- اشاره 1
- جهان در عصر بعثت 1
- دین در جهان معاصر 1
- عربستان... 1
- مقدمه 1
- جنگ قبایل 2
- مردم عربستان 2
- تعصب قبیلگی 2
- حکومت 2
- شبه جزیرهی عربستان 2
- طرد عضو قبیله 3
- بازارها و ادبیات عرب 3
- ماههای حرام 3
- زن و خانواده 3
- غارت 3
- سبعهی معلقه 4
- جنوب عربستان 4
- تجارت و پردهداری قریش 4
- ازلام 4
- دین عربستان 4
- حیره و غسان 5
- ایران... 5
- ذونواس و کشتار مسیحیان 5
- اشاره 5
- تسلط بیگانه 5
- خدا در تعالیم زردشت 6
- حکومت 6
- دین زردشتی 6
- مذهب 6
- اوستا و گاتاها 6
- کیش مانی 7
- مزدکیه یا درست دینان 7
- زروانیان 7
- عیسویان ایران 7
- شرک در خلقت 7
- طبقهی روحانیان 8
- ازدواج با محارم 8
- شاه و درباریان 8
- سازمان جامعه 8
- نظامات اجتماعی 8
- مذهب و علم و فلسفه 9
- اشاره 9
- تعلیم و تربیت 9
- حکومت 9
- علوم و فنون 9
- امپراطوری روم شرقی... 9
- بتپرستی و مسیحیت 10
- تفکیک دین از قانون و حکومت 10
- ماهیت عیسی مسیح 10
- نسطوریان 10
- یعقوبیه 10
- قانوننامهی یوستینیانوس 11
- برخی از تعالیم عهد جدید 11
- تمدن روم شرقی 11
- رابطهی کلیسا و امپراطور 11
- تجارت و صنعت 12
- طبقات 12
- زن و روابط جنسی 12
- دهقانان 12
- بردگان و کارگران 12
- ایتالیا در قرن ششم 13
- تعلیم و تربیت 13
- سرنوشت مدارس یونان 13
- فرانسه در قرن ششم 13
- بریتانیا در قرن ششم 13
- امپراطوری روم شرقی در آستانهی سقوط 14
- مصر 14
- اشاره 14
- اسپانیا در قرن ششم 14
- سازمان اداری 14
- اوضاع اجتماعی 14
- تورات 15
- یهود... 15
- اشاره 15
- یهود در قرن ششم میلادی 15
- خصومت یهود و مسیحیان 15
- مذهب 16
- هندوستان... 16
- حکومت 16
- اشاره 16
- تلمود 16
- هندوئیسم 16
- بودیسم 17
- قانوننامهی مانو 17
- مقررات اجتماعی 17
- خدا 17
- جینیسم 17
- ریاضت 18
- تعلیم و تربیت 18
- اشاره 18
- چین کشور آسمانی... 18
- فلسفه 18
- کنفوسیانیسم و سیر تاریخی آن 19
- مذهب 19
- حکومت 19
- مبدء و معاد 19
- دودمان تانگ 19
- ساختمان اجتماع 20
- آموزش و پرورش 20
- آئین زندگی 20
- فنون و هنرها 20
- ژاپن... 20
- حکومت 20
- مقررات اجتماعی 21
- مذهب 21
- بودیسم در ژاپن 21
- آفرینش 21
- خانواده و زن 21
- اقمار یا مستعمرات چین و هند 22
- از ولادت تا بعثت 22
- محمد یتیم 22
- تعلیم و تربیت و علوم و فنون 22
- زناشویی خدیجه 23
- امین امت 23
- حلف الفضول 23
- خردسالی محمد 23
- حرف فجار 23
- از بعثت تا هجرت 24
- مسلمانان صدر اول 24
- اصول اعتقادات 24
- رسول آفریدگان 24
- رژیم سرمایهداری به خطر میافتد 24
- مدینه آمادهی پذیرفتن اسلام میشود 25
- مردی جسور به اسلام میگرود 25
- پهلوانی دلیر به صف مسلمانان میپیوندد 25
- هجرت به حبشه 25
- صحیفهی ملعونه 25
- سفر طائف 26
- از هجرت تا وفات 26
- توطئهی دارالندوه 26
- مدینه آمادهی قبول اسلام میشود 26
- چند نکته با خواننده 27
- در قباء 27
- هجرت 27
- ورود به شهر 27
- اشاره 27
- تعقیب آغاز شد 27
- دومین خطبه 28
- ده سال زندگی 28
- مسجد 28
- سال دوم هجرت 28
- سال اول هجرت 28
- غزوهی بدر 29
- مشکل یهود و غزوهی بنی قینقاع 29
- پیوندهای جدید 29
- سال سوم هجرت 29
- سریهی ابوسلمة بن عبدالاسد 30
- سال چهارم هجرت 30
- سال پنجم هجرت 30
- غزوهی بدر دوم 30
- غزوهی احد 30
- غزوة خندق یا احزاب 31
- سال ششم هجرت 31
- سال هفتم هجرت 31
- سال هفتم هجرت 32
- صلح حدیبیه 32
- نامه به سران جهان 32
- پاسخ هرقل 32
- غزوهی وادی القری 32
- به سوی مکه، عمرهی قضا 33
- سال هشتم هجرت 33
- سریههای پس از خیبر 33
- ازداج با میمونه 33
- غزوه حنین 34
- سریهی مؤته 34
- سریهی سلاسل 34
- سال نهم هجرت 34
- فتح مکه 34
- غزوهی تبوک 35
- اشاره 35
- روز ترویه 35
- آیندهی امت 35
- محمد میمیرد 35
- در کفالت عبدالمطلب 36
- گوشهای از اخلاق محمد 36
- در کودکی 36
- شبانی گوسفندان 36
- در کفالت ابوطالب 36
- نظافت 37
- با ستمدیدگان 37
- با بردگان 37
- با خانواده 37
- در کار تجارت 37
- حریم قانون 38
- بخشایش و گذشت 38
- ادب معاشرت 38
- عبادت 38
- زهد و پارسائی 38
- استقامت 39
- اسلام و سایر ادیان 39
- احترام به افکار عمومی 39
- محمد در آئینهی اسلام 39
- اصالت فرد از نظر طبیعت بشری 40
- جهانبینی اسلامی 40
- نتیجههای فاسد عرفان هندی 40
- طعن و جواب 40
- تفاوت بیانات عرفانی اسلام با دیگران 40
- خاتمه این بحثها 41
- اجمالی از سیر معنوی 41
- برتری اسلام در توحید 41
- ولایت الهی 41
- برگردیم به روش اسلام 41
- بشارات انبیاء 42
- چهرههای نمایان تاریخ 42
- اسلام 42
- سیمای محمد 42
- نشانهها و علائمی که به مقصد رهبری میکند 43
- سرشت و سرنوشت 43
- پیامبری هم مشمول سرنوشت است 43
- زمینه سازی سرنوشت در مورد پیامبران 43
- آمادگی زمان و محیط 43
- مشخصاتی از بشارات 44
- بشارت ادریس نبی 44
- بشارتی از تورات یا عهد عتیق 44
- بشارات کتب و صحف انبیاء و مصلحین دربارهی پیامبر اسلام 44
- تفاوت بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام با بشارات سایر پیامبران 44
- بشارت انجیل 45
- ختم نبوت 45
- بشارت حضرت داود نبی 45
- نبوت تبلیغی 45
- بشارت دیگری از تورات 45
- جبر تاریخ 46
- مقتضیات زمان 46
- نیازمندیها 46
- تحرک و انعطاف 46
- دین جاوید 46
- بینشهای نو 47
- انتقال وظیفه 47
- اجتهاد 47
- اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است 47
- جامعیت، و به تعبیر خود قرآن وسطیت 47
- پاورقی 48
- نسبیت اجتهاد 48
سازمان جامعه
تبعیض و امتیازات فراوان و غلط، بارزترین خصیصهای است که در اجتماع ایران آن روز به چشم میخورد. همهی مردم ایران بر اساس خون و فامیل طبقهبندی شده بودند، و هر طبقه حدود و امتیازات خاصی داشت. طبقهبندی از چند نظر و به چندین صورت وجود داشت و وجه مشترک تمام صور عدم مساوات افراد و طبقات است. طبق یک طبقهبندی که در اوستای موجود هم شبیه آن وجود دارد، مردم به چهار [ صفحه 70] طبقه تقسیم شده بودند:1- روحانیان (آسروان) 2- نظامیان (ارتیشتاران) 3- کارمندان دولت (دبیران) 4- توده ملت (واستریوشان) تقسیم شده و هر طبقه در داخل خود گروهها و شاخههای متعددی داشتند.در اینجا ما در صدد تشریح طبقات و خصوصیات آنها نیستیم و طالبین را به کتاب «ایران در زمان ساسانیان» صفحات 118 تا 161 و «نامهی تنسر» که مرجع بسیاری از اطلاعات دورهی ساسانیان است راهنمایی میکنیم، و فقط چند نمونه از تبعیضهای رایج آن دوره را از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم.مقام و موقعیت و امتیازات و حدود هر طبقه کاملا مشخص و انحصاری بود و فردی از طبقهی پایینتر نمیتوانست - بجز در شرایط استثنایی - به طبقهی بالاتر وارد شود و بدتر از همه، در این میان وضع طبقهی «تودهی ملت» بود. مقررات رسمی کشور از منافع و امتیازات طبقات حمایت میکرد. طبقات از لحاظ زن، خانه، باغ، ملک، شغل، لباس، خدمتکار، مرکب و آلات و ابزار تجمل با هم اختلاف داشتند و ایرانیان معتقد بودند که «خدا هر کسی را بهر کاری ساخته» که اگر غیر از آن را متصدی شود موجب فساد خواهد شد. [132] اینک اشاره به امتیازات چند طبقه.
شاه و درباریان
بیش از تمام طبقات، طبقهی منتسب به خاندان سلطنت از مواهب و امتیازات اجتماع برخوردار بودند. شخصیت به اصطلاح «ملکوتی [ صفحه 71] شاهنشاهان ساسانی» بقدری با مردم معمولی تفاوت داشت که در عداد بشر معمولی به حساب نمیآمدند.مثلا کسی که میخواست به حضور خسروپرویز برسد، پس از تحصیل اجازهی رسمی که خود تشریفات کمرشکنی داشت، واجب بود که دستمال «پیتیدان» بمنظور جلوگیری از آلوده شدن «فرشاهی» از بخار دهانها به دهان بگیرد، به محض ورود به حال سجده به خاک بیفتد و تا شاه اجازه ندهد برنخیزد، و پس از برخواستن با دست سلام دهد و پس از صدور اجازهی صحبت، سخن را با دعا به جان شاه - که معمولا با جملات «انوشگ بوید» جاوید باشید، «او کامک رسی» کامیاب باشید، ادا میشد - شروع کند و شاه را به مضمون «شاخ بغان» شما وجود الهی و یا «مردم پهلم» اولین انسان، مورد خطاب قرار دهد. [133] .روزی که شاه حجامت میکرد و یا دوایی میخورد، با تشریفات خاصی به مردم پایتخت ابلاغ میشد و بایستی در آن روز همهی مردم پایتخت از خوردن آن دوا و حجامت خودداری نمایند و اگر نه، ممکن بود اثر آن در وجود شاه کم باشد. [134] .در مجلس رسمی دربار، پردهای شاه را از حضار جدا میکرد و حداقل به فاصله ده ذراع از پرده، طبقهی «اسواران و شاهزادگان» و ده ذراع دورتر از آنان «ندیمان و محارم» و «اساتید موسیقی»، و ده ذراع دورتر از آنان «نوازندگان، بازیگران و مطربان» قرار میگرفتند و افراد طبقهی پایین حق ورود به هیچ یک از این دستجات را نداشتند. در این مجلس اگر شاه مست میکرد و فرمانی صادر مینمود [ صفحه 72] دو نفر غلام موظف بودند که تمام آنچه پادشاه در هنگام مستی گفته عینا یادداشت کنند به این طریق که یکی میگفت و دیگری حرف به حرف مینوشت و بعد به نظر او میرساندند! [135] .هیچکس حق ورود به اطاق مخصوص شاه را نداشت، و تدابیر مخصوصی برای حفظ جان او بکار میرفت، از جمله هر شب چهل بستر در چهل نقطه برای او گسترده میشد و تازه بسیاری از شبها در هیچ کدام نمیخوابید بلکه شب را در اطاق محقری بسر میبرد و به جای نازبالش سر را بر بازوی خود قرار میداد. [136] .اگر در جنگی شخصا شرکت میکرد، وضع محافظین شخص او در جبهه و در ستاد تمام استحکامات لشکر را تحتالشعاع قرار میداد. [137] .اگر شاه از گفته یا عمل کسی خوشش میآمد و طبق معمول با کلمه «زه» اظهار رضایت میکرد، بایستی به آن شخص یکهزار درهم داده شود.اگر شاه به منزل کسی نزول اجلال میکرد، آن شخص تا مدتی از مالیات معاف میشد، و از آن پس هیچ یک از بستگان یا بندگان او را به اتهامی نمیتوانستند زندانی یا محکوم نمایند.ثعالبی مینویسد:«خسرو را گفتند فلان حاکم را به درگاه خواندیم تعلل»«ورزید. جواب داد اگر برای او دشوار است که به تمام بدن»«نزد ما آید ما به جزئی از تن او اکتفا میکنیم بگوئید»«سر او را به درگاه ما بیاورند.» [ صفحه 73] دربار ساسانی در عیش و نوش و شهوترانی و تجملات و احتکار ثروت بقدری اسراف کاری میکند که آمار و ارقام نجومی و افسانهای آن گاهی از حوصلهی باور کردن خارج میشود. ما در اینجا فقط چند قلم از اسرافهای خسروپرویز را که معاصر با طلوع اسلام بود میآوریم.