- اشاره 1
- عربستان... 1
- جهان در عصر بعثت 1
- دین در جهان معاصر 1
- مقدمه 1
- جنگ قبایل 2
- تعصب قبیلگی 2
- مردم عربستان 2
- حکومت 2
- شبه جزیرهی عربستان 2
- طرد عضو قبیله 3
- بازارها و ادبیات عرب 3
- ماههای حرام 3
- زن و خانواده 3
- غارت 3
- سبعهی معلقه 4
- جنوب عربستان 4
- تجارت و پردهداری قریش 4
- ازلام 4
- دین عربستان 4
- حیره و غسان 5
- ایران... 5
- ذونواس و کشتار مسیحیان 5
- اشاره 5
- تسلط بیگانه 5
- خدا در تعالیم زردشت 6
- دین زردشتی 6
- حکومت 6
- مذهب 6
- اوستا و گاتاها 6
- کیش مانی 7
- مزدکیه یا درست دینان 7
- عیسویان ایران 7
- شرک در خلقت 7
- زروانیان 7
- طبقهی روحانیان 8
- شاه و درباریان 8
- ازدواج با محارم 8
- سازمان جامعه 8
- نظامات اجتماعی 8
- اشاره 9
- تعلیم و تربیت 9
- مذهب و علم و فلسفه 9
- حکومت 9
- علوم و فنون 9
- امپراطوری روم شرقی... 9
- بتپرستی و مسیحیت 10
- تفکیک دین از قانون و حکومت 10
- ماهیت عیسی مسیح 10
- نسطوریان 10
- یعقوبیه 10
- قانوننامهی یوستینیانوس 11
- تمدن روم شرقی 11
- برخی از تعالیم عهد جدید 11
- رابطهی کلیسا و امپراطور 11
- طبقات 12
- تجارت و صنعت 12
- زن و روابط جنسی 12
- بردگان و کارگران 12
- دهقانان 12
- ایتالیا در قرن ششم 13
- تعلیم و تربیت 13
- فرانسه در قرن ششم 13
- سرنوشت مدارس یونان 13
- بریتانیا در قرن ششم 13
- اوضاع اجتماعی 14
- امپراطوری روم شرقی در آستانهی سقوط 14
- مصر 14
- اسپانیا در قرن ششم 14
- سازمان اداری 14
- اشاره 14
- تورات 15
- خصومت یهود و مسیحیان 15
- یهود... 15
- اشاره 15
- یهود در قرن ششم میلادی 15
- حکومت 16
- مذهب 16
- هندوستان... 16
- اشاره 16
- هندوئیسم 16
- تلمود 16
- بودیسم 17
- مقررات اجتماعی 17
- قانوننامهی مانو 17
- خدا 17
- جینیسم 17
- ریاضت 18
- تعلیم و تربیت 18
- اشاره 18
- چین کشور آسمانی... 18
- فلسفه 18
- دودمان تانگ 19
- کنفوسیانیسم و سیر تاریخی آن 19
- مذهب 19
- مبدء و معاد 19
- حکومت 19
- آموزش و پرورش 20
- آئین زندگی 20
- فنون و هنرها 20
- ساختمان اجتماع 20
- ژاپن... 20
- حکومت 20
- خانواده و زن 21
- مقررات اجتماعی 21
- آفرینش 21
- مذهب 21
- بودیسم در ژاپن 21
- از ولادت تا بعثت 22
- اقمار یا مستعمرات چین و هند 22
- محمد یتیم 22
- تعلیم و تربیت و علوم و فنون 22
- امین امت 23
- حلف الفضول 23
- خردسالی محمد 23
- زناشویی خدیجه 23
- حرف فجار 23
- از بعثت تا هجرت 24
- مسلمانان صدر اول 24
- اصول اعتقادات 24
- رسول آفریدگان 24
- رژیم سرمایهداری به خطر میافتد 24
- مردی جسور به اسلام میگرود 25
- پهلوانی دلیر به صف مسلمانان میپیوندد 25
- هجرت به حبشه 25
- صحیفهی ملعونه 25
- مدینه آمادهی پذیرفتن اسلام میشود 25
- سفر طائف 26
- از هجرت تا وفات 26
- توطئهی دارالندوه 26
- مدینه آمادهی قبول اسلام میشود 26
- هجرت 27
- ورود به شهر 27
- در قباء 27
- چند نکته با خواننده 27
- اشاره 27
- تعقیب آغاز شد 27
- دومین خطبه 28
- سال دوم هجرت 28
- مسجد 28
- سال اول هجرت 28
- ده سال زندگی 28
- مشکل یهود و غزوهی بنی قینقاع 29
- غزوهی بدر 29
- پیوندهای جدید 29
- سال سوم هجرت 29
- سریهی ابوسلمة بن عبدالاسد 30
- سال پنجم هجرت 30
- غزوهی بدر دوم 30
- سال چهارم هجرت 30
- غزوهی احد 30
- سال هفتم هجرت 31
- غزوة خندق یا احزاب 31
- سال ششم هجرت 31
- صلح حدیبیه 32
- پاسخ هرقل 32
- نامه به سران جهان 32
- غزوهی وادی القری 32
- سال هفتم هجرت 32
- به سوی مکه، عمرهی قضا 33
- ازداج با میمونه 33
- سال هشتم هجرت 33
- سریههای پس از خیبر 33
- سریهی مؤته 34
- سریهی سلاسل 34
- فتح مکه 34
- سال نهم هجرت 34
- غزوه حنین 34
- محمد میمیرد 35
- روز ترویه 35
- اشاره 35
- آیندهی امت 35
- غزوهی تبوک 35
- گوشهای از اخلاق محمد 36
- شبانی گوسفندان 36
- در کفالت ابوطالب 36
- در کودکی 36
- در کفالت عبدالمطلب 36
- با بردگان 37
- با خانواده 37
- در کار تجارت 37
- نظافت 37
- با ستمدیدگان 37
- زهد و پارسائی 38
- عبادت 38
- حریم قانون 38
- ادب معاشرت 38
- بخشایش و گذشت 38
- استقامت 39
- اسلام و سایر ادیان 39
- احترام به افکار عمومی 39
- محمد در آئینهی اسلام 39
- طعن و جواب 40
- اصالت فرد از نظر طبیعت بشری 40
- جهانبینی اسلامی 40
- تفاوت بیانات عرفانی اسلام با دیگران 40
- نتیجههای فاسد عرفان هندی 40
- برتری اسلام در توحید 41
- خاتمه این بحثها 41
- اجمالی از سیر معنوی 41
- ولایت الهی 41
- برگردیم به روش اسلام 41
- بشارات انبیاء 42
- چهرههای نمایان تاریخ 42
- اسلام 42
- سیمای محمد 42
- نشانهها و علائمی که به مقصد رهبری میکند 43
- سرشت و سرنوشت 43
- زمینه سازی سرنوشت در مورد پیامبران 43
- پیامبری هم مشمول سرنوشت است 43
- آمادگی زمان و محیط 43
- مشخصاتی از بشارات 44
- بشارت ادریس نبی 44
- بشارتی از تورات یا عهد عتیق 44
- بشارات کتب و صحف انبیاء و مصلحین دربارهی پیامبر اسلام 44
- تفاوت بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام با بشارات سایر پیامبران 44
- بشارت انجیل 45
- بشارت حضرت داود نبی 45
- ختم نبوت 45
- نبوت تبلیغی 45
- بشارت دیگری از تورات 45
- جبر تاریخ 46
- تحرک و انعطاف 46
- مقتضیات زمان 46
- دین جاوید 46
- نیازمندیها 46
- بینشهای نو 47
- انتقال وظیفه 47
- اجتهاد 47
- جامعیت، و به تعبیر خود قرآن وسطیت 47
- اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است 47
- پاورقی 48
- نسبیت اجتهاد 48
زوائد معیشت را از زندگانی خود حذف کرده بود و نقش یک قدوهی صالح را ایفا مینمود. او بر روی زمین مینشست و زیراندازش قطعه حصیری بود و بالشی از چرم که درونش را از لیف خرما انباشته بودند زیر سر مینهاد قوت غالبش نان جوین و خرما بود و هرگز سه روز متوالی از نان گندم سیر نخورد روزه را با چند دانه خرما و اگر خرما در دسترس نداشت با شربت آبی افطار مینمود عائشه میگوید گاهی یک ماه بر ما میگذشت و دود از مطبخ ما بلند نمیشد از غذاهائی که بدان رغبت نمیکرد عیبجوئی نمینمود به مرکبی بیزین و برگ سوار میشد و یک نفر را هم پشت سر خود ردیف میکرد. جامه و کفش خود را با دست خود وصلهکاری مینمود و با دست خود شیر میدوشید و دستآس میکرد در سایر کارهای منزل به خانوادهاش کمک مینمود و چون بانگ اذان میشنید به نماز میرفت او و یارانش که میخواستند انسانیت را از سقوط نجات بخشند و بنیاد بتپرستی را براندازند و بندگان خدا را آزاد سازند، نمیتوانستند نفسپرستی کنند و یا بندهی هوس خویش گردند، وگرنه چگونه ممکن بود سه سال با سختی معیشت در شعب ابوطالب که سرکشان قریش آنها را محبوس و محصور ساخته و راه ورود مواد غذائی را به رویشان بسته بودند پایداری کنند . و یا آوارگان مکه (اصحاب صفه) با نداشتن خوراک و پوشاک و مسکن روی سکوی کنار مسجد مدینه زندگی نمایند و با هیچ بسازند و پایداری کنند و یا در غزوهی تبوک آنهمه شدائد و گرسنگی و تشنگی را در برابر آفتاب گرم جزیرةالعرب تحمل کرده و خم به ابروی مردانگی نیاورند . [ صفحه 393] آنها مانند درخت صحرائی میتوانستند با اندک آبی به زندگانی خود ادامه بدهند.بعلاوه همت عالی زمامداران عادل و بشردوست اجازه نمیدهد مادام که فقر و بدبختی همهی انسانها را از میان برنداشتهاند و همهی آنها را از یک زندگانی متوسط برخوردار نکردهاند خودشان در ناز و نعمت بسر برند.رسول اکرم با تحصیل مال از راه حلال و صرف آن در راههای مشروع نه تنها مخالف نبود بلکه بدان تشویق مینمود. مگر نفرمود: نعم العون علی تقوی الله الغنی . او مال را وسیلهی قوام زندگی جامعه میدانست چه در پیشرفت کارها، هیچ سلاحی قاطعتر از آن نیست.
استقامت
او نه برای هدایت یک قبیله و یا یک ملت فرستاده شده بود بلکه مأموریت جهانی داشت لیکون للعالمین نذیرا میبایست بشریت را از ظلمات شهوت و جهالت و پرستش بتهای جاندار و بیجان و استبداد و تحکم فرمانروایان و تقلید بیچون و چرا از کاهنان و دجالان و تعصبات نژادی و طبقاتی و فقر مادی و معنوی نجات بخشد و از این همه زنجیرها که بر گردن ناتوانش فشار آورده و جسم و جانش را فرسوده بود، آزاد کند و نیز مقیاسهای ساختگی و دروغین که قرنها وسیلهی سنجش عادات و اخلاق، شناخته شده و زشتیها را در نظر مردم زیبا مینمود و باطل را در لباس حق جلوه میداد بهم بزند و مقیاس واقعی نیک و بد را به جریان اندازد و خلاصه دنیائی را خراب کند و دنیای بهتری از نو بسازد.قریش در وهلهی اول که هنوز دستور دعوت علنی از جانب خدا نرسیده بود و عدهی کمی به اسلام گرویده بودند تصور میکردند او نیز [ صفحه 394] یکی از حنفا و در ردیف زید بن عمرو بن نفیل و عثمان بن حویرث و ورقة بن نوفل است که گاهگاهی مطالبی در الهیات اظهار مینمایند و کاری به کار مردم ندارند. رابطهی گروندگان را با او تقریبا رابطهی مرشدی و مریدی میپنداشتند، و اگر چه مزاحمتی ایجاد نمیکردند ولیکن به نظر شبهه و نگرانی بدان مینگریستند . رسول اکرم از اینکه آشکارا به نماز و عبادت بپردازد باکی نداشت و گاهی مشاهده مینمودند که آن حضرت به اتفاق علی و همسرش خدیجه در کنار خانهی کعبه به نماز ایستادهاند. روزی عفیف بن کندی آنها را در آن حالت دید. از عباس بن عبدالمطلب پرسید اینها چه کسانی هستند و این چه آئین است. گفت این آئین برادرزادهی من محمد است که میپندارد خدا او را به نبوت برگزیده است و این زن، همسر او و این جوان، برادرزادهی من علی بن ابیطالب است پس از سه سال به فرمان خدا به دعوت علنی آغاز کرد و خلاصهی دعوتش چنین بود:«من راه و روش نیکوتری از برای دنیا و آخرت شما آوردهام. شما که به وارثت و تقلید از پدرانتان این بتها را میپرستید در غفلت و اشتباه هستید. اینها بر هیچگونه سود و زیان قادر نیستند و تنها آفریدگار جهان درخور ستایش است که میتواند به کارهای نیک و بد شما پاداش بدهد و کیفر بنماید. من شما را از این راه که در پیش گرفتهاید و به عذاب سخت گرفتارتان خواهد ساخت میترسانم».این سخنان که به گوش سرسختان قریش سنگینی مینمود، آنان را به خشم و هیجان آورده و اولین کلمهی رد دعوت را عمویش ابولهب با لحن پرخاش و ناسزا به زبان آورد. از این روز به بعد به مخالفت و مقاومت با پیشرفت آئین اسلام برخاستند و مخالفت آنها تنها از نظر تعصب به معتقدات [ صفحه 395] و مقدسات دینیشان نبود بلکه دنیای خودشان را نیز در معرض خطر میدیدند، چه منفعت و موقعیت اجتماعیشان بسته به همین وضع موجود بود و اگر انقلاب و تحولی پیش میآمد طبعا اوضاع زیر و رو میشد و بساط سیادت و امتیازاتشان برچیده میگردید. آنها سیصد و شصت بت در حریم کعبه جا داده بودند و هر یک از قبایل عرب یک و یا چند تای آن را میپرستیدند. از سوی دیگر کعبه را خانهی خدا میدانستند و خود را سرپرست و نگهبانان آن جا زده بودند و بدینوسیله سیادت خود را بر همهی قبائل عرب تحمیل مینمودند و به خیال خود خدای آسمان و خدایان زمین را یکجا گرد آورده بودند تا هر کس معبود و دلخواه خود را در آنجا پرستش بنماید. حال چنانچه بنا بر این باشد که بتها را کنار بگذارند باید از امتیازات و از آنهمه منفعت سرشار که از راه ورود و خروج زائران و قربانیها و نذرهای ایشان بدست میآورند چشم بپوشند.گذشته از اینها عامل کبریا و حسد که دیدهی بصیرتشان را کور کرده بود، در تشدید مقاومت اثر بسزائی داشت و ابوجهل به صراحت میگفت ما و خاندان عبدمناف در همهی مناصب و افتخارات همچشمی و رقابت کردیم و در میدان مسابقه از آنها عقب نماندیم، اینک مدعی میشوند که پیغمبری از آنها مبعوث شده است و میخواهند بر ما پیشی گیرند! این هرگز نخواهد شد .از این پس سختگیری بر رسول اکرم و پیروانش شدت یافت. از ادای مراسم دینی، آنها را بازمیداشتند. آنها ناچار شدند در میان درههای اطراف مکه دور از نظر مردم به نماز و عبادت بپردازند . بطور وحشیانه آنها را شکنجه میدادند و گرسنه و تشنه در برابر آفتاب سوزان مکه به زمین انداخته و سنگهای تفتیده و سنگین بر پشت و سینهی عریانشان [ صفحه 396] مینهادند و میگفتند: از آئین محمد برگردید و اقرار کنید که لات و عزی خدایان شمایند . به گردنشان ریسمان بسته و کشان کشان در میان درهها میگرداندند، زره فولادین بر تن عریانشان پوشانده و در زیر آفتاب سوزان نگاه میداشتند. بعضیها را میزدند و گرسنه و تشنه زندانی میکردند. رسول اکرم از اینهمه ستم که به پیروانش میشد بشدت رنج میبرد. روزی نگاهش به عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه افتاد که در زیر شکنجه از تاب و توان رفته بودند، فرمود «آل یاسر شکیبای کنید وعدهگاه شا بهشت برین است».لحظهای بعد یاسر در زیر شکنجه و سمیه بدست ابوجهل به شهادت رسیدند . این زن و شوهر اولین شهیدان راه اسلام بودند.کفار قریش در برخورد با شخص رسول اکرم نیز از ناسزاگوئی و توهین خودداری نمیکردند. روزی در مسجدالحرام در حال سجده بود عقبة بن ابیمعیط مقداری خون و فضولات احشاء شتری را که در گوشهای ریخته بودند برداشته و پشت سر و گردن رسول اکرم نهاد و دخترش فاطمه آنها را از سر و دوش پدر برداشت و بار دیگر که به نماز ایستاده بود همین شخص بالاپوش خود را به گردنش پیچید و به سختی فشار داد و نزدیک بود خفهاش کند، ابوبکر فرا رسید دستش را گرفت و بکنار کشید. رسول اکرم در برابر اینهمه فشار و آزار بردباری میکرد و پیروان را هم به شکیبائی توصیه مینمود. روزی به دیوار کعبه تکیه کرده و در سایهی آن آرمیده بود، خباب بن ارت از مظالم قریش شکوه نمود و گفت آیا وقت آن نرسیده است که از برای ما از خدا فرج بخواهی. برخاست و نشست و در حالتیکه رنگ رخسارش برافروخته بود گفت «هنوز بپای خداپرستان پیشین نرسیدهاید، بدن آنها را با شانههای آهنین [ صفحه 397] آنچنان میخراشیدند که تا به استخوان میرسید، با اره به دو پارشان میکردند و آنان همچنان در راه دین و عقیدهشان استقامت مینمودند. سوگند میخورم که خدا دین خود را سرانجام پیروز خواهد ساخت» . بار دیگر گفتندش دربارهی مشرکان نفرین کن. فرمود «من نه از برای لعنت بلکه به جهت رحمت فرستاده شدهام» .در برابر استقامت رسول اکرم سرکشان قریش نیز بر لجاجت خود میافزودند و در صدد برآمدند با لکهدار کردن نام نیک و حسن شهرت او دعوتش را عقیم کنند. همه جا میگفتند او دیوانه است، شاعر است، کاهن است، ساحر است و با جادوگری، میان پدر و فرزند و زن و شوهر جدائی میاندازد و به زعم خود نقطهی ضعف او را جستجو مینمودند. در موسم حج سر راه غربا و حاجیان را گرفته و آنها را با این یاوهسرائیها از ارتباط با او برحذر میداشتند .قریش ابتدا از راه تهدید وارد شدند. به سراغ ابوطالب یگانه حامی بزرگ او رفتند که او را از حمایت وی منصرف کنند، ابوطالب تسلیم نشد. همینکه دیدند تهدیدشان بجائی نرسید، راه تطمیع در پیش گرفتند. عتبة بن ربیعه را نزدش فرستادند و پیشنهاد کردند هر آنچه از مال و جاه بخواهد در اختیارش بگذارند و حتی او را به حکومت و سلطنت برگزینند و او از دعوت خود صرف نظر کند. اما او با قاطعیت و صراحتی که در شأن پیغمبران خداست اعلام کرد «سوگند به خدا اگر آفتاب را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار بدهید از وظیفهی خودم دست برنمیدارم تا آنکه دین خدا در روی زمین گسترش یابد و یا جان خود را بر سر آن گذارم» . خلاصه نه تهدید و نه تطمیع و نه کارشکنی و نه حصار سه ساله شعب ابوطالب و نه گرسنگی و نه محرومی و نه آوارگی نتوانست استقامت [ صفحه 398] او را درهم بشکند و پس از بیست و سه سال مبارزه، هدف خود را از پیش برد و دین اسلام را گسترش داد.
احترام به افکار عمومی
در موضوعاتی که بوسیلهی وحی و نص قاطع، حکم آن معین شده است اعم از عبادات و معاملات توفیقی چه برای خود و چه دیگران حق مداخله و اظهارنظر قائل نبود و این دسته از احکام بدون چون و چرا و با تمام حدود مقرر میبایست اجرا شود و تخلف از آن کفر به خدا محسوب میشود. و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون . اما در موضوعات مربوط به کار و زندگی اگر جنبهی فردی داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود افراد استقلال رأی و آزادی عمل داشتند، کسی حق مداخله در کارهای خصوصی دیگری را نداشت و هر گاه مربوط به جامعه بود حق اظهارنظر را برای همه محفوظ میدانست و با اینکه فکر سیال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برتری داشت، هرگز بطور تحکم و استبداد رأی رفتار نمیکرد و به افکار مردم بیاعتنائی نمینمود. نظر مشورتی دیگران را مورد مطالعه و توجه قرار میداد و دستور قرآن مجید را عملا تأیید نموده و میخواست مسلمین این سنت را نصبالعین قرار بدهند.در جنگ بدر در سه مرحله اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید. اول دربارهی اینکه اصلا به جنگ با قریش اقدام بنمایند و یا آنها را بحال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند، همگی جنگ را ترجیح دادند و تصویب فرمود . دوم محل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد. نظر حباب بن منذر [ صفحه 399] مورد تأیید واقع شد. سوم در خصوص اینکه با اسرای جنگ چه رفتاری بشود بشور پرداخت. بعضی کشتن آنها را ترجیح دادند و برخی تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم با گروه دوم موافقت کرد .در جنگ احد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعی بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلو هجوم دشمن را بگیرند، که شق دوم تصویب شد .در جنگ احزاب جلسه شوری تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگی بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند و پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیهگاه قرار داده و در پیشاپیش جبههی جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند .در غزوهی تبوک که امپراطور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سرحد سوریا به هراس افتاده بود، چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمیکرد. رسول اکرم به مشورت پرداخت که آیا پیشروی کنند و یا به مدینه برگردند. بنا به پیشنهاد اصحاب مراجعت را ترجیح داد .چنانکه میدانیم همهی مسلمانان به عصمت و مصونیت او از خطا و گناه ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمیدانستند ولی در عین حال رسول اکرم انتقاد اشخاص را (اگر چه بیمورد بود) با سعهی صدر تلقی مینمود و مردم را در تنگنای خفقان و اختناق نمیگذاشت و با کمال ملایمت با جواب مقنع، منتقد را به اشتباه خود واقف میکرد. او به این اصل طبیعی اذعان داشت که آفریدگار جهان، وسیلهی فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همهی انسانها عنایت کرده است و مختص به صاحبان [ صفحه 400] نفوذ و قدرت نیست. پس چگونه حق سخن گفتن و خرده گرفتن را میتوان از مردم سلب نمود و مخصوصا دستور داده است که هرگاه زمامداران کاری بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند مردم در مقام انکار و اعتراض برآیند.رسول اکرم به لشکری از مسلمانان ماموریت جنگی داد و شخصی را از انصار به فرماندهی آنها نصب کرد. فرمانده در عرض راه بر سر موضوعی بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همینکه آتش برافروخته شد گفت آیا رسول اکرم بشما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند بلی. گفت فرمان میدهم خود را در این آتش بیاندازید. آنها امتناع کردند. رسول اکرم از این ماجرا مستحضر شد فرمود «اگر اطاعت میکردند برای همیشه در آتش میسوختند (مقصود آتش بیدادگری است) اطاعت در موردیست که زمامداران مطابق قانون دستوری بدهند» .در غزوهی حنین که سهمی از غنائم را به اقتضای مصلحت به نومسلمانان اختصاص داد سعد بن عباده و جمعی از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادی؟ فرمود همگی معترضین در یک جا گرد آیند، آنگاه به سخن پرداخت و با بیانی شیوا و دلنشین آنها را به موجبات این تبعیض و به اشتباه خودشان واقف نمود، چنانکه همگی آنها به گریه افتادند و پوزش خواستند هم در این واقعه مردی از قبیله بنیتمیم به نام حرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده با لحن تشدد گفت با عدالت رفتار کن. عمر بن خطاب از گستاخی او برآشفت و گفت [ صفحه 401] اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم. فرمود، نه او را به حال خودش بگذار و رو به سوی او کرده و با خونسردی فرمود «اگر من به عدالت رفتار نکنم پس چه کسی رفتار خواهد کرد؟» در صلح حدیبیه عمر بن خطاب در خصوص معاهدهی آن حضرت با قریش انتقاد مینمود که چرا با شرائط غیر متساوی پیمان میبندد. رسول اکرم با منطق و دلیل، نه با خشونت، او را قانع کرد.شخصی از آن حضرت طلب داشت و در مطالبهی حق درشتی مینمود رسول اکرم همچنان ساکت بود ولی اصحاب برآشفتند و در صدد تأدیب او برآمدند. فرمود «متعرض او نشوید بگذارید صاحب حق حرف خود را بزند» آنگاه دستور داد که شتری همسال شتر او خریده و به او بدهند، گفتند به همسال آن دسترس نیست و هر چه هست بهتر از مال اوست، فرمود «همان بهتر و جوانتر را به او بدهید» . رسول اکرم با این روش خود عدل و رحمت را بهم آمیخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروایان دنیا میآموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشری مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه آقا و مالکالرقاب و میباید همه جا صلاح امر زیردستان را در نظر بگیرند نه اینکه هوسهای خودشان را بر آنها تحمیل نمایند. میفرمود «من به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولی و شایستهترم و قرآن مقام و منزلت مرا چنین معرفی کرده است النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم پس هر کس از شما از دنیا برود چنانچه مالی از خود بجا گذاشته است آن متعلق به ورثهی اوست و هرگاه وامی داشته باشد و یا خانوادهی مستمند و بیپناه از او بازمانده است دین او بر ذمهی من و سرپرستی و کفالت خانوادهاش به عهده من است» . [ صفحه 402] تا آنجا که امکان داشت در این مختصر شمهای از سلوک و سیرت نبوی مندرج شد و باید دانست که سیره و روش رسول اکرم همانا ترجمهی کامل و تفسیر عملی کتاب آسمانی او قرآن مجید است که در حالات مختلف حیات خود آن را مجسم نموده است.اخلاق انسانی و ملکات عالیه رسول اکرم در زمانی کوتاه آنچنان گسترش یافت و در دل مسلمین صدر اول ریشه دوانید که از هیچ همه چیز درست کرد. او کبریای عرب را به تواضع، قساوت را به رأفت، پراکندگی را به یگانگی، جدائی را به همبستگی، کفر را به ایمان، بتپرستی را به توحید، بیپروائی را به عفت، انتقامجوئی را به بخشایش، بیکارگی را به کار و کوشش، خودخواهی را به نوعدوستی، درشتی را به نرمخوئی، بخل را به ایثار و سفاهت را به عقل و درایت مبدل ساخت. [ صفحه 403] مآخذ1- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 932- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 953- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 1254- سیرهی احمد زینی جلد 1 صفحهی 295- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 1296- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 597- صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 2228- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 1349- اعلام الوری صفحهی 2310- روح الاسلام صفحهی 1911- سیرهی احمد زینی جلد 1 صفحهی 8012- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 813- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 13814- بحارالانوار جلد 915- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 111و بحارالانوار جلد 9 باب مکارم اخلاقه16- صحیح بخاری جلد 8 صفحهی 7917- وسائل الشیعه باب التجاره18- صحیح بخاری جلد 2 صفحهی 5719- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 15020- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 15021- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 16222- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 17223- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 624- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 15725- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 156و سیرهی احمد زینی جلد 1 صفحهی 101 [ صفحه 404] 26- صحیح بخاری جلد 2 صفحهی 12827- الاسلام روح المدنیة صفحهی 18228- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 16329- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 3430- سوره تحریم، آیات 3 تا 531- صحیح مسلم جلد 4 صفحهی 18732- سوره احزاب، آیات 28 و 2933- صحیح بخاری جلد 7 صفحهی 2634- صحیح مسلم جلد 4 صفحهی 17835- وسائل الشیعه باب العفو عن الزوجة36- نور الابصار37- صحیح مسلم جلد 7 صفحهی 7738 نور الابصار صفحهی 2839- صحیح مسلم جلد 7 صفحهی 7340- وسائل الشیعه باب العفو عن الزوجة41- من لا یحضره الفقیه صفحهی 57542- من لا یحضره الفقیه صفحهی 35443- صحیح بخاری جلد 3 صفحهی 14944- صحیح مسلم جلد 7 صفحهی 4845- مندرجات این فصل در همهی کتابهای سیره و حدیث آورده شده.46- صحیح مسلم جلد 1 صفحهی 16347- صحیح مسلم جلد 7 صفحهی 448- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 42549- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 10050- صحیح مسلم جلد 7 صفحهی 1451- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 49652- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 47953- صحیح بخاری جلد 5 صفحهی 15254- بحارالانوار باب وفات النبی55- سیرهی احمد زینی صفحهی 9556- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 27057- صحیح مسلم جلد 1 صفحهی 9758- صحیح بخاری جلد 2 صفحهی 50و صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 14159- صحیح بخاری جلد 2 صفحهی 5060- صحیح بخاری جلد 3 صفحهی 4861- صحیح مسلم جلد 3 صفحات 161 و 16262- صحیح مسلم جلد 3 صفحهی 144 [ صفحه 405] 63- صحیح بخاری جلد 7 صفحهی 6264- صحیح مسلم جلد 3 صفحهی 8265- صحیح مسلم جلد 3 صفحهی 16366- صحیح مسلم جلد 3 صفحهی 14467- صحیح بخاری جلد 1 صفحهی 13968- صحیح مسلم جلد 2 صفحهی 4269- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 5770- نور الابصار جلد 26 صفحهی 26و بحارالانوار باب مکارم اخلاق النبی71- صحیح مسلم جلد 6 صفحهی 14572- صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 21773- بحارالانوار باب مکارم اخلاق النبی74- صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 21875- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 19076- نور الابصار صفحهی 2777- صحیح بخاری جلد 8 صفحهی 1478- امتا الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 2579- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 47280- وسائل الشیعه باب التجاره81- سورهی نساء، آیهی 582- سورهی فرقان، آیهی 183- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 1884- سیرهی حلبی جلد 1 صفحهی 30685- صحیح بخاری جلد 5 صفحهی 14886- سیرهی ابنهشام جلد 1 صفحهی 38887- سیرهی ابنهشام جلد 1 صفحهی 27588- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 1889- سیرهی حلبی جلد 1 صفحات 334 تا 33790- صحیح بخاری جلد 5 صفحات 45 و 4691- صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 2492- سیرهی ابنهشام جلد 1 صفحهی 28493- سیرهی ابنهشام جلد 1 صفحهی 27894- سورهی مائده، آیهی 4495- صحیح