- اشاره 1
- دین در جهان معاصر 1
- جهان در عصر بعثت 1
- عربستان... 1
- مقدمه 1
- جنگ قبایل 2
- تعصب قبیلگی 2
- مردم عربستان 2
- حکومت 2
- شبه جزیرهی عربستان 2
- طرد عضو قبیله 3
- ماههای حرام 3
- بازارها و ادبیات عرب 3
- زن و خانواده 3
- غارت 3
- سبعهی معلقه 4
- جنوب عربستان 4
- تجارت و پردهداری قریش 4
- ازلام 4
- دین عربستان 4
- حیره و غسان 5
- ایران... 5
- ذونواس و کشتار مسیحیان 5
- اشاره 5
- تسلط بیگانه 5
- خدا در تعالیم زردشت 6
- حکومت 6
- دین زردشتی 6
- مذهب 6
- اوستا و گاتاها 6
- کیش مانی 7
- مزدکیه یا درست دینان 7
- زروانیان 7
- شرک در خلقت 7
- عیسویان ایران 7
- شاه و درباریان 8
- ازدواج با محارم 8
- طبقهی روحانیان 8
- سازمان جامعه 8
- نظامات اجتماعی 8
- اشاره 9
- تعلیم و تربیت 9
- علوم و فنون 9
- مذهب و علم و فلسفه 9
- حکومت 9
- امپراطوری روم شرقی... 9
- بتپرستی و مسیحیت 10
- تفکیک دین از قانون و حکومت 10
- ماهیت عیسی مسیح 10
- نسطوریان 10
- یعقوبیه 10
- قانوننامهی یوستینیانوس 11
- برخی از تعالیم عهد جدید 11
- تمدن روم شرقی 11
- رابطهی کلیسا و امپراطور 11
- طبقات 12
- تجارت و صنعت 12
- بردگان و کارگران 12
- زن و روابط جنسی 12
- دهقانان 12
- فرانسه در قرن ششم 13
- ایتالیا در قرن ششم 13
- بریتانیا در قرن ششم 13
- تعلیم و تربیت 13
- سرنوشت مدارس یونان 13
- امپراطوری روم شرقی در آستانهی سقوط 14
- مصر 14
- سازمان اداری 14
- اوضاع اجتماعی 14
- اشاره 14
- اسپانیا در قرن ششم 14
- یهود... 15
- اشاره 15
- تورات 15
- یهود در قرن ششم میلادی 15
- خصومت یهود و مسیحیان 15
- هندوستان... 16
- حکومت 16
- اشاره 16
- تلمود 16
- هندوئیسم 16
- مذهب 16
- بودیسم 17
- قانوننامهی مانو 17
- مقررات اجتماعی 17
- خدا 17
- جینیسم 17
- تعلیم و تربیت 18
- ریاضت 18
- چین کشور آسمانی... 18
- اشاره 18
- فلسفه 18
- مذهب 19
- حکومت 19
- کنفوسیانیسم و سیر تاریخی آن 19
- دودمان تانگ 19
- مبدء و معاد 19
- ساختمان اجتماع 20
- ژاپن... 20
- آموزش و پرورش 20
- آئین زندگی 20
- فنون و هنرها 20
- حکومت 20
- مقررات اجتماعی 21
- مذهب 21
- بودیسم در ژاپن 21
- آفرینش 21
- خانواده و زن 21
- اقمار یا مستعمرات چین و هند 22
- از ولادت تا بعثت 22
- محمد یتیم 22
- تعلیم و تربیت و علوم و فنون 22
- امین امت 23
- حلف الفضول 23
- زناشویی خدیجه 23
- خردسالی محمد 23
- حرف فجار 23
- از بعثت تا هجرت 24
- مسلمانان صدر اول 24
- اصول اعتقادات 24
- رسول آفریدگان 24
- رژیم سرمایهداری به خطر میافتد 24
- هجرت به حبشه 25
- مردی جسور به اسلام میگرود 25
- پهلوانی دلیر به صف مسلمانان میپیوندد 25
- مدینه آمادهی پذیرفتن اسلام میشود 25
- صحیفهی ملعونه 25
- سفر طائف 26
- توطئهی دارالندوه 26
- از هجرت تا وفات 26
- مدینه آمادهی قبول اسلام میشود 26
- در قباء 27
- چند نکته با خواننده 27
- هجرت 27
- ورود به شهر 27
- اشاره 27
- تعقیب آغاز شد 27
- دومین خطبه 28
- ده سال زندگی 28
- سال اول هجرت 28
- مسجد 28
- سال دوم هجرت 28
- پیوندهای جدید 29
- مشکل یهود و غزوهی بنی قینقاع 29
- غزوهی بدر 29
- سال سوم هجرت 29
- سریهی ابوسلمة بن عبدالاسد 30
- سال چهارم هجرت 30
- سال پنجم هجرت 30
- غزوهی بدر دوم 30
- غزوهی احد 30
- سال هفتم هجرت 31
- سال ششم هجرت 31
- غزوة خندق یا احزاب 31
- صلح حدیبیه 32
- غزوهی وادی القری 32
- پاسخ هرقل 32
- سال هفتم هجرت 32
- نامه به سران جهان 32
- ازداج با میمونه 33
- به سوی مکه، عمرهی قضا 33
- سال هشتم هجرت 33
- سریههای پس از خیبر 33
- سریهی مؤته 34
- سریهی سلاسل 34
- فتح مکه 34
- سال نهم هجرت 34
- غزوه حنین 34
- محمد میمیرد 35
- روز ترویه 35
- آیندهی امت 35
- غزوهی تبوک 35
- اشاره 35
- گوشهای از اخلاق محمد 36
- در کودکی 36
- شبانی گوسفندان 36
- در کفالت ابوطالب 36
- در کفالت عبدالمطلب 36
- با بردگان 37
- نظافت 37
- با ستمدیدگان 37
- با خانواده 37
- در کار تجارت 37
- زهد و پارسائی 38
- عبادت 38
- حریم قانون 38
- بخشایش و گذشت 38
- ادب معاشرت 38
- احترام به افکار عمومی 39
- استقامت 39
- اسلام و سایر ادیان 39
- محمد در آئینهی اسلام 39
- اصالت فرد از نظر طبیعت بشری 40
- جهانبینی اسلامی 40
- طعن و جواب 40
- نتیجههای فاسد عرفان هندی 40
- تفاوت بیانات عرفانی اسلام با دیگران 40
- خاتمه این بحثها 41
- اجمالی از سیر معنوی 41
- برتری اسلام در توحید 41
- ولایت الهی 41
- برگردیم به روش اسلام 41
- بشارات انبیاء 42
- چهرههای نمایان تاریخ 42
- اسلام 42
- سیمای محمد 42
- سرشت و سرنوشت 43
- نشانهها و علائمی که به مقصد رهبری میکند 43
- پیامبری هم مشمول سرنوشت است 43
- زمینه سازی سرنوشت در مورد پیامبران 43
- آمادگی زمان و محیط 43
- بشارت ادریس نبی 44
- مشخصاتی از بشارات 44
- بشارات کتب و صحف انبیاء و مصلحین دربارهی پیامبر اسلام 44
- بشارتی از تورات یا عهد عتیق 44
- تفاوت بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام با بشارات سایر پیامبران 44
- بشارت حضرت داود نبی 45
- بشارت انجیل 45
- ختم نبوت 45
- بشارت دیگری از تورات 45
- نبوت تبلیغی 45
- جبر تاریخ 46
- مقتضیات زمان 46
- نیازمندیها 46
- تحرک و انعطاف 46
- دین جاوید 46
- بینشهای نو 47
- انتقال وظیفه 47
- اجتهاد 47
- جامعیت، و به تعبیر خود قرآن وسطیت 47
- اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است 47
- پاورقی 48
- نسبیت اجتهاد 48
یکی از اعجابآمیزترین موضوعات در تاریخ علوم و فلسفهی اسلامی استعداد پایانناپذیر منابع اسلامی مخصوصا قرآن کریم برای تحقیق و کشف و استنباط است. اختصاص به مسائل فقهی و حقوقی ندارد، در همه قسمتها چنین است. هر کتاب بشری، هر چند شاهکار باشد، استعداد محدود و پایانپذیری برای تحقیق و مطالعه دارد و کار کردن چند نفر متخصص، کافی است که تمام نکات آن را روشن نماید. اما قرآن در طول چهارده قرن با آنکه همیشه صدها متخصص روی آن کار میکردهاند، نشان داده است که از نظر تحقیق و اجتهاد استعداد پایانناپذیری دارد. قرآن از این نظر مانند طبیعت است که هر چه بینشها وسیعتر و عمیقتر میگردد و تحقیقات و مطالعات بیشتر انجام میگیرد راز جدیدتری بدست میآید. یک مطالعه دقیق دربارهی مسائل مربوط به مبدء و معاد، حقوق، فقه، اخلاق، قصص تاریخی و طبیعیات که در قرآن آمده است با مقایسه «بینش»هائی که در طول چهارده قرن پدید آمده و کهنه شده تا به امروز رسیده است حقیقت را روشن میکند.بینشها هر چه پیشتر رفته و وسیعتر و عمیقتر گشته خود را با قرآن متجانستر یافته است؛ و حقا کتابی آسمانی که در عین حال معجزه باقیهی آورندهی خویش است باید چنین باشد. [ صفحه 565] بزرگترین دشمن قرآن جمود و توقف بر بینش مخصوص یک زمان و یک دوره معین است، همچنانکه بزرگترین مانع شناخت طبیعت این بود که علما فکر میکردند شناخت طبیعت همان است که در گذشته بوسیلهی افرادی از قبیل ارسطو و افلاطون و غیر هم صورت گرفته است.اینکه قرآن کریم، و حتی کلمات جامعهی خود رسول اکرم، استعداد کاوش و تحقیق پایانناپذیری دارند و نباید نظرها محدود شود، از اول مورد توجه پیشوای بزرگ اسلام بوده است و آن را به یاران خود گوشزد میفرموده است. رسول اکرم در کلمات خویش به این نکته اشاره فرموده است که قرآن را به بینش مخصوص یک عصر و زمان محدود نکنید. فرمود:«ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرفا است، آن را حد و نهایتی است و فوق آن حد و نهایت حد و نهایتی دیگر است، شگفتیهای آن پایان نمییابد و تازههای آن کهنه نمیگردد» [511] .از امام صادق (ع) پرسش شد:«چه رمزی در کار است که قرآن هر چه بیشتر در میان مردم پخش و قرائت میگردد و هر چه بیشتر در آن بحث و فحص میشود جز بر طراوت و تازگیش افزوده نمیگردد؟»امام جواب داد:«این بدان جهت است که قرآن برای یک زمان و عصر معین و برای یک مردم خاصی نازل نشده است، قرآن برای همه [ صفحه 566] زمانها و همهی مردمها است، از این جهت در هر زمانی نو است و برای همهی مردمان تازه است» [512] .رسول اکرم آنگاه که تأکید میکرد سخنانش را دقیقا ضبط کنند و به طبقات بعد ابلاغ نمایند، مخصوصا روی این نکته تأکید کرده است که ممکن است آنکه از من میشنود بینشی نداشته باشد و صرفا رابط و منتقلکننده باشد به یک صاحب بینش، و هم ممکن است از بینش بهرهمند باشد ولی آنکس که برای او نقل و روایت میشود، بینش بیشتر و عمیقتر داشته باشد [513] .تاریخ نشان داده است که اعصار بعدی، فهم و بینش بیشتری در درک معانی و مفاهیم گفتههای آن حضرت نشان دادند.
نسبیت اجتهاد
اثر بینشهای متوالی و متکامل در هیچ جا به اندازهی مسائل فقهی محسوس و مشهود نیست. بر فقه اسلامی ادوار و اطواری گذشته است، در هر دورهای طرز تفکر و بینش خاصی حکمفرما بوده است؛ اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پیش و هفتصد سال پیش متفاوت است، علماء حدود هزار سال پیش نظیر شیخ طوسی قطعا مجتهدان مبرزی بودهاند، و تودهی مردم، به حق، از آنان تقلید و پیروی میکردند. طرز تفکر و نوع بینش آنها از کتابهائی که در فقه و مخصوصا اصول نگاشتهاند کاملا پیداست. کتاب عده [ صفحه 567] شیخ طوسی که در اصول است و طرز تفکر و نوع بینش او را نشان میدهد، اکنون در دست است. اما از نظر فقهای عصرهای اخیر آن نوع بینش و آن طرز تفکر منسوخ است، زیرا بینشهای نوتر و عمیقتر و وسیعتر و واقعبینتر از آن آمده و جای آن را گرفته است. همچنانکه پیشرفت دانشهای حقوقی و روانشناسی و جامعهشناسی در عصر حاضر امکان تعمقهای بیشتری در مسائل فقهی بوجود آورده است.اگر کسی بپرسد آیا علماء آن عهد و آن عصر با آن بینش و آن طرز تفکر مجتهد بودهاند و تودهی مردم حق داشتهاند از آنها تقلید و پیروی کنند و بینش آنها را ملاک تشخیص مقررات اسلامی قرار دهند؟ جواب مثبت است.باز اگر بپرسد آیا اگر در این عصر دانشجوئی بخواهد تمام کتابها و تألیفات و آثار بعد از قرن چهارم و پنجم را نادیده بگیرد و خود را در قرن پنجم فرض کند، همان مطالعاتی را انجام دهد که علماء زمان شیخ طوسی انجام میدادهاند و همان بینش و همان طرز تفکر را پیدا کند که آنها پیدا کردهاند، آیا چنین شخصی واقعا مجتهد است و تودهی مردم حق دارند از او تقلید و تبعیت کنند؟ جواب منفی است.چرا؟ چه فرقی هست میان این شخص و میان مردم قرن پنجم؟فرق اینجاست که آنها در عصری زندگی میکردهاند که آن بینش تنها بینش موجود بوده است، و این شخص در عصری زندگی میکند که بینشهای کاملتری جانشین آن طرز بینش و آن طرز تفکر شده است و آن نوع بینش و آن طرز تفکر منسوخ شده است.از اینجا به خوبی میتوانیم بفهمیم که اجتهاد یک مفهوم «نسبی» [ صفحه 568] و متطور و متکامل است و هر عصری و زمانی بینش و درک مخصوصی ایجاب میکند. این نسبیت از دو چیز ناچیزی میشود: قابلیت استعداد پایانناپذیر منابع اسلامی برای کشف و تحقیق، و دیگر تکامل طبیعی علوم و افکار بشری، و اینست راز بزرگ خاتمیت.
پاورقی
[1] یا ایها الذین آمنوا استجیبوا الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم. سورة الانفال، آیه 24.
[2] سورهی بقره آیه 204 و 205.
[3] تنها آزادیهای سیاسی و اجتماعی کافی نیست.
[4] احیای فکری دینی در اسلام، صفحه 204 ، 203.
[5] تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم، سورة الصف، آیه 11.
[6] البته مقصود ما این است که پدیدههای بزرگ طبیعت که انسان مشاهده میکند، و نیز قوانین طبیعت که در علوم مطرح میشود نظم و استمرار خود را در این ایام حفظ کرده است. لکن بدون شک یک نوع «استحجار» و «کدورتی» در خود جوهر طبیعت پدید آمده است که تجربهی عالم لطیف و نفسانی را برای بشر جدید مشکلتر ساخته است، لکن این جنبه از حقیقت امر، درست آن جنبه است که بشر جدید کمتر از همه به آن توجه دارد و در استدلالهایی که دربارهی تحول و تغییر میکند کوچکترین اشارهای به این وجه حقیقت نمیکند. لذا در رد اساس ادعای اکثر متفکران دوران جدید - بر اینکه همه چیز در تحول و تغییر است - اشاره به ثبات و استمرار نظام و تسلسل علت و معلول در طبیعت، عاملی مهم و اساسی است.
[7] Renaissance.
[8] Kepler.
[9] Newton. [
[10] Bayle.
[11] August Conte.
[12] Blake.
[13] Spegler.
[14] I.S. Eliot.
[15] W.H. Au.den.
[16] Ezra Povnd.
[17] Dante.
[18] Baudelaire.
[19] Mauirac.
[20] Claudel.
[21] Toynbee.
[22] Cardinal Newmen.
[23] Rene Guenon.
[24] این کتاب توسط آقای «ضیاءالدین دهشیری»به زبان فارسی ترجمه شده است. و امید میرود بزودی به طبع رسیده در دسترس همگی قرار گیرد.
[25] توجه به آثار این نویسندگان برای حفظ دین در تمدنهای شرقی نهایت اهمیت را دارد از آنجا که آنان کاملا با تمدن جدید آشنایی دارند و امکان اغوای آنها خیلی کمتر از اکثر دانشمندان شرقی است؛ که هر چند در امور مربوط به تمدن خود وارد هستند به علت عدم آشنایی عمیق با تفکر غربی گاه گاهی اشتباهات عجیبی در تعبیر افکار غربیان میکنند. اخیرا مجلهای در «انگلستان» به نام «مطالعات در ادیان تطبیقی Studies in Comprative Religion«آغاز شده که بیش از هر امر به اشاعهی افکار این گروه از محققان میپردازد و در واقع باب نوینی در مطالعات دینی آغاز کرده است.
[26] Frithjof Schwon.
[27] Titus Burckhardt.
[28] Ananda Coomaroswamy.
[29] Martin Lings.
[30] Max Muller.
[31] Max Mller.
[32] Religionwissenschaft.
[33] Oppenheimer.
[34] Schrodinger.
[35] Von Weitzocker.
[36] در کتابی که اخیرا توسط نویسنده، به نام «تلاقی انسان و طبیعت بحران معنوی بشر جدید»: 8691 ,The Encounter of Man and Nature the Spiritual Crisis of Modern MAN. London , Allen & Unwin , 1968. در لندن چاپ شد مفصلا دربارهی مکتبهای گوناگون فلسفه و علوم جدید و نظر دانشمندان بزرگ مغرب زمین در این زمینه بحث شده است.
[37] نهجالبلاغهی عبده، چاپ بیروت، صفحهی 157.
[38] سورهی جمعه، آیهی 2.
[39] تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمهی پاینده، ج 1، صفحات 13 تا 15 و تاریخ عرب، فیلیپ حتی، ترجمهی پاینده، صفحات 39 ، 37 ، 36.
[40] تاریخ عرب، صفحهی 38.
[41] سورهی تکاثر، آیات 2 و 3.
[42] سورهی فتح، آیهی 26.
[43] تاریخ عرب، فیلیپ حتی، صفحه 111.
[44] اشعار الحماسه، ابوتمام، بنقل تاریخ عرب، صفحه 36.
[45] تاریخ تمدن ویل دورانت، ج 11، ترجمه فارسی، صفحه 8.
[46] تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه فارسی، ج 1، صفحه 12.
[47] سوره نحل، آیه 59.
[48] سفینةالبحار، ج 1، صفحه 197.
[49] سوره انعام، آیه 151.
[50] سوره توبه، آیات 37 ، 36.
[51] تاریخ یعقوبی، ج 1، صفحه 314.
[52] تاریخ آداب العربی، مصطفی صادق رافعی، ج 3، صفحهی 186 در معلقات سبع بحث و تردید زیادی دارد.
[53] تاریخ یعقوبی، ج 1، صفحات 302 تا 316.
[54] کتاب فن الادب، توفیق الحکیم، صفحهی 26.
[55] سوره بقره، آیهی 121.
[56] سوره بقره، آیهی 118.
[57] تاریخ عرب، فیلیپ حتی، ترجمه پاینده، صفحهی 78.
[58] تاریخ الرسل و الملوک، صفحات 919 تا 925.
[59] ملل و نحل، شهرستانی، ج 3، پاورقی صفحهی 269.
[60] تاریخ یعقوبی، ج 1، صفحهی 295.
[61] سیرة الرسول، صفحه 50 ببعد.
[62] کتاب الاصنام کلبی درباره انواع بتها بحث کرده است. تاریخ عرب، فیلیپ حتی، صفحات 121 تا 127.
[63] ملل و نحل، شهرستانی، ج 3، صفحه 271.
[64] سوره ص، آیه 158.
[65] الاصنام، کلبی، صفحه 34.
[66] خصائص التصور الاسلامی و مقوماته، سید قطب، صفحه 37.
[67] تاریخ طبری، صفحه 922.
[68] تاریخ عرب، صفحه 129.
[69] سوره انعام، آیات، 140،136.
[70] سوره زمر، آیه 3 - سوره لقمان، آیه 24.
[71] سوره جاثیه، آیه 23.
[72] نقل از «کوسان دوبرسو» در کتاب تاریخ عرب (به دایرة المعارف، فرید وجدی، کلمه حمد مراجعه شود.).
[73] تاریخ عرب، فیلیپ حتی.
[74] سوره قریش، آیات 2،1.
[75] تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، صفحات 16 تا 22.
[76] تاریخ تمدن ویل دورانت، ج 1، ترجمه فارسی، صفحه 434، تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون صفحات 96 تا 104، تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان صفحه 12 تا 14 ج 1 (ترجمهی فارسی).
[77] سوره سبا، آیات 14 و 15 - سوره فجر، آیات 6 تا 13.
[78] تاریخ سنی ملوک الارض، صفحه 126.
[79] معجم البلدان، ج 4 صفحه 383.
[80] زندگانی محمد (ص)، دکتر محمد حسین هیکل، ترجمه پاینده، ج 1، صفحه 117.
[81] سورة البروج، آیات 4 تا 8.
[82] سورة الفیل.
[83] تاریخ عرب، فیلیپ حتی، صفحهی 84.
[84] تاریخ سیاسی اسلام، ج 1، صفحات 21 ، 19.
[85] تاریخ یعقوبی، ج 1، صفحهی 245.
[86] تاریخ عرب، فیلیپ حتی، صفحات 96 تا 106.
[87] تاریخ طبری، صفحهی 1041.
[88] تاریخ طبری، صفحهی 1058.
[89] Yostinianos.
[90] تاریخ بیزانس، قسمت اول، صفحهی 353.
[91] ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن، ترجمهی رشید یاسمی صفحهی 284.
[92] تاریخ طبری، صفحهی 961 و تاریخ اجتماعی ایران، صفحهی 459.
[93] تاریخ اجتماعی ایران، تألیف مرتضی راوندی، ج 1، صفحهی 508.
[94] تاریخ جامع ادیان، نوشتهی جان ناس، ترجمهی علی اصغر حکمت، صفحهی 300.
[95] Abbe Francois Nau.
[96] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 538 تا 540.
[97] زردشت باستانی و فلسفهی او، نوشتهی حاج میرزا عبدالمحمد خان اصفهانی، صفحهی 113.
[98] زردشت باستانی، صفحهی 111.
[99] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 162 و زردشت باستانی، صفحهی 112. [
[100] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 44 و 163.
[101] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 74.
[102] تاریخ جامع ادیان، صفحات 315 ، 134.
[103] تاریخ جامع ادیان، صفحات 315،134.
[104] ایران در زمان ساسانیان صفحهی 164 بنقل از الیزه لانگلو.
[105] ایران در زمان ساسانیان صفحهی 164 بنقل از الیزه لانگلو.
[106] ایران در زمان ساسانیان، صفحه 167.
[107] Giwargis.
[108] ایران در زمان ساسانیان صفحهی 168.
[109] ایران در زمان ساسانیان صفحهی 168.
[110] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 182 ، 171.
[111] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 207 و تاریخ اجتماعی ایران صفحهی 477.
[112] Samsara.
[113] تاریخ اجتماعی ایران، صفحهی 481.
[114] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 223.
[115] Bundos.
[116] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 361 تا 364.
[117] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 362.
[118] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 364 تا 366.
[119] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 367 ، 366.
[120] نامه تنسر، تصحیح مجتبی مینوی، صفحهی 13.
[121] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 384.
[122] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 292.
[123] Heliodore.
[124] Phenek.
[125] Sozomene.
[126] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 511.
[127] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 472.
[128] Sergiopolis.
[129] لابور، صفحهی 209.
[130] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 511 ، 510.
[131] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 515 ، 472.
[132] نامهی تنسر، تصحیح مینوی، صفحات 24 ، 19 ، 23.
[133] کارنامک، بخش 9، قسمت 12 و بخش 10، قسمت 7.
[134] ایران در زمان ساسانیان، صفحه 424.
[135] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 238 ،428 ،425.
[136] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 238 ،428 ،425.
[137] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 238 ،428 ،425.
[138] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 474.
[139] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 486.
[140] تاریخ اجتماعی ایران، صفحهی 507.
[141] تاریخ طبری، صفحهی 1041.
[142] تاریخ طبری، صفحات 1025 ، 1041.
[143] تاریخ طبری، صفحات 1025 ، 1041.
[144] تاریخ تمدن ویلدورانت، مشرق زمین گاهواره تمدن، قسمت اول، صفحهی 551 و تاریخ اجتماعی ایران، صفحه 493.
[145] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 517 ، 511.
[146] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 517 ، 511.
[147] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 258.
[148] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 399.
[149] جزیه در اسلام، ترجمهی دکتر محمد موحد، صفحات 29 ، 28 ، 19.
[150] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 390، و تاریخ اجتماعی ایران، صفحهی 361.
[151] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 391 ، 235.
[152] ایران در زمان ساسانیان، صفحات، 391 ، 235.
[153] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 391.
[154] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 441 و تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، سعید نفیسی.
[155] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 460.
[156] التنبیه و الاشراف، مسعودی، صفحهی 147.
[157] کریستن سن از امیانوس، کتاب 23، بند 6، فقرهی 35 نقل میکند.
[158] تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، صفحهی 26.
[159] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 142.
[160] نامهی تنسر، صفحات 38 تا 40 و تاریخ طبری، صفحهی 861.
[161] نامهی تنسر، صفحهی 12 و تاریخ طبری، صفحات 1009 ، 854.
[162] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 127.
[163] التاج، جاحظ، صفحهی 157 و سیاست نامه نظامالملک، صفحهی 38.
[164] تاریخ طبری، صفحهی 41.
[165] ایران در زمان ساسانیان، صفحه 348.
[166] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحهی 552.
[167] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 378 ، 348 ، 347.
[168] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 378 ، 348 ، 347.
[169] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 378 ، 348 ، 347.
[170] کریستن سن از هوخمان صفحهی 95 نقل کرده است.
[171] دینکرد، کتاب نهم، فصل 60، فقرهی 2 و 3.
[172] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 348.
[173] تاریخ اجتماعی ایران، صفحهی 518.
[174] ایران در زمان ساسانیان، صفحات 441 ، 440.
[175] معجمالبلدان، جلد 2، صفحه 887.
[176] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحهی 526.
[177] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 445.
[178] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 450.
[179] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 449.
[180] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 451.
[181] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 459.
[182] ایران در زمان ساسانیان، صفحهی 163.
[183] تاریخ تمدن ویل دورانت، ج 10 (ترجمهی فارسی) صفحهی 177 ، 176.
[184] تاریخ تمدن ویلدورانت، ج 10 (ترجمهی فارسی) صفحهی 175 به بعد؛ و تاریخ قرون وسطی، آلبرماله، ترجمهی هژیر، صفحهی 43 به بعد.
[185] تاریخ تمدن ویلدورانت، ج 10، صفحهی 196.
[186] تاریخ فلسفه ویلدورانت، صفحات 82 و 88.
[187] تاریخ کلیسای قدیم، صفحهی 258.
[188] تاریخ جامع ادیان، جانناس، صفحات 416 تا 419.
[189] خصائص التصور الاسلامی و مقوماته، سید قطب، صفحات 33 به بعد.
[190] تاریخ کلیسای قدیم، و. م. میلر، ترجمهی علی نخستین، صفحات 245 ، 239 و تاریخ جامع ادیان، جانناس، صفحهی 425.
[191] تاریخ تمدن قدیم، فوستل دو کولانژ، ترجمهی فارسی صفحات 416 ، 414.
[192] تاریخ تمدن ویلدورانت - ج 1، صفحه 194.
[193] دائرة المعارف فرید وجدی، جلد 9، کلمهی مصر.
[194] تاریخ عرب، فیلیپ حتی، صفحهی 211.
[195] ژرژ لابوم در مقدمهی ترجمهی قرآن.
[196] تاریخ عرب، صفحات 211 ، 210.
[197] تاریخ عرب، صفحات 211 ، 210.
[198] تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، صفحهی 234.
[199] کتاب جزیه در اسلام، ترجمهی دکتر محمد علی موحد، صفحهی 112 به بعد.
[200] تاریخ تمدن ویلدورانت، جلد 10، صفحات 247 تا 251.
[201] سورهی اعراف، آیهی 138.
[202] سورهی اعراف، آیهی 155 و سورهی بقره، آیهی 56.
[203] سورهی طه، آیات 87 تا 98.
[204] سورهی بقره، آیهی 54.
[205] سورهی بقره، آیات 57 تا 60 و سورهی اعراف آیهی 159.
[206] سورهی مائده، آیات 24 تا 30.
[207] سورهی جمعه، آیهی 6.
[208] سورهی بقره، آیهی 80.
[209] سورهی آلعمران، آیهی 75.
[210] سورهی قصص، آیات 82 ، 67.
[211] سورهی اعراف، آیهی 163.
[212] سورهی نساء، آیهی 155.
[213] سورهی انعام، آیهی 146.
[214] سورهی بقره، آیهی 91.
[215] تاریخ ادیان، صفحهی 367.
[216] سورهی نساء، آیهی 157.
[217] تاریخ جامع ادیان، جانناس، صفحهی 372.
[218] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب چهارم، بخش سوم، صفحات 5 ، 4.
[219] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب چهارم، بخش سوم، صفحهی 44.
[220] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب چهارم، بخش سوم، صفحهی 3.
[221] فرهنگ قصص قرآن، صدر بلاغی، صفحات 347 ، 346.
[222] سورهی بقره، آیهی 79 - سورهی مائده، آیهی 13.
[223] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحه 573.
[224] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 654.
[225] تاریخ تمدن ویلدورانت، 693 تا 695.
[226] تاریخ تمدن ویلدورانت، 693 تا 695.
[227] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، به ترتیب صفحه 730.
[228] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 719.
[229] دینهای بزرگ، صفحهی 50.
[230] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 720.
[231] دینهای بزرگ، صفحهی 55.
[232] دینهای بزرگ، صفحهی 63.
[233] دینهای بزرگ، صفحات 55 و 63.
[234] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 717 ، 614 و دینهای بزرگ، صفحهی 67.
[235] دینهای بزرگ، نوشته جوزف گئر، صفحات 30 و 31.
[236] تاریخ جامع ادیان، صفحهی 106.
[237] دینهای بزرگ، نوشته جوزف گئر، صفحات 30 و 31.
[238] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 696.
[239] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 708.
[240] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 709 ، 708.
[241] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 709 ، 708.
[242] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 769.
[243] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 787 ، 758.
[244] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 787 ، 758.
[245] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 891 ،888 ، 887.
[246] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحهی 1072.
[247] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحهی 1071.
[248] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحهی 1070.
[249] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحهی 1075.
[250] تاریخ جامع ادیان، نوشته جانناس، ترجمهی علی اصغر حکمت، صفحات 245 ، 244.
[251] تاریخ جامع ادیان، به ترتیب صفحات 247 و 248 و 267 و 173.
[252] تاریخ جامع ادیان، به ترتیب صفحات 247 و 248 و 267 و 173.
[253] تاریخ جامع ادیان، به ترتیب صفحات 247 و 248 و 267 و 173.
[254] تاریخ جامع ادیان، صفحات 257 ، 256 ، 249 و دینهای بزرگ، جوزف گئر، صفحات 132 ، 123 ، 106 ،96.
[255] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1055 تا 1062 و 1051.
[256] تاریخ جامع ادیان، صفحات 251 ، 250.
[257] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1055 تا 1062 و 1051.
[258] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحات 1049 ، 1051 ، 1047.
[259] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحات 1049 ، 1051 ، 1047.
[260] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحات 1049 ، 1051 ، 1047.
[261] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 1063 ، 1050.
[262] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحات 1063 ، 1050.
[263] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1063 تا 1067.
[264] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1063 تا 1067.
[265] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1063 تا 1067.
[266] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1063 تا 1067.
[267] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1074 تا 1076.
[268] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1074 تا 1076.
[269] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1074 تا 1076.
[270] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحه 1077.
[271] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحهی 1114.
[272] دینهای بزرگ، صفحات 141 ، 140 و تاریخ جامع ادیان، صفحات 277 تا 279.
[273] تاریخ جامع ادیان صفحات 276 تا 293.
[274] تاریخ تمدن ویلدوارنت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1134 تا 1136.
[275] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش اول، صفحات 145 تا 147.
[276] همان مرجع، بخش سوم، صفحات 1164، تا 1165.
[277] تاریخ همان مرجع، بخش سوم، صفحات 1165،1164.
[278] همان مرجع، بخش سوم، صفحات 1165،1164.
[279] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش سوم، صفحات 1164،1113،966،958.
[280] همان مرجع، کتاب اول، صفحهی 166 و بخش دوم صفحهی 834.
[281] تاریخ تمدن ویلدورانت، صفحهی 723 و تاریخ هنر، صفحهی 262.
[282] تاریخ تمدن ویلدورانت، کتاب اول، بخش دوم، صفحهی 848.
[283] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحه 171.
[284] طبقات ابنسعد، دار صادر، جلد 1، به ترتیب صفحات 100 و 101.
[285] طبقات ابنسعد، دار صادر، جلد 1، به ترتیب صفحات 100 و 101.
[286] تاریخ طبری، لیدن، جلد 2، صفحهی 968.
[287] تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 967.
[288] اصول کافی، چاپ طهران، 1381 ه.ق. جلد 1، صفحهی 439.
[289] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 171 و طبقات، جلد 1، صفحهی 99.
[290] اصول کافی، جلد 1، صفحهی 439.
[291] طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 100.
[292] تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 980.
[293] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 179 و تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 980 و طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 116 و تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 7.
[294] محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، چاپ پنجم افست، به ترتیب صفحات 12،9.
[295] محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، چاپ پنجم افست، به ترتیب صفحات 12،9.
[296] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 180.
[297] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 8، چاپ نجف.
[298] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 10.
[299] تاریخ یعقوب، جلد 2، صفحهی 10.
[300] محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، به ترتیب مقدمه ناشر و صفحهی 18.
[301] محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، به ترتیب مقدمه ناشر و صفحهی 18.
[302] **زیرنویس=سیره ابنهشام، جلد 1، صفحهی 214 و طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 156 و تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 1138.
[303] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 194.
[304] تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 1124.
[305] طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 121.
[306] محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، صفحهی 13.
[307] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 196-194.
[308] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 11 و سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 201-198.
[309] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 201-198.
[310] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 12، و کامل ابناثیر، جلد 2، صفحهی 26.
[311] تاریخ طبری، صفحهی 14، جلد2.
[312] طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 130.
[313] سورهی نجم، آیهی 20.
[314] سورهی نوح، آیهی 23 ، 22.
[315] گویند عمر فرمان داد درختی را که بیعةالرضوان زیر آن انجام گرفته بود کندند مبادا ذهن عرب باز متوجه این نوع عبادت گردد.
[316] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 253.
[317] سورهی علق، آیات 1 تا 4.
[318] سورهی سبأ، آیهی 28.
[319] سورهی حجر، آیهی 99.
[320] سورهی بقره، آیهی 62.
[321] سورهی آلعمران، آیهی 64.
[322] سورهی آلعمران، آیهی 83.
[323] سورهی فتح، آیهی 23.
[324] سورهی روم، آیهی 30.
[325] سورهی انشقاق، آیهی 6.
[326] سورهی اعراف، آیهی 26.
[327] سورهی حجرات، آیهی 13.
[328] تاریخ طبری جلد 2، صفحهی 1159 و تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 17 و سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 264 و مروج الذهب، چاپ مصر، جلد 1، صفحهی 400.
[329] سیره ابنهشام، جلد 1، صفحات 274 و 275.
[330] سیره ابنهشام، جلد 1، صفحات 274 و 275.
[331] سورهی حجر، آیه 94.
[332] سورهی شعراء، آیهی 214.
[333] تاریخ طبری، جلد 1، صفحهی 117.
[334] تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 1172.
[335] سورهی اعراف، آیهی 156.
[336] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 17.
[337] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 279 و تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 1179 و طبقات ابنسعد، جلد 1، صفحهی 202.
[338] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 279.
[339] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 18.
[340] سیرهی ابنهشام، جلد 2، صفحات 339 تا 342.
[341] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 306-301.
[342] سورهی مدثر، آیات 1 تا 4.
[343] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 312 و 313 و تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 1188.
[344] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 337.
[345] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحات 356،343 و تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 21.
[346] سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحات 370،364.
[347] سیرهی ابنهشام، جلد 2، صفحهی 28.
[348] تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحهی 26.
[349] سیرهی ابنهشام، جلد 2، صفحهی 62،49.
[350] ترجمهی Vision du monde که در زبان فارسی اخیرا رواج یافته.
[351] آن را رساترین و غنیترین معادل فارسی Cite میدانم که هم معنی لغوی و هم اصطلاحی آنرا به روشنی افاده میکند.
[352] سنخ را معادل Type گرفتهام.
[353] Subjectivite.
[354] Objectivite.
[355] جامعه یا مذهب بسته Fermee و جامعه یا مذهب باز Ouverte اصطلاح معروف هانری برگسون فیلسوف بزرگ فرانسه معاصر است. جامعه یا مذهب بسته آنست که در حصار اصول و عقاید و رسوم و اشکال ویژهی خویش محصور است و بنابراین راکد و درگذر قرون و اعصار همواره ثابت و برعکس، جامعه یا مذهب باز، این حصار را شکسته است و دروازههایش به روی جوامع و مذاهب دیگر باز است و این خود عامل تغییر و تحول دائمی و غنی و رشد مداوم آن میگردد. مذهب و قوم یهود نمونهی یک جامعه و مذهب بسته و اسلام و جامعهی اسلامی قرون دوم و سوم و چهارم، نمونهی یک جامعه و مذهب باز. مسیحیت حبشه، مذهب بسته و مسیحیت اروپای غربی، مذهب باز.
[356] جامعه یا مذهب بسته eemreF و جامعه یا مذهب باز etrevuO اصطلاح معروف هانری برگسون فیلسوف بزرگ فرانسه معاصر است. جامعه یا مذهب بسته آنست که در حصار اصول و عقاید و رسوم و اشکال ویژهی خویش محصور است و بنابراین راکد و درگذر قرون و اعصار همواره ثابت و برعکس، جامعه یا مذهب باز، این حصار را شکسته است و دروازههایش به روی جوامع و مذاهب دیگر باز است و این خود عامل تغییر و تحول دائمی و غنی و رشد مداوم آن میگردد. مذهب و قوم یهود نمونهی یک جامعه و مذهب بسته و اسلام و جامعهی اسلامی قرون دوم و سوم و چهارم، نمونهی یک جامعه و مذهب باز. مسیحیت حبشه، مذهب بسته و مسیحیت اروپای غربی، مذهب باز.
[357] لیس وراء عبادان قریة.
[358] Transcendantal و همین فکر و فریب بدویت است که تا فاشیسم و راسیسم امروز آمده است و حتی متفکرانی چون Emerson از آن یک مکتب شبه علمی نیز به نام Transcendantalisume ساختهاند.
[359] Durkh. Les formes elementaires de la Vie religieuse.
[360] Holbwacs La Psychologie des classe sociales.
[361] در فرانسه دهقان Paysan از کلمهی Pays به معنی زمین و در فارسی خاکشور، دهقان... و بخصوص خدشهدار شدن حیثیت کسی که زمین «آبا اجدادی» را رها میکند و در جستجوی کاری (ولو بهتر) به شهر میرود و یا آن را میفروشد نمودار پیوند مقدس میان دهقان و زمین است.
[362] به نظر من انحطاط یونان و انحلال آن در جامعهی رم معلول محصور ماندن آن است در حصار بستهی «سیته»ها و فاصلهی دوری که با عالم غیر یونانی گرفته بود و هر بیگانهای را «بربر» میخواند و برعکس قدرت و حیات رم معلول وسعت جهانبینی و دید جهانی آن است و یکی از قرائن این اصل، احساس کمبودی است که رم با داشتن دستگاه فلسفی - مذهبی یونانی از نظر معنوی میکند و بالاخره در جستجوی یک مذهب بزرگ و متعالی جهانی که با جهانبینی باز و گستردهی وی سازگار باشد خود را به کنارههای بحر احمر میرساند و از سرچشمهی دین جهانی مسیحیت، خود را سیراب میکند.
[363] از 1096 تا 1291 میلادی هانزپروتز (جنگهای صلیبی در پنج جلد، برلن، 1883) بیداری اروپا و دوران اکتشافات و اصلاحات و رنسانس و آغاز مدنیت غرب را یکسره معلول جنگهای صلیبی میداند و بس.
[364] G. Gourvitch , Les Temps Sociaux , in , Dialectique et Sociologie و پلی کپی کنفرانسهائی که در درسهای عمومیش به سال 1961 تحت عنوان: «چهارچوبهای اجتماعی معرفت» که در سوربن ایراد میکرد و پلی کپی درسهای من (در دانشکده ادبیات) در تاریخ قرن IV.
[365] که آن را آغاز قرون وسطی و 1453 (فتح قسطنطینیه به وسیلهی مسلمانان) را پایان آن میدانند.
[366] مهاجرت اقوام نیمه وحشی آریائی به سوی جنوب و مغرب که بزرگترین تمدنهای شرقی و غربی را پدید آوردند، مهاجرت اقوام سامی به بینالنهرین و مصر و شمال افریقا که موجب تأسیس تمدنهای عظیم سومری و بابلی و آکادی و آرامی شدند و مهاجرت قوم بنیاسرائیل از مصر به فلسطین و مهاجرت بربرها به غرب و شرق و مهاجرت سلتها، گلها، فرانکها و هونها، اسلاوها، انگلها و ساکسونها... به اروپا که ملل امروز اروپائی را پدید آوردند همه، نشان دهندهی این حقیقتاند که عامل اساسی انتقال جامعههای بدوی قبایلی به جامعههای متمدن و بزرگ، مهاجرت بوده است و مهاجرتهای بزرگ اقوام نیمه وحشی بر روی زمین همواره طلیعهی طلوع تمدنها و تأسیس جامعهای بزرگ و ملت و فرهنگ و مذهب و حکومتی پیشرفته و سرزمینی آباد بوده است و به اصطلاح قرآن «مراغما کثیرا وسعة» و فضل خدا که به مواهب مادی تفسیر میشود.
[367] سورهی بقره، آیهی 218.
[368] سورهی آلعمران، آیه 195.
[369] سورهی نحل، آیهی 41.
[370] به کسانی که به خویش ستمکارانند و ملائک جانشان را میستانند، ملائک گفتند: در چه حالتی بودید؟ گفتند: ما در آن سرزمین بیچاره و زبون بودیم. گفتند: مگر زمین خدا فراخ نبود که در آن مهاجرت کنید؟ آنان جایگاهشان دوزخ است و سرانجامشان شوم مگر مردان و زنان و فرزندان ناتوانی که نه چارهای میتوانستند اندیشید و نه راه گریزی میتوانستند پیش گرفت. امید هست که خدا از آنان درگذرد و خدا پرگذشت آمرزگار است. آنکه در راه خدا به هجرت میپردازد بر روی زمین فراخنائی و پناهگاهها و راههای چارهای بسیار خواهد یافت. و آنکه در هجرت به سوی خدا از خانهاش بیرون میرود و سپس مرگ او را درمیرسد، پاداشش بر خداست و خدا آمرزگار مهربان است. سورهی نساء، آیات 97 تا 100.
[371] فلسفهی تاریخ، امره نف، و نیز درسهای اینجانب در مکتبها و نظرهای گوناگون در باب «تاریخ» پلی کپی سال 1346 و کتاب اسلامشناسی، صفحات 138 ، 133.
[372] . Observation .
[373] برای شناخت متد قرآن در تحقیق علمی تاریخ و بخصوص ارزش تاریخ در قرآن و بالاخص چگونگی نتیجهگیریهای تاریخی و استخدام تاریخ در جامعهشناسی و تجزیه و تحلیل مسائل و شرایط سیاسی و اجتماعی حال به کمک اصولی که از تاریخ استنباط میتوان کرد باید قصص قرآن را با این دید مطالعهی دقیق نمود. سورهی روم که در چشم یک جامعهشناس و مورخ، بسیار عمیق و پرمایه است ازین نظر نمونه روشنی است (مشروط بر اینکه اعجابی که از پیشبینی درست قرآن دربارهی پیروزی روم بر ایران در اند سال آینده به خواننده معمولا دست میدهد نگاه او را از دیدن مسائل علمیتر و عمیقتری که پس از آن در سراسر سوره مطرح است بازندارد. چنانکه همه مفسران در همین غیبگوئی قرآن ایستادهاند و آنچه را که بسیار ارجمندتر است ندیدهاند.) جامعهشناسی جدید که از اتنولوژی و انتروپولوژی تغذیه میکند نشان میدهد که تاریخ و جامعهشناسی تا چه اندازه به «مهاجرت و مسافرت» نیازمند است.
[374] سورهی یوسف، آیهی 109.
[375] سورهی آلعمران، آیهی 137.
[376] رجوع کنید به Degres de la signification و اسلامشناسی، صفحه 71.
[377] «و الرجز فاهجر...» خطاب قرآن به پیغمبر.
[378] آرنولد توینبی Arnold Toynbee برجستهترین مورخ معاصر جهان در شاهکار عظیم خود به نام «بررسی تاریخ» نظریهای دارد به نام اصل هجرت و رجعت بدین معنی که میگوید شخصیتهای بزرگ تاریخ بشر که سازندهی تمدن، مذهب و یا جامعهای بودهاند در دورهی حیاتشان نخست ترک دیار خویش گفتهاند و از جامعه و سرزمین خویش بیرون رفتهاند و پس از روزگاری غیبت که در آن برای انجام رسالت خطیرشان آماده گشتهاند به میان قوم خود بازگشتهاند و کارشان را آغاز کردهاند و در حقیقت این رجعتهای خلاقه و بزرگ همواره پس از هجرتی آرام و خاموش بوده است. هجرتی که در تکوین روح و نبوغ آنان عامل اساسی بوده است. ابراهیم، موسی، زرتشت، بودا و پیغمبر اسلام (که پانزده سال سکوت و انزوای او را در حراء میتوان دور شدن از جامعهی خویش گرفت)... چنین هجرتی داشتهاند.
[379] در سال 17 یا 18 عمر به پیشنهاد علی (ع) هجرت را به جای عامالفیل و تاریخهای دیگری که رایج بود مبدء گرفت (تاریخ طبری، جلد 3، صفحهی 1250).
[380] G. V. Gheorghiu , La Vie de Mahomet .
[381] سورهی حج، آیهی 39.
[382] «ام یقولون شاعر نتربص به ریب المنون، قل تربصوا فانی معکم من المتربصین» میگویند وی شاعری است که حادثهی مرگ او را انتظار میکشیم، بگو انتظار بکشید که من نیز با شما در میان منتظرانم. سورهی طور، آیات 31،30.
[383] ابنهشام ادامه میدهد که: پیغمبر مشتی خاک برگرفت و سپس گفت آری من این را میگویم و تو یکی از آنانی و آنگاه خاک بر چهرهی ایشان پاشید...» این عادت پیغمبر بود چنانکه در برخی جنگها خواهیم دید.
[384] نام کتابی از «اریک فروم».
[385] برخی گفتهاند هر دو همراه آمدند، هم شتردار و هم چوپان.
[386] قیله، نام مادربزرگ انصار.
[387] برخی میگویند عمدا برای شناساندن وی چنین کرد.
[388] برخی معتقدند که مدت اقامت در قباء بیشتر از این بوده است و این درستتر مینماید. چه، علی سه روز پس از پیغمبر حرکت میکند و راه را پیاده میآید - در دو هفته - و در قباء به پیغمبر میرسد.
[389] در قرآن آنجا که سخن از زندگی و اجتماع است (نه فلسفه و علم) هر گاه که چیزی به «الله» تعلق میگیرد یا، بدو اختصاص مییابد به سادگی میتوان «الله» را برداشت و به جای آن «الناس» گذاشت و برعکس «فی سبیل الله، الملک لله، الارض لله...»).
[390] «ان اول بیت وضع للناس...» سورهی آلعمران، آیهی 96.
[391] بعضی آن را جملهای به نثر دانستهاند نه رجزی به شعر. سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 496.
[392] ابنهشام نام نمیبرد و به گفته سهیلی دوست ندارد که نام یک صحابی را در چنین حال ناخوشآیندی یاد کند اما ابوذر به نقل ابناسحاق میگوید، وی عثمان بن عفان بوده است. در مواهب اللدنیه نام عثمان بن مظعون آمده است که درست نمینماید.