پولهای گزافی صرف ساختن کاخهای افسانهای میکرد و مخارج جنگهایش با ارقام نجومی قابل شمارش بود. جواهرات و اشیاء گرانبهایی که داشت خود فصلی به عنوان «اشیاء عجیب» در تاریخ اشغال کرده. مخارج جنگها و عیاشیها و تجملات او به حساب نمیآمد. علاوه بر تمام اینها در سال سیزدهم سلطنتش مبلغ هشتصد میلیون مثقال زر و در سال سیام هزار و پانصد میلیون مثقال زر در خزاین خود داشت؛ در سال هجدهم سلطنت تنها چهارصد و شصت و هشت میلیون طلا به گنج تیسفون منتقل کرد. [138] . هفت گنج معروف او خود موضوعی برای کتب تاریخی و حماسههای فردوسی شده است [139] .با اینکه این گنجها از اموال عمومی و متعلق به ملت انباشته میشد، دربست در اختیار شخص خسرو بود و در مصالح عمومی مصرف نمیشد. [140] .خسرو سه هزار خادم مرد و هشت هزار و پانصد مرکب و هفتصد و شصت فیل و دوازده هزار قاطر برای حمل بار و بنهی خود داشته و همهی اینها جزء تشریفات دربار او بود. [141] . [ صفحه 74] این شهریار هیچ وقت از شهوترانی سیر نمیشد و علاوه بر هزاران دختر خادم و مغنیه، هزاران زن در حرمسرا داشت. [142] .هر وقت میل به تجدید فراش میکرد، بخشنامهای به تمام فرمانداران ایران صادر میکرد و ضمن شرح اوصاف زنان مورد اشتهای خویش دستور میداد که هر جا چنان زنانی سراغ دارند به حرمسرای او اعزام دارند. [143] . از بس زن در حرمسرای خود زندانی کرده بود، زنان معمولی او در تمام عمر فقط حق یک شب همبستر شدن با او را داشتند، و واقعا اگر نوبتی هم بود بیش از این نوبت به آنها نمیرسید. [144] .عشق خسروپرویز به شیرین (زن عیسوی یونانی یا خوزستانی) و نفوذ فوقالعادهی شیرین در او که به خاطر او، علیرغم عقیدهی مذهبی خود و علیرغم نظر روحانیان مقتدر کشور، به نصارای ایران امتیازات و امکانات فراوان داد، سند دیگری برای اثبات شهوترانی شدید اوست. [145] .شیرویه، فرزند خسرو که پدر را از تخت سلطنت بزیر کشید، برای اثبات مجرمیت او پرسشنامهای ترتیب داد و او را استیضاح کرد.چند ماده از استیضاح او چنین است:«بدرفتاری با زندانیان سیاسی. رفتار مستبدانه و ظالمانه»«با زنانی که اجبارا آنها را به حرمسرا کشیده بود، ظلم و»«تعدی نسبت به رعایا، وضع خراجهای گزاف، جمع»«گنجها از مال رعیت» [146] .در اینجا باید یادآور شویم که این اسراف و تبذیر و ولخرجیها [ صفحه 75] مخصوص خسروپرویز نبوده، بلکه اغلب سلاطین ساسانی چنین وضعی داشتهاند. مثلا قسمتی از وسائل خانگی شخصی که یزدگرد آخرین پادشاه ساسانیان، در وقت فرار از مقابل مسلمانان همراه داشت با رعایت اصول سبکباری که لازمه فرار است عبارت بود از: هزار آشپز، هزار رامشگر، هزار یوزبان، هزار بازبان و یک اردو خدم و حشم و زنان. [147] .ثروت یکی از استانداران دولت انوشیروان ساسانی در ایالت آذربایجان، به نقل کریستن سن چنین بود:«دو بار هزار هزار دینار پول نقد، سیصد هزار هزار دینار تجمل»«و متاع زرینه و سیمینه، پانصد هزار هزار دینار جواهرات.»«در خراسان و عراق و آذربایجان شهری نبود که در آن»«ده پاره یا هفت پاره ملک و آسیاب و کارونسرا و گرمابه»«و مستقل نداشته باشد. سی هزار چهارپا، هزار و هفتصد»«غلام رومی و حبشی و چهارصد کنیز» [148] .