیچه‌های کودکان رغبت نمی‌کرد و گوشه‌گیری و تنهائی را دوست می‌داشت و در همه حال متواضع بود.»

شبانی گوسفندان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه