- اشاره 1
- جهان در عصر بعثت 1
- عربستان... 1
- دین در جهان معاصر 1
- مقدمه 1
- تعصب قبیلگی 2
- جنگ قبایل 2
- مردم عربستان 2
- حکومت 2
- شبه جزیرهی عربستان 2
- طرد عضو قبیله 3
- ماههای حرام 3
- بازارها و ادبیات عرب 3
- زن و خانواده 3
- غارت 3
- سبعهی معلقه 4
- جنوب عربستان 4
- تجارت و پردهداری قریش 4
- ازلام 4
- دین عربستان 4
- حیره و غسان 5
- ایران... 5
- ذونواس و کشتار مسیحیان 5
- اشاره 5
- تسلط بیگانه 5
- خدا در تعالیم زردشت 6
- حکومت 6
- دین زردشتی 6
- مذهب 6
- اوستا و گاتاها 6
- کیش مانی 7
- زروانیان 7
- مزدکیه یا درست دینان 7
- شرک در خلقت 7
- عیسویان ایران 7
- ازدواج با محارم 8
- طبقهی روحانیان 8
- شاه و درباریان 8
- سازمان جامعه 8
- نظامات اجتماعی 8
- اشاره 9
- تعلیم و تربیت 9
- مذهب و علم و فلسفه 9
- حکومت 9
- علوم و فنون 9
- امپراطوری روم شرقی... 9
- بتپرستی و مسیحیت 10
- تفکیک دین از قانون و حکومت 10
- ماهیت عیسی مسیح 10
- نسطوریان 10
- یعقوبیه 10
- قانوننامهی یوستینیانوس 11
- رابطهی کلیسا و امپراطور 11
- تمدن روم شرقی 11
- برخی از تعالیم عهد جدید 11
- طبقات 12
- تجارت و صنعت 12
- بردگان و کارگران 12
- دهقانان 12
- زن و روابط جنسی 12
- فرانسه در قرن ششم 13
- ایتالیا در قرن ششم 13
- تعلیم و تربیت 13
- بریتانیا در قرن ششم 13
- سرنوشت مدارس یونان 13
- اوضاع اجتماعی 14
- امپراطوری روم شرقی در آستانهی سقوط 14
- مصر 14
- سازمان اداری 14
- اشاره 14
- اسپانیا در قرن ششم 14
- یهود... 15
- اشاره 15
- تورات 15
- یهود در قرن ششم میلادی 15
- خصومت یهود و مسیحیان 15
- هندوئیسم 16
- اشاره 16
- هندوستان... 16
- حکومت 16
- تلمود 16
- مذهب 16
- جینیسم 17
- قانوننامهی مانو 17
- مقررات اجتماعی 17
- خدا 17
- بودیسم 17
- فلسفه 18
- تعلیم و تربیت 18
- چین کشور آسمانی... 18
- اشاره 18
- ریاضت 18
- کنفوسیانیسم و سیر تاریخی آن 19
- مبدء و معاد 19
- حکومت 19
- مذهب 19
- دودمان تانگ 19
- ساختمان اجتماع 20
- حکومت 20
- آئین زندگی 20
- فنون و هنرها 20
- ژاپن... 20
- آموزش و پرورش 20
- خانواده و زن 21
- مذهب 21
- بودیسم در ژاپن 21
- آفرینش 21
- مقررات اجتماعی 21
- محمد یتیم 22
- اقمار یا مستعمرات چین و هند 22
- از ولادت تا بعثت 22
- تعلیم و تربیت و علوم و فنون 22
- حلف الفضول 23
- خردسالی محمد 23
- حرف فجار 23
- زناشویی خدیجه 23
- امین امت 23
- رسول آفریدگان 24
- اصول اعتقادات 24
- از بعثت تا هجرت 24
- مسلمانان صدر اول 24
- رژیم سرمایهداری به خطر میافتد 24
- هجرت به حبشه 25
- صحیفهی ملعونه 25
- مدینه آمادهی پذیرفتن اسلام میشود 25
- مردی جسور به اسلام میگرود 25
- پهلوانی دلیر به صف مسلمانان میپیوندد 25
- توطئهی دارالندوه 26
- سفر طائف 26
- از هجرت تا وفات 26
- مدینه آمادهی قبول اسلام میشود 26
- ورود به شهر 27
- در قباء 27
- هجرت 27
- اشاره 27
- تعقیب آغاز شد 27
- چند نکته با خواننده 27
- مسجد 28
- سال اول هجرت 28
- دومین خطبه 28
- سال دوم هجرت 28
- ده سال زندگی 28
- مشکل یهود و غزوهی بنی قینقاع 29
- پیوندهای جدید 29
- غزوهی بدر 29
- سال سوم هجرت 29
- سریهی ابوسلمة بن عبدالاسد 30
- سال پنجم هجرت 30
- غزوهی بدر دوم 30
- سال چهارم هجرت 30
- غزوهی احد 30
- سال هفتم هجرت 31
- غزوة خندق یا احزاب 31
- سال ششم هجرت 31
- پاسخ هرقل 32
- سال هفتم هجرت 32
- صلح حدیبیه 32
- نامه به سران جهان 32
- غزوهی وادی القری 32
- ازداج با میمونه 33
- به سوی مکه، عمرهی قضا 33
- سال هشتم هجرت 33
- سریههای پس از خیبر 33
- فتح مکه 34
- سریهی مؤته 34
- سریهی سلاسل 34
- سال نهم هجرت 34
- غزوه حنین 34
- محمد میمیرد 35
- غزوهی تبوک 35
- روز ترویه 35
- اشاره 35
- آیندهی امت 35
- گوشهای از اخلاق محمد 36
- شبانی گوسفندان 36
- در کفالت ابوطالب 36
- در کفالت عبدالمطلب 36
- در کودکی 36
- با بردگان 37
- با خانواده 37
- نظافت 37
- در کار تجارت 37
- با ستمدیدگان 37
- زهد و پارسائی 38
- عبادت 38
- حریم قانون 38
- ادب معاشرت 38
- بخشایش و گذشت 38
- احترام به افکار عمومی 39
- استقامت 39
- اسلام و سایر ادیان 39
- محمد در آئینهی اسلام 39
- اصالت فرد از نظر طبیعت بشری 40
- تفاوت بیانات عرفانی اسلام با دیگران 40
- جهانبینی اسلامی 40
- طعن و جواب 40
- نتیجههای فاسد عرفان هندی 40
- خاتمه این بحثها 41
- ولایت الهی 41
- برگردیم به روش اسلام 41
- اجمالی از سیر معنوی 41
- برتری اسلام در توحید 41
- سیمای محمد 42
- بشارات انبیاء 42
- چهرههای نمایان تاریخ 42
- اسلام 42
- پیامبری هم مشمول سرنوشت است 43
- زمینه سازی سرنوشت در مورد پیامبران 43
- آمادگی زمان و محیط 43
- سرشت و سرنوشت 43
- نشانهها و علائمی که به مقصد رهبری میکند 43
- بشارات کتب و صحف انبیاء و مصلحین دربارهی پیامبر اسلام 44
- بشارتی از تورات یا عهد عتیق 44
- بشارت ادریس نبی 44
- تفاوت بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام با بشارات سایر پیامبران 44
- مشخصاتی از بشارات 44
- ختم نبوت 45
- بشارت انجیل 45
- نبوت تبلیغی 45
- بشارت دیگری از تورات 45
- بشارت حضرت داود نبی 45
- تحرک و انعطاف 46
- مقتضیات زمان 46
- نیازمندیها 46
- جبر تاریخ 46
- دین جاوید 46
- جامعیت، و به تعبیر خود قرآن وسطیت 47
- اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است 47
- انتقال وظیفه 47
- اجتهاد 47
- بینشهای نو 47
- پاورقی 48
- نسبیت اجتهاد 48
روزگاری که در کفالت حلیمه بسر میبرد روزی از او پرسید برادرانم (فرزندان حلیمه) روزها به کجا میروند؟ حلیمه گفت گوسفندان ما را به چراگاه میبرند. گفت من هم از امروز با آنها خواهم بود در هفت سالگی او را دیدند که خاک و کلوخ در دامن ریخته و در خانهسازی عبدالله بن جدعان به او کمک میکند. در طول زندگانی او دیده نشد روزی را به بطالت بگذراند. در مقام نیایش همیشه میگفت خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه میبرم مسلمانان را به کار کردن تحریص مینمود و میفرمود «خدا کارگر امین را دوست میدارد، عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین آنها کسب حلال است. دعای کسیکه در گوشهی خانه بنشیند و از خدا بدون دست زدن به کاری روزی بخواهد مستجاب نمیشود هر گاه یکی از شما بار هیمه بر دوش بکشد، بهتر از آن است که از دیگری چیزی بخواهد، پس آیا باو بدهد یا ندهد» و شاید بواسطهی همین علاقه به کار و نیز برای اینکه خوش نمیداشت در میان خانواده زندگی کند بیآنکه گوشهای از امور زندگانی آنها را برعهده بگیرد به شبانی گوسفندان ابوطالب پرداخت. بعلاوه از اوان کودکی به فضای آزاد و دامن صحرا انس داشت و فکر عزلت و انزوا در خاطرش قوت مییافت، گوئی ملهم شده بود از هم اکنون دور از تنگنا و جنجال شهر با دیدهی بصیرت به مطالعهی کتاب [ صفحه 374] آفرینش بپردازد و صفحات آن را با دقت ورق بزند، چه نیروی فکر نیز مانند امواج نور در فضای آزاد بدون برخورد به مانع به خوبی پخش میشود و گسترش مییابد. از سوی دیگر سر و کار داشتن با این جانوران زبان بسته و نگاهداریشان از آسیب درندگان و از خطر پرتگاهها و بازداشتن آنها از منازعه با یکدیگر نوعی تمرین برای روش آیندهاش بود؛ مگر بایستی عمری با مردم نادان و گمراه و زبان نفهم و سرسخت روبرو گردد و از مهلکههاشان برهاند. پیش از او هم برادرانش موسی و داود روزگاری به شغل شبانی میپرداختند . و شبانی کار است نه عار.
در کار تجارت
چند سفر بازرگانی به سوی شام و یمن نمود و اولین سفرش به همراهی ابوطالب به شهر بصری بود. رموز کار تجارت را در ضمن آن فراگرفت. در سفر آخرین، اجیر خدیجه شد و مالالتجاره او را در شام بفروش رسانید و با سود فراوان بازگشت. او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت مینمود و دروغ و تدلیس که روش بیشتر بازرگانان است، هیچگاه در کارش نبود و هیچگاه در معامله با احدی سختگیری نمیکرد.سائب بن ابیالسائب میگوید «در دوران جاهلیت در کار تجارت با او شریک بودم و او را از هر جهت بهترین شریکان یافتم، نه با کسی مجادله میکرد و نه لجاجت مینمود و نه کار خود را به گردن شریک خود میاندخت» در راستگوئی و درستکاری آنچنان شهرت یافت که همگی به امانت او اذعان داشتند و او را محمد امین میخواندند .پس از بعثت که قریش به عناد و دشمنی با او برخاستند باز هم اموال خود را [ صفحه 375] نزد او به امانت میسپردند، چنانکه هنگام هجرت به مدینه، علی را مأمور کرد در مکه بماند و امانتهای مردم را به صاحبانش مسترد بنماید. او صدق گفتار و اداء امانت را قوام زندگی میدانست، میفرمود این دو در همهی تعالیم پیغمبران تأکید شده است. امانت در نظر او مفهوم بسیار وسیع دارد و شامل همه کس در هر کاری است که به عهدهی او واگذار شده است. میفرمود «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته - همهی شما یکنوع سرپرستی به عهده دارید و در آن مورد مسؤول هستید»
با ستمدیدگان
در دوران جاهلیت نظام و قانونی که حدود و حقوق افراد را تأمین بکند و یا سازمانی که مرجع دادخواهی و احقاق حق بوده باشد وجود نداشت و جز افرادی که به قدرت و یا نفوذ شخصی و یا به عصبیت قبیلهای متکی بودند، باقی مردم در معرض همه گونه تعدی به جان و مال و ناموس واقع میشدند و خوی وحشیانهی آکل و مأکول و قانون جنگل همه جا حکمفرما بود. در شهر مکه نیز همین وضع نابسامان جریان داشت، مخصوصا با غریبان بیشتر بدرفتاری میکردند و بسا میشد در روز روشن اموال آنها را از دستشان گرفته و احیانا خودشان را هم به اسارت و بردگی میکشاندند. البته در میان این جمع بیبند و بار عدهی قلیلی هم یافت میشدند که فضائل انسانی را به یکجا ترک نگفته بودند و اثری از عواطف رحم و مروت در دلشان به جای مانده بود و طبعا از این وضع ناهنجار رنج برده و به ستوه آمده بودند. روزی واقعهای پیش آمد که آنها را به شدت تکان داد و نارضایتیشان جنبهی مثبت پیدا کرد.مرد غریبی از قبیلهی زبید کالائی در بازار مکه عرضه کرد و عاص بن [ صفحه 376] وائل که از سرکشان قریش بود کالای زبیدی را خرید و از دادن بهای آن امتناع نمود. مرد مالباخته به هر دری که روآورد کسی به دادش نرسید. مأیوسانه بالای کوه ابوقبیس صدا به دادخواهی بلند کرد و میگفت ای خاندان فهر (جد اعلای قریش که به مردانگی شهرت داشت) من غریب دیار شما هستم و هنوز مراسم عمره را انجام ندادهام. حرمت مرا رعایت نکردند و مالم را به ستم ربودند، کجایند جوانمردانی که بدادم برسند و حق مرا بازستانند. آه مظلوم در فضای مکه پیچید و دل این عدهی ناراضی را به تپش انداخت. محمد به اتفاق عمویش زبیر بن عبدالمطلب بپا خاست و با همکاری چند نفر از سران قبایل قریش در خانه عبدالله بن جدعان تیمی گرد آمده، همقسم و همپیمان شدند که بدین هرج و مرج پایان بدهند و متفقا به دادرسی ستمدیدگان برخیزند. آنگاه به حالت اجتماع نزد عاص بن وائل رفتند. او که یارای مقاومت در برابر این نیروی تحریک شده و عصبانی را در خود نمیدید به ناچار تسلیم شد و مال اعرابی را پس داد. رسول اکرم بعدها از این ماجرا یاد کرده و میفرمود در پیمانی که در خانهی عبدالله بن جدعان بسته شد حضور داشتم و به هیچ قیمتی بشکستن آن تن در نمیدهم و هم اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت بنمایم. از نظر او همهی افراد جامعه موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر ایفا بنمایند و میفرمود برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری نما. اصحاب گفتند معنی یاری کردن به مظلوم را فهمیدیم ولی ظالم را چگونه یاری کنیم؟ فرمود دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند.
با خانواده
با همهی نیرو و نشاط جوانی به واسطه عفت طبع و علو همت هرگز [ صفحه 377] تمایلات و هوسهای عهد شباب به دلش راه نمییافت. پیش از ازدواج با خدیجه هیچگاه دیده یا شنیده نشد که با زنان انس و الفت داشته باشد، چنانچه پس از هجرت به مدینه و در سن کهولت همسران متعدد اختیار کرد هر یک مبتنی بر مصلحتی بود و اگر قصد کامجوئی داشت، به سراغ پیرزنان سالخورده نمیرفت. برایش بسیار سهل بود که از دوشیزگان ماهر و تمتع بگیرد. او کسانی را که ازدواج را فقط وسیلهی لذتجوئی قرار میدهند لعن و محکوم کرده است.اولین همسرش خدیجه دختر خویلد اسدی است که از خاندان سرشناس و خود بانوی اول قریش بشمار میرفت. خدیجه به عفت و شرافت آراسته بود و بدین امتیاز او را طاهره مینامیدند. و یکی از ثروتمندان مکه بود. بارها اعیان قریش از او خواستگاری نمودند و چون میدانست که آنها به طمع ثروت به سراغش میآیند به همه جواب رد میداد. حسن شهرت و فضائل اخلاقی محمد امین توجه خدیجه را جلب کرده و گمگشته خود را در وجود او یافت و به همسریش درآمد. زناشوئی آنها به هوس جاه و مال و جمال و یا به عنوان معامله و تفاخر که در بیشتر پیوندهای آن عصر متعارف بود صورت نگرفت، بلکه بر شالودهی تجانس اخلاقی و حب فضیلت و ائتلاف روحی و محبت متبادل استوار شده و پایدار بماند و این پیوند در پیشبرد دعوت اسلام و دلگرمی رسول اکرم عامل مؤثر و بسیار سودمند گردید. این زن بافضیلت و فداکار، همه جا شریک رنج و راحت و در تحمل شدائد یار و مددکار همسر خود بود. همهی ثروت و دارائی خود را در راه اعلاء کلمهی توحید و کمک به مستمندان بخشید. خدیجه اولین کسی است که به دین اسلام گروید و پشت سر همسر خود به نماز ایستاد و تا او در قید حیات بود رسول اکرم زن دیگری اختیار نکرد. [ صفحه 378] رسول اکرم با همسران خود با عطوفت و عدل رفتار میکرد و ترجیح بین آنها قائل نمیشد و در مسافرتها به هر کدام از آنها قرعه اصابت میکرد او را همراه میبرد. او مطلقا خشونت اخلاقی نداشت خاصه در مورد زنان نهایت رفق و مدارا را بکار میبرد و تندخوئی و بدزبانی همسران خود را تحمل مینمود، چنان که بعضی از آنها گستاخی را به جائی رساندند که اسرار داخلی او را فاش میساختند و با توطئهچینی و تبانی آزارش میدادند و آیاتی از قرآن مجید در تهدید و توبیخ آنها نازل شد.پس از جنگ با بنینضیر و بنیقریظه بعضی از همسرانش به تصور اینکه حالا دیگر گنجینههای یهود به تصرف رسول اکرم درآمده است، به فکر زندگانی اشرافی و تجملی افتاده و تقاضای زر و زیور کردند. او که نمیخواست عدل اجتماعی را فدای هوس زنان بکند و بیتالمال را مورد استفادهی خصوصی قرار بدهد، از قبول تقاضایشان امتناع ورزید و سخنان درشت آنها را نشنیده گرفت. ابوبکر و عمر که از ماجرا خبر یافتند درصدد تنبیه و تأدیب دختران خود عائشه و حفصه برآمدند و رسول اکرم آنها را منع کرد. و تنها به اعراض و کنارهگیری از همسران خود اکتفا نمود. پس از یکماه متارکه، با نزول آیات قرآن دستور رسید که زنان خود را مخیر کن تا یکی از این دو راه را انتخاب کنند: هر کدام از آنها که به ادامهی همسری تو علاقمند است باید افزونطلبی را ترک کند و به همین زندگانی ساده و قناعتآمیز بسازد و به اجر و ثواب بیشتری امیدوار باشد، و هر یک از آنها مال دنیا و زندگانی پرتجمل را بر تو ترجیح بدهد او را با تجهیزات کافی و بنحو شاسته رها کن.