[393] الروض الانف، سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحهی 498 ، 497.
[394] این خانهها را به دستور عبدالملک خلیفهی اموی ضمیمه مسجد کردند. روزی که نامهی خلیفه رسید و خانههای پیغمبر را خراب کردند مردم مدینه همچون روز وفات وی ضجه میکردند.
[395] در زمان بنیامیه آنرا فروختند مردی آنرا به چهار هزار درهم خرید.
[396] در اینجا یکایک طوایف را به دقت با همین سبک نام میبرد.
[397] متن قرارداد در سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحات 501 تا 504.
[398] این بزرگترین مسئلهای است که امروز در جامعهشناسی سیاسی مطرح است و بویژه روشنفکران و رهبران ملتهای عقبافتادهای که دست اندرکار ساختن خویشند سخت بدان میاندیشند و همین است که روشنفکران و مصلحان امروز را با اسلافشان در قرن 19 مشخص کرده است. (رجوع کنید به، کجا تکیه کنم؟ چاپ پاریس، 1961 به قلم اینجانب و بحث دربارهی Assimilation و «مشبهین» در تاریخ قرن 17) .
[399] ابنهشام این سریه را نخستین سریه میداند و سریهی حمزه را دومین، نظر دیگری هم هست که درست مینماید و آن اینکه این هر دو سریه با هم اعزام شده باشند. سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحات 591 تا 598.
[400] قریهای در ناحیه ودان به فاصلهی 23 میل از مدینه.
[401] و بقولی دوازده تن تفصیل آن در شرح مواهب اللدنیه.
[402] کشندهی وی واقد بن عبدالله تیمی است و اولین مجاهدی است که در اسلام دشمنی را به قتل رسانده است.
[403] سورهی بقره، آیات 216-214.
[404] سورهی انفال، آیهی 7.
[405] به دست معوذ که با مادرش عفراء به جنگ آمده بود.
[406] سورهی نساء آیهی 97.
[407] سورهی نحل، آیات 126،125.
[408] در رجیع سه تن و در بئر معونه 39 تن از مسلمانان به دست کفار کشته شدند.
[409] سیرهی ابنهشام، جلد 2، صفحهی 219. طبری با اندکی اختلاف آنرا آورده است که عمرو بن عوف میگوید، من و سلمان و حذیفه بن یمان و نعمان بن مقرن و شش تن از انصار ناگهان به سنگی سفید برخوردیم که کلنگها را میشکست، پیش پیغمبر رفتیم. او آمد و سه کلنگ زد و پس از هر کلنگ که برقی جستن میکرد همچون چراغی در دل سیاه شب مدینه را روشن میساخت. اصحاب تکبیر میگفتند و پیغمبر گفت: نخستین برق، کاخهای حیره و شهرهای خسرو را برایم روشن ساخت که همچون دندانهای نیش سگان مینمود و جبرئیل مرا خبر داد که امتم بر آن چیره میشوند. دومین برق، کاخهای سرخ سرزمین روم را برایم روشن ساخت که همچون دندانهای نیش سگان مینمود و جبریل مرا خبر داد که امتم بر آن چیره میشوند. سومین برق، کاخهای صنعا را روشن ساخت و جبریل مرا خبر کرد که امت من بر آن چیره خواهند شد. پس بشارت دهید که پیروزی به آنان میرسد. پس بشارت دهید که پیروزی... تا سه بار.
[410] تاریخ طبری، جلد 2، صفحهی 313.
[411] بنیسعد که طایفهی حلیمه دایهی پیغمبر بود از طوایف هوازن است.
[412] بر دیوارهی معبد زیبای یک راهب چینی نوشته بود: نگاههایی که باید چهرهای را به صد قلم رنگ زنند تا زیبایی چهرهای را ببیند، بدنی را عریان کنند تا زیبایی اندام را دریابد، یک کاسه ادویه را بر روی غذایش وارونه کنند تا طعم غذا را بچشد، شیشه عطری تند را بر کسی خالی کند تا بوی خوش را احساس کند. چگونه زیبایی، بلندی، عطر و طعم روح مرا که در این محراب، چشم به راه نیایشگر خویش است میتواند دید؟.
[413] مکتب مشهور ماکیاولی که در حکومت بر مردم یا باید شیر بود و یا روباه. چون شیر در میان ما خوشنام است، گرگ را به مقصود ماکیاولی نزدیکتر میدانم.
[414] به تعویق انداختن ماه حرام، گاه در جاهلیت چنین میکردند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند.
[415] قبیلهی ربیعه رمضان را حرام میشمردند و آن را رجب مینامیدند. پیغمبر میگوید رجب ربیعه نه، بلکه رجب طایفهی مضر میان جمادی و شعبان.
[416] ایدئولوگ. این مقام برای محمد در جامعهی خویش از نظر سیاسی بسیار پرمعنی است چه در دمکراتیکترین جامعهها آنچه برای زمامدار جایز نیست برای ایدئولوگ یک حزب، نهضت یا رژیم جایز است. یک ایدئولوگ را با اخذ آراء عمومی انتخاب نمیکنند. دنیای امروز هم به مثلا مارکس کاملا حق میدهد که انگلس را به عنوان بزرگترین تئوریسین سوسیالیسم به مردم معرفی کند.
[417] به ویژه پس از جنگ دوم که انقلاب سراسر آسیا و افریقا و امریکای لاتین را فراگرفت و ملتهای جوانی در این سه قاره پدید آمدند. رهبران انقلابهای اجتماعی و ضد استعماری، بر اساس تجربههای تلخ معتقد شدند که دموکراسی نه در این مرحلهی تاریخی عامل رکود و ضعف و برقراری سنتهای انحرافی و کهنهای که سخت ریشهدار است خواهد بود، بلکه از آن دشمن نیرومند خارجی و عمال داخلیش بهرهبرداری میکنند و بیدرنگ همهی ثمرات انقلاب تباه میگردد یا بکلی آنچه بدست آمده نابود میشود و یا مسخ. دموکراسی در جامعهی انقلابی جوان، بازی فریبندهایست که در آن همیشه برنده دشمن دموکراسی است و آنچه باخته میشود انقلاب است. ظهور فاشیسم در قلب دموکراسیهای غربی عامل دیگری است که بر خلاف قرن 18 و 19 که دموکراسی مذهب همه روشنفکران انساندوست بود امروز «دموکراسی متعهد» را بر آن ترجیح دهند.
[418] پادشاه یا رئیس جمهور را رئیس حکومت)Etat(و نخست وزیر را رئیس دولت)Gouvernement(اصطلاح کردهاند چه اولی رهبری عمومی و تعیین سیاست کلی جامعه را در دست دارد و دومی تنها رئیس قوه مجریه است.
[419] عکسالعمل شگفتی که در مرگ پیغمبر نشان میدهد و بخصوص پاسخی که به یادآوری ابوبکر میدهد و بالاخص توصیه عجیبی که برای آزادی بردگان میکند (بدلیل اینکه خداوند از «اعاجم» بردگانی را در اختیار ما قرار داده است و دیگر نباید عرب را برده کرد!) و بسیاری از اینگونه.
[420] هر چند برخی معتقدند که قبل از او گروهی مسلمان شده بودند اما اهمیتی که تاریخ از آن یاد کند نداشتهاند.
[421] عائشه که ناقل این روایت است نام علی را نمیبرد و میگوید: عباس و مردی دیگر. عبدالله بن عباس میگوید: وی علی بن ابیطالب بود اما عائشه نمیتوانست نام او را در خبر یاد کند. تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 433 و سیرهی ابنهشام، جلد 2، صفحه 9.
[422] سورة الفتح، آیه 29.
[423] سورهی قصص، 83.
[424] شعر ابوطالب است در مدح محمد: چهرهی روشنی که به آبرومندی چهرهی او از ابر، آب طلب میشود. پناه یتیمان و نگهدار بیوهزنان.
[425] سورهی آلعمران، آیهی 144.
[426] کتاب داستان بشر اثر هندریک ویلم وان، ترجمهی جمالزاده، صفحات 139-138 در علل پیشرفت اسلام و غلبهی مسلمانان در جنگهای صلیبی و غیر آن بر مسیحیان میگوید «پیغمبر اسلام فرموده بود هر کس که در راه جهاد با کفار به خاک افتد یکراست به بهشت میرود و مجاهدین اسلام مردانه جان باختن در میدان جنگ را به زندگانی پررنج و تعب در این دنیای فانی ترجیح میدادند. به همین جهت بود که مسلمانها در جنگهای صلیبی بر مسیحیان غالب آمدند چون پیروان دین عیسی از دنیای مجهول پس از مرگ ترسناک بودند و به لذات و نعمات این جهان گذران دلبستگی داشتند و به همین ملاحظه است که امروز نیز سربازان مسلمان با نهایت بیاعتنائی خود را جلو گلولهی توپ فرنگیها میاندازند و نیز به همین جهت است که مسلمانان دشمنانی هستند بس خطرناک.
[427] سورهی صف، آیهی 8.
[428] از رحمت خدا دور باد ستمکاران که مردم را از راه خدا برمیگردانند و راه خدا را کج میخواهند و به زندگی دیگر کفر میورزند. سورهی اعراف، آیهی 45.
[429] ای مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را به گروههای بزرگ و کوچک قسمت کردیم که همدیگر را بشناسید ((تا جامعه تشکیل دهید) گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. سورهی حجرات، آیهی 12.
[430] من کار هیچ کار کنندهای از شما را تباه نمیکنم مرد باشد یا زن برخی از شما از برخی دیگر است (همه انسانید) سورهی آلعمران، آیهی 195.
[431] چیست پس از حق جز گمراهی. سورهی یونس، آیهی 22.
[432] و اگر حق دلخواه ایشان را پیروی میکرد آسمانها و زمین تباه و فاسد میشدند. سورهی مؤمنون، آیهی 71.