مسلم جلد 8 صفحهی 1096- سیرهی ابنهشام جلد 2 صفحهی 25397- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحات 74 و 78 و 9798- سیرهی ابنهشام جلد 3 صفحهی 799- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 220 [ صفحه 406] 100- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 463101- صحیح مسلم جلد 6 صفحهی 16102- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 431103- صحیح بخاری جلد 4 صفحهی 200104- امتاع الاسماع مقریزی جلد 1 صفحهی 296105- صحیح بخاری جلد 3 صفحهی 116106- سورهی احزاب، آیهی 7107- صحیح بخاری جلد 3 صفحهی 118 [ صفحه 409]
محمد در آئینهی اسلام
اشاره
علامهی طباطبایی
اسلام و سایر ادیان
شخصیت آسمانی پیغمبر گرامی که درست هزار و چهارصد سال قمری پیش از جانب خدای متعال به سمت رسالت و به عنوان رهبر و رهنمای جهانیان، مبعوث گردیده و کتاب آسمانی قرآن را که مجموعهی سخنان خدای یگانه و جامع کلیات تعالیم علمی و عملی و معجزهی باقیهی اوست، برنامهی زندگی صدها میلیون پیروان خود و مورد توجه همگانی بشر قرار داده است، باید یکی از مهمترین عوامل تحول و تکامل زندگی بشر بشمار آورد، بلکه خود مهمترین عاملی است که بواسطه خودنمائی که در طول چهارده قرن در اعتقاد و عمل صدها میلیون انسان نموده در هر گوشه و کنار زندگی جامعهی بشری اثر بسزائی گذاشته است.درست است که اسلام از وثنیت برهمائی که تقریبا سی قرن یا بیشتر عمر دارد و بودائی که تقریبا بیست و پنج قرن یا بیشتر روزگار گذرانیده و کیش مسیحی که نزدیک به بیست قرن در جامعهی بشر زندگی کرده جوانتر میباشد و درست است که پیروان این مذاهب بیشتر از پیروان اسلام میباشند ولی با مراجعه به کتاب مقدس برهمائی ودا و سایر متون مذهب این طایفه روشن میشود که همه یا بیشتر دستورات مذهبیشان دستوراتی است منفی و غیرمثبت، و در عین حال مخصوص عدهی کمی از پیروان مذهب، بیشتر پیروان از معنویات مذهب و یا استفاده از کتاب مقدس بهره ندارند [ صفحه 410] و در حقیقت جامعهی برهمائی از حیث عمل و عکسالعمل در بیرون از حوزهی خود جامعهای است بیخاصیت.مذهب بودائی در دستورات منفی خود دست کمی از مذهب برهمائی ندارد و همچون کیش مسیحی - چنانکه در انجیلهای چهارگانه و سایر متون اصلی آن پیداست - از شرایع عملی و قوانین اجتماعی بکلی تهی و به فلسفه و تعقل بکلی بدبین میباشد. اصولا داستان فداکاری حضرت مسیح و آمرزش همگانی گناهان بشر یا خصوص پیروان مسیحیت با مقررات مذهبی مثبت هیچگونه سازش ندارد.مذاهب دیگر یا مانند صابئیت و مانویت، وجاهت خود را بکلی از دست دادهاند، و یا مانند مذهب یهود وقف طائفهای مخصوص، و از کثرت پیروان محروم میباشند.آری تنها آئین مقدس اسلام است که با عقاید برهانی و قوانین اجتماعی و فردی مثبت خود، مورد قبول و احترام صدها میلیون انسان قرار گرفته و پیوسته در میان پیروان خود میلیونها علاقمند داشته و دارد که سرتاسر زندگی خود را به دستورات مثبت آن تطبیق میکنند و پر روشن است که روش زندگی مثبت و منظم یک فرد میتواند در هزاران فرد بطور مستقیم و غیرمستقیم اثر بگذارد تا چه رسد به یک جامعهی وسیع و از اینجاست که سیاستهای مخالف این آئین پاک (به اعتراف خودشان) هیچگاه غافل ننشسته در خاموش کردن نور آن هیچگونه فروگذاری نمیکنند [426] . یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو [ صفحه 411] کره الکافرون [427] .البته درک یک شخصیت آسمانی، خردی آسمانی و وصف آن نیز زبانی آسمانی میخواهد، در عین حال اندازهای هم که وصف این شخصیت پاک و آثار وجودی وی درخور توانائی بحث و کنجکاوی است بالاتر از آن است که یک مقاله و دو مقاله گنجایش آن را داشته باشد و آنچه در این مقاله به آن میپردازیم بحث در شخصیت پاک آن حضرت است از راه بررسی کلی در روشی که با تعالیم پاک خود به جامعهی بشری القاء فرموده و سعادت حقیقی انسا را به پیروی از آن منوط دانسته است.