رسول اکرم در دورانی که زن را دارای روح انسانی و حقوقی بشری نمیدانستند مقام و مرتبهی زن را به پایهی یک انسان دارای حق و استقلال [ صفحه 379] تصرف در جان و مال خود بالا برد و همیشه حتی در آخرین لحظات آخر حیاتش مدارای با زنان یعنی رعایت مقتضیات فطرت زن را توصیه مینمود و در مقام توضیح و تمثیل میفرمود «زن به استخوان خمیدهی دندهها میماند و در همان وضعی که هست سودمند میباشد و اگر بخواهند آنرا راست کنند میشکند و ضایع میشود». نقشهی خلقت و مرزهای فطرت را نمیتوان تغییر داد و آنچه که در صلاحیت مردان است از زنان ساخته نیست و در دستگاه آفرینش هر کدام موقعیت و مواهب مخصوص به خود دارد. در حسن معاشرت با زنان تأکید فرموده و میگفت «همهی مردمان دارای خصلتهای نیک و بد هستند و مرد نباید تنها جنبههای ناپسند را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک بکند، چه هر گاه از یک خصلت او ناراضی میشود، خلق دیگرش مایهی خشنودی اوست و این دورا باید روی هم بحساب بیاورد». و کسانی را که از تلاش در آسایش خانوادهی خودشان کوتاهی مینمایند مورد لعن و نفرین قرار داده و گفت «از رحمت خدا بدور باد کسی که خانواده خود را ضایع کند و آنها را به حال خود واگذار بنماید». رسول اکرم با فرزندان خود نیز با مهر و عطوفت رفتار مینمود و میفرمود «فرزندان ما بمنزلهی جگر پارهی ما و تن ما هستند» در تربیت فرزندان خود کوشش میکرد و به آنها آداب اسلام میآموخت و میگفت «فاطمه پارهای از تن من است او قلب و روح من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، حسن و حسین از منند و من از آنهایم». حسن و حسین در حال سجدهی نماز به گردن و پشتش مینشستند و او آنقدر سجده را طول میداد تا آنها پائین بیایند و گاهی آنها را به آرامی پائین میآورد و از سجده برمیخاست آنها را در بر میگرفت و به صورتشان بوسه میزد. روزی یکی از حاضران گفت ما هرگز فرزندانمان را نمیبوسیم. فرمود «وقتی که خدا [ صفحه 380] رحم را از دل شما کنده است من دربارهی شما چه میتوانم کرد». روزی دیگر که حسن را روی زانو نشانده و صورتش را میبوسید اقرع بن جابس گفت من ده فرزند پسر دارم و تا به امروز حتی یکبار هم آنها را نبوسیدهام. فرمود «کسی که رحم در دل ندارد خدا هرگز بر او رحمت نمیکند». او نه تنها فرزندان خود بلکه اطفال دیگران را هم مورد نوازش قرار میداد و دست به سر و صورت آنها میکشید و در بر میگرفت و به آنها سلام میکرد. موج رأفت و عطوفت رسول اکرم خدمتکارانش را نیز فراگرفته بود. انس بن مالک گفت در مدت ده سال به خدمتش قیام مینمودم و شبانهروز در خانهاش بودم، حتی یک مرتبه تندخوئی و حرف درشت از او ندیده و نشنیدهام. خلاصه آنکه او با خانوادهی خود رفیقانه رفتار میکرد، نه با استبداد و تحکم و میفرمود «بهترین شما آنها هستند که با زن و فرزند خود به نیکی رفتار کند و من از همهی شما خوشرفتارترم».
با بردگان
بردهگیری یکی از عادات زشت و معرف خوی ستمگری بشر است و از صدر تاریخ پیدایش انسان متداول بوده و رفته رفته جزء حقوق اربابان و از اصول مسلم اجتماعی بشمار رفته و در همهی جوامع بشری آنچنان رسوخ یافته بود که حتی عقلا و دانشمندان ملل نیز آن را مستحسن میدانستند. در هیچ یک از تمدنها نه تنها در برانداختن آن بلکه در تعدیل آن نیز قدمی برداشته نشده است. فلاسفهی یونان معتقد بودند که اساسا افراد بشر دو نوع آفریده شدهاند: نخست آزادان و دوم بردگان و این نوع اخیر تنها برای خدمت به نوع اول آفریده شده است.ارسطو نظام بردگی را یکی از ضرورات مجتمع بشری دانسته [ صفحه 381] گفته است در کارهائی که به نیروی جسمانی بیشتری نیازمند است، دولت باید تنها از بردگان استفاده کند، نهایت آنکه به بهبود زندگی آنها هم توجه نماید!رسول اکرم با عقل رشید و وجدان سلیم دریافته بود که افراد بشر در اصل طینت و مواهب فطری نظیر یکدیگرند و همهی آنان دارای روح و اراده و عواطف و احساسات انسانی هستند و تفاوت در نژاد و رنگ و زبان و زاد و بوم و حتی امتیاز در تقوی و دانش و نیز مطلقا منشأ تبعیض در حقوق نمیتواند بود، پس چرا بعضی از افراد بشر بعضی دیگر را به بردگی بگیرند و علاوه بر سلب آزادی، آنها را از تمام حقوق بشری نیز محروم بدارند؟ او نیک میدانست که زدودن یک فکر هزاران ساله که در دماغ هر دو دسته اربابان و بردگان رسوخ کرده است جز از راه ایجاد تحول در طرز فکر جامعه میسر نمیگردد و با وضع یک مادهی قانونی بدون ضمانت اجراء از داخل نفس مالک و مملوک، یک نظام طبقاتی ریشهدار را نمیتوان از میان برداشت، چه اربابان این ظلم فاحش را جزو حقوق اساسی خود میپنداشتند. بردگان نیز به حکم عادت و مرور زمان نیروی ارادهشان از کار افتاده و قدرت استقلال تصرف را از دست داده بودند و حس آزادگی و آزاد زیستن در وجودشان کاملا تخدیر شده و باورشان شده بود که حق حیاتشان در همین وضع مرگآساست. پس باید این شکل اجتماعی را به تدریج و با پیشرفت رشد جامعه و اتخاذ تدابیر حکیمانه حل نمود. ابتدا به هر مناسبتی به گوش هر دو طبقه فرامیخواند که اربابان و بردگان برادر یکدیگر و همه آنها از یک نژاد هستند و منشأ اصلی همگی از همین خاک زمین است و سفیدپوستان را بر سیاهپوستان هیچ گونه مزیت طبیعی نیست و بدترین مردم نزد خدا همانا آدم فروشانند. بردگان [ صفحه 382] برادران شمایند که زیردست شما واقع شدهاند و دارای حقوق هستند. شما باید از هر نوع غذا که میخورید به آنها بخورانید و از هر آنچه که به تن خودتان میپوشید به آنها بپوشانید و به کار طاقتفرسا وادارشان نکنید و در کارها خودتان هم به آنها کمک بنمائید. هرگاه آنها را صدا میزنید ادب را رعایت کنید و نگوئید «بندهی من»، «کنیز من». مردان همهی شما بندگان خدایند و همهی زنان کنیزان خدایند و مالک همگی او است، بلکه بگوئید «پسرک من»، «جوانک من» این منطق رسا و دلنشین که از اعماق قلب یک انساندوست واقعی به عنوان یک پیام الهی تراوش میکرد در شکستن کبریای اربابان و از بین بردن عقدهی حقارت و زبونی از دل بردگان و در تحول فکری و ایجاد تردید در آنچه که قرنها اصل مسلم میپنداشتند تأثیر مینمود و طبعا به تجدید نظر وادارشان میکرد و کم کم نتیجه میگرفتند، پس چرا برادر، برادر خود را تسخیر مینماید.رسول اکرم سپس با تدابیر عملی مردم را به آزاد کردن بردهها چه بوسیله تشویق و وعدهی اجر و ثواب و چه به عنوان کفارهی گناهان و گروگان قبول توبه و یا بطور بازخرید، بدین معنی که بردگان مبلغ معینی به اقساط از دستمزد عمل خود به صاحبان خودشان پرداخت نموده و یا از بیتالمال عمومی این مبلغ به آنها داده شود راه آزاد ساختن بردگان را گشود و از سوی دیگر سرچشمهی وارداتی آن را نیز بست و یا بسیار محدود نمود، تا به مرور زمان خشک شود و عملا پیشقدم شده و زید بن حارثه غلام خود را که همسرش خدیجه به او بخشیده بود آزاد کرد و برای اینکه حس حقارت و زبونی و زیردستی را از فکر او بیرون کند در میان جمع قریش او را پسرخواندهی خود معرفی نمود و همینکه زید به سن رشد رسید به منظور الغاء برتری نژادی که دنیای آن روز و مخصوصا [ صفحه 383] قبائل عرب روی آن حسابها میکردند، دختر عمهی خود زینب را به همسری او درآورد تا به دیگران درس عملی بدهد و قانون مساوات را پایهگذاری بنماید.