[433] خدای ما آن کسی است که به هر چیزی آفرینش ویژهی او را داده سپس رهنمائی نموده است. سورهی طه، آیهی 50.
[434] آن خدائی که اجزاء را آفرید و گرد آورد و پس درست کرد و آن خدائی که اندازه داد و بر طبق آن هدایت و راهنمائی فرمود. سورهی اعلی، آیهی 38.
[435] انسان را از چه آفرید؟ از نطفهای آفرید پس اندازه داد سپس راه (سعادت) را برایش آسان نمود. سورهی عبس، آیات 18 تا 20.
[436] در پذیرفتن دین که دین میانهروی است استوار باش و از آن، روی مگردان زیرا این دین همان آفرینش ویژهی خدائی است که مردم را بر پایه آن آفرید، آفرینش خدائی قابل تبدیل نیست. دینی که بتواند جامعهی بشری را اداره و سعادتشان را تأمین کند همین دین است. سورهی روم، آیهی 30.
[437] سوگند به نفس و کسی که او را ساخته و درست کرده پس فجور و تقوای وی را به وی الهام فرموده است رستگار شد کسی که نفس نامبرده را رشد و نمو خوب داد و نومید (از رستگاری) شد کسی که وی را تباه ساخت. سورهی شمس، آیات 7 تا 10.
[438] خدای تو هر چه را بخواهد میآفریند و اختیار میکند مردم اختیاری در برابر خواست خدا ندارند. سورهی قصص، آیهی 65.
[439] آئین پیش خدا همان تسلیم و گردن نهادن به فرمان او میباشد - و هر که جز تسلیم حق دینی طلب کند از وی پذیرفته نخواهد شد. سورهی آلعمران، آیات 19 و 85.
[440] این نکته را از پرسش و پاسخی که پس از گرفتاری مسیح میان آن حضرت و هیرودیس رد و بدل میشود مفهوم و در اناجیل مذکور است و در کتاب داستان بشر در یک نامهی تاریخی که در قصهی مسیح درج کرده صریحا از آن حضرت نقل مینماید.
[441] بگو ای اهل کتاب بیائید در یک کلمه اتحاد و اتفاق داشته باشیم و آن این است که جز خدای نپرستیم و برخی از ما برخی دیگر را ارباب (کسانی که سرنوشت زندگی بدست آنان سپرده شود و از ارادهی آنان پیروی شود) جز خدای اتخاذ نکنیم. اگر اهل کتاب این پیشنهاد را نپذیرفتند شما بگوئید که ما تسلیم خدائیم جز او را نمیپرستیم و جز ارادهی او را (که همان اقتضائات فطرت و آفرینش میباشد) پیروی نمیکنیم. سورهی آلعمران، آیهی 64.
[442] بهر سو روی آرید روی خدا آنجاست. سورهی بقره، آیهی 115.
[443] آیا کسانی که میدانند با آنان که نمیدانند برابر میباشند؟ سورهی زمر، آیهی 9.
[444] چیزی را که به آن علم نداری پیروی نکن زیرا گوش و چشم و دل از همهشان بازپرسی خواهد شد. سورهی اسراء آیهی 36.
[445] نباید همهی پیروان اسلام برای جهاد بیرون روند بلکه باید از هر فرقهای دستهای به آموختن علم دین بپردازند و تبلیغات دینی را به عهده بگیرند. سورهی توبه، آیهی 122.
[446] از آسمان آبی فرود آورد که در هر مسیلی به اندازهی ظرفیت آن روان شد. سورهی رعد، آیهی 17.
[447] ما گروه پیامبران مأموریم که به مردم به اندازهی فهمشان سخن گوئیم.
[448] کسانیکه نمیتوانند احکام و قوانین عملی اسلام را خود از مدارک اصلی آن استنباط و استخراج نمایند باید به نظر مجتهد یعنی کسیکه توانائی استنباط آنها را داشته باشد رجوع کرده به رأی و نظر وی عمل کنند.
[449] چنانکه مستشرق نامی «هرمان الدنبورک» در کتابی که در شرح آئین و رهبانیت بودا تألیف نموده بارها صریحا میگوید «افکار عرفانی هندوها اندیشههائی است آمیخته با حماقت» و نیز گوید «بودا جهان را از خدا مستقل و بینیاز میداند» کتاب فروغ خاور، ترجمهی کتاب هرمان الدنبورک در آئین و رهبانیت بودا.
[450] به کتاب «العقاید الوثنیه فی الملة النصرانیه» مراجعه شود.
[451] ای کسانی که ایمان آوردهاید خود آن نفسهای خود را بپائید. وقتی که شما هدایت یافتید کسانی که گمراه شدهاند به شما ضرر نمیرسانند. سورهی مائده، آیهی 105.
[452] ای انسان! بتحقیق تو بسوی خدایت در حرکتی پس ملاقاتش خواهی کرد. سورهی انشقاق، آیهی 6.
[453] و پرستش کن خدای خودت را تا یقینت بیاید. سورهی حجر، آیهی 99.
[454] و چنین نشان میدهیم به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را و برای اینکه از یقینکنندگان گردد. سورهی انعام، آیهی 75.
[455] از آن خداست هر نام نیکوتر. سورهی اعراف، آیهی 180.
[456]بر هر چیز[ غالب. سورهی رعد، آیهی 16.
[457] کسانی که گفتند پروردگار ما خدا است سپس استوار ماندند فرشتگان بر آنان نازل میشوند که مترسید و اندوهگین مشوید و خشنود شوید با دریافت مژده بهشتی که نوید داده میشدید ما سرپرستان شما هستیم در دنیا و آخرت. سورهی فصلت، آیات 30 و 31.
[458] آگاه باشید اولیاء خدا را ترس نیست و نه آنان اندوهگین میشوند. سورهی یونس، آیهی 62.
[459] آیا کسی که مرده بود زندهاش کردیم و برای وی نوری قرار دادیم که بآن در میان مردم راه میرود مانند کسی است که در تاریکیها است. سورهی انعام، آیهی 122.
[460] شوارتز ریاضیدان و سوسیالیست نامی امروز فرانسه میگوید قرنها گذشت و در یونان چرخ اختراع نشد چه کثرت غلامان که به چشم دوپایان باربر، در آنان مینگریستند، موجب میشد که نبوغ یونانی هرگز در اندیشهی ساختن ابزاری که جز کار بردگان را سادهتر نمیکند نباشند.
[461] مسئلهی کتابزدگی و مسخ روشنفکران در اثر غرق شدن در تفکرات مجرد و حلول منطق ذهنی و معنویت بیگانه با واقعیت را در درس «قرون جدید» تحت عنوان «سیانتیسم» (علمپرستی) و «انتلژنزیا» در دانشکدهی ادبیات مشهد تحقیق کردهام. و نیز رجوع کنید به بحث «الیناسیون» روشنفکران در آثار مارکس و لنین و پله خانوف و شمارهی مخصوص آرگومان دربارهی روشنفکران.
[462] هم موتور تاریخ و هم چراغ تاریخ بودهاند.
[463] این سؤال همه جا مطرح شده است که چرا ادیان همه در شرق پدید آمدهاند؟ هرگز چنین نیست. حتی سرخپوستان امریکای شمالی و قبایل استرالیائی دارای معتقدات مشخص مذهبی بودهاند (جامعهشناسی اقوام بدوی و مردمشناسان معروف قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از قبیله اسپنسر، مولر، موس، لوی برول و حتی دورکهیم و مارکس وبر، آنرا روشن کردهاند) اما در آن هنگام، که ما از پیغمبران بزرگ سخن میگوئیم فرهنگ و مدنیت در شرق بوده است و ناچار پیامبران بزرگ نیز باید در اینجا باشند و بعد همراه با تمدن و فرهنگ شرقی، ادیان شرقی نیز به غرب، رفته باشند. مگر امروز که تمدن و فرهنگ از غرب میآید مکتبهای بزرگ فلسفی همراه با آن نیست؟ مگر همراه رادیو و تلویزیون و هواپیما و اتومبیل و ترن و اسفالت و سبک معماری، اشکال زندگی و آداب معاشرت «سارتر» و «کامو» و «راسل» و «مارکس» و... نیامدهاند مثل اینست که اکنون بپرسیم چرا فلاسفه و بنیانگذاران مکتبهای اجتماعی و سیاسی و فکری همه از غرب برمیخیزند؟.
[464] خواهید گفت پس چرا این ادیان در میان توده و طبقهی محروم نیز رسوخ کرده است؟ اولا این ادیان پس از چندی خصوصیات طبقاتی خود را از دست میدهند و حتی خصوصیات نقیضی به خود میگیرند (چنانکه مسیحیت و اسلام چنین شد) ثانیا از نظر روانشناسی اجتماعی به عقیدهی من «دردها و نیازهای روانی (معنوی و فکری) همیشه در یک طبقه زاده میشوند اما همینکه زاده شد و رشد کرد دیگر مرزی نمیشناسند» مگر هم اکنون نمیبینیم که بسیاری از تمایلات بورژواها در هنر و زیبائی و زندگی حتی حساسیتهای فکری و فلسفی آنها را نمیبینیم در طبقه محروم اروپا و مضحکتر از آن طبقه محروم کشورهای عقب نگهداشته شده آسیا و افریقا با چه شدتی سرایت کرده است و میکند؟.
[465] بر روی یک تابلو چند سوراخ به اندازههای دهشاهی، یکریالی، دو ریالی، پنجریالی و یکتومانی باز میکنید. دو کودک، یکی اشرافزاده و دیگری از یک خانوادهی فقیر را دعوت میکنید تا پولهای مختلف را هر کدام در جایگاه اندازهی آن بر روی تابلو جا دهند. اشتباه اولی غالبا بدین علت است که هر سکه را میخواهد در سوراخ کوچکتری جا دهد، مثلا پنجریالی را در سوراخ دوریالی و دو ریالی را در جایگاه یکریالی و دومی بر عکس.
[466] نگاهی به ادبیات اروپای غربی و امریکای شمالی، عصیان جوانان کشورهای سرمایهداری (بیتلیسم، تینایچریسم، هیپیها) اگزیستانسیالیسم عامیانه،بلوز نوارها، کافههای زیرزمینی سنژرمن دپرهی پاریس، احساسات سوزناک دخترهای خوش سر و پز. بدبینیها و رنجهای «صادق هدایتی» نوجوانان و علل خودکشیهای پیاپی در اروپا و فلسفهی پوچی هستی و حیاتهای آلبرکامو، همه دردهای پس از بیدردی و رنجهای پس از رفاه است. برای کسیکه فقر و ستم و خفگی را بیرحمانه احساس میکند هستی پوچ نیست. زندگی خواب آشفتهی یک مست نیست.
[467] نوح نجار است و داود آهنگر و زرهباف و ابراهیم از خانواده یک مجسمهساز. حضترت علی میگوید: داود از حصیر چیزهائی میساخت و میگفت چه کسی اینها را از من میخرد؟ وی از بهای اینها قرص نانی از جو میخرید و میخورد پیغمبر اسلام میگوید: «هیچ پیغمبری نبوده که چوپانی نکرده باشد و من در قراریط گوسفندان مردم مکه را میچراندم» (سیرهی ابنهشام، جلد 1، صفحه 324) .
[468] euqirotsiH.coS در برابر جامعههای بدوی و جامعههای مدرن جامعههای متمدن تاریخاند، مانند جامعه رم و اسلام و هند و جامعه امروز ما.
[469] این سخن نه از سر تعصب است و نه از جهل که من سالیانی است غرق تحقیق در سرگذشت ادیانم و رشته تخصصیم جامعهشناسی مذهبی است و گذشته از آن روحم (نه اعتقادم) چنان گرفتار ادیان هندی است و در برابر اندیشههای شگفت و زیبای بودیسم و جینیسم و بالاخص متون اوپانیشادها چنان بیتاب میشوم که همواره از دل آرزو میکنم که کاش حقیقت با آنها سازگار میبود و ای افسوس که نیست.
[470] داستان قارون و موسی و بخصوص این گفته انجیل: «که اگر جمل (طنابهای ضخیم لنگر کشتی) از سوزنی رد شود ثروتمندی هم به بهشت وارد میگردد» و قرآن از قول شعیب با چنین لحنی به کاخنشینان خطاب میکند: «اتترکون فیما هیهنا آمنین؟...» جبههگیری طبقاتی این ادیان را به روشنی نشان میدهد.
[471] Cercle vicieux.
[472] بیشک قصاص چنانکه قرآن میگوید یک اصل حیاتی است، یک قانون اجتماعی است، جز با قصاص، حیات افراد یک اجتماع چگونه میتواند تضمین باشد؟ اما گذشت که قرآن نیز آن را «اولی» میداند تنها راه پیشگیری از تداعی بیانتهای خونها است. داستان شگفت شتر «بسوس» که کشته شدنش چهل سال قبایل را به جان هم انداخت و اسلام آن را قطع کرد جز با گذشت یک طرف از «ثار» خویش چگونه میتوانست بریده شود؟.
[473] Janus خدای میتولوژی یونان با دو چهره (آینده و گذشته).
[474] در آیات 22 تا 24 سورهی حشر به شیوه «تنسیق الصفات» الله: هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم... الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر... هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی... و هو العزیز الحکیم.
[475] در میان چهرههای نظامی مشهور تاریخ، ناپلئون را میشناسیم که در عین حال از ظرافت روحی و ذوق لطیفی نیز برخوردار است و این خصلت را تاریخ بشگفتی در او یاد میکند. یکی از زیباترین آثارش نامهای است که از میدان جنگ به معشوقهاش ژوزفین مینویسد «... به من بنویس که دیگر همچون پیش دوستم نداری تا هم اکنون صحنهی گرم کارزاری را که درگیر است و من سخت بدان مشغول ناگهان بیهیچ مقدمهای رها کنم تا سپاهیان فرانسه پراکنده گردند و شکست خورند...!!».
[476] از سخنان محمد.
[477] زهاد اللیل و اسد النهار.
[478] Absurdite مشهور آلبرت کامو.
[479] نیایش الکسیس کارل، ترجمه اینجانب، چاپ دوم، صفحه 67.
[480] F.Fanon , Les Damnes de la Terre , Conclusion.
[481] لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم «الکتاب» و «المیزان» لیقوم الناس بالقسط و انزلنا «الحدید» فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ان الله قوی عزیز. سوره حدید، آیهی 25.
[482] سورهی اسراء، آیهی 84.
[483] سورهی قصص، آیهی 56.
[484] سورهی نمل، آیهی 80.
[485] سورهی غاشیه، آیهی 20.
[486] سورهی انعام، آیهی 124.
[487] سورهی اعراف، آیهی 157.
[488] سورهی بقره، آیهی 136.
[489] سورهی حج، آیهی 47.
[490] سورهی مریم، آیهی 56.
[491] سورهی نجم، آیات 3 و 4.
[492] سورهی مزمل، آیهی 15.
[493] سورهی انبیاء، آیات 105 و 106.
[494] یکی از عادات عرب و بعضی از ملل دیگر «پسرخواندگی» بود و اسلام آن را منسوخ کرد. پسرخوانده در ارث و روابط خانوادگی همانند پسر واقعی بشمار میرفت. رسول اکرم آزادشدهای داشت به نام «زید بن حارثه» که پسرخواندهی آن حضرت نیز بشمار میرفت. مردم طبق معمول انتظار داشتند که رسول اکرم با پسرخواندهی خویش مانند پسر واقعی رفتار کند، همچنانکه خود آنها میکردند. مفاد آیه فوق اینست، محمد را پدر هیچیک از مردان خود - زید بن حارثه یا شخص دیگر - نخوانید، او را فقط به عنوان فرستادهی خدا و پایان دهندهی پیامبران بشناسید و بخوانید.
[495] لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله - سفینة البحار، مادهی «ذر».
[496] اصول کافی، جلد 1، صفحهی 91.
[497] بحار، جلد ششم، صفحه 166 و صحیح مسلم، جلد 3، صفحه 7.
[498] علم الیقین، فیض، صفحه 5، سفینةالبحار، ماده «لوی» و جامع الصغیر، جلد 1، صفحه 107.
[499] من هر چند بحسب صورت و جریانات مادی این جهان فرزند آدم ابوالبشر هستم اما در من معنی و حقیقتی هست که گواه بر پدری من نسبت به آدم است. همه پیامبران بواسطه تقدم معنویت و حقیقت من، بر گرد مرکز من میچرخند و از ورودگاه (شریعت) من آب برمیدارند. هیچ پیامبری نیامده است مگر آنکه امت خویش را بخاطر حقیقت، به پیروی از من خوانده است. پیش از تمام شدن دوران شیرخوارگی، و نرسیده به دورهی تکلیف ظاهری، با شریعت روشنگر خود به همه شرایع پایان دادم.
[500] متن حدیث را مجمع البیان در ذیل آیه 40 سورهی احزاب به نقل از صحیح بخاری و مسلم چنین آورده است: انما مثلی فی الانبیاء کمثل رجل بنی دارا فاکملها و حسنها الا موضع لبنة فکان من دخل فیها فنظر الیها قال ما احسنها الا موضع هذه اللبنة فانا موضع هذه اللبنة ختم بی الانبیاء.
[501] سوره قصص، آیهی 7.
[502] صدر المتألهین در مفاتیح الغیب این حدیث را نقل میکند و میگوید: هذا الحدیث مما رواه المعتبرون من اهل الحدیث فی طریقتنا و طریقة غیرنا. یعنی این حدیث را محدثین معتبر شیعه و سنی روایت کردهاند و رجوع شود نیز به آخرن فصل کتاب «الشواهد الربوبیه».
[503] احیاء فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، صفحات 144،143.
[504] رجوع شود به اواخر مقاله «محمد در آئینه اسلام» از صفحه 431 به بعد در همین کتاب.
[505] مدتها شایع شده بود که این کتابخانه را مسلمین هنگام فتح مصر آتش زدند، این شایعه آنقدر قوت گرفت که متأخران مسلمانان آنرا در کتابهای خود بازگو کردند. گذشته از اینکه در هیچیک از مدارک معتبر این قضیه نقل نشده است، اخیرا محققین اثبات کردهاند که این کتابخانه قبلا توسط متعصبین مسیحی سوخته شده است و شایعه نسبت به مسلمین نیز از طرف یک گوینده مسیحی است که در حدود دو قرن با آن زمان فاصله داشته است. رجوع شود به جلد یازدهم ترجمه کتاب تمدن ویلدورانت صفحه 219 و به رساله شبلی نعمانی به نام «کتابخانه اسکندریه» که در همین موضوع نوشته شده است.
[506] احیای فکر دینی در اسلام، صفحه 145.
[507] اصول کافی، جلد 2، صفحه 17.
[508] رجوع شود به «تنبیه الامه» مرحوم آیة الله نائینی، صفحات 97 تا 102 و مقاله «ولایت و زعامت» به قلم علامهی طباطبائی در کتاب «مرجعیت و روحانیت» چاپ دوم، صفحات 82 تا 84.
[509] اصول کافی، جلد اول، صفحهی 54.
[510] آخر الهیات شفا.
[511] ظاهره انیق و باطنه عمیق، له تخوم و علی تخومه تخوم لا تحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه - اصول کافی، جلد دوم، صفحهی 599.
[512] ما بال القرآن لا یزید بالنشر و الدراسة الاغضاضة؟ قال ع لانه لم ینزل لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس، و لذلک ففی کل زمان جدید و عند کل ناس غض عیون اخبار الرضا، چاپ سنگی، صفحه 239.
[513] نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم یسمعها، فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه - اصول کافی، جلد 1، صفحه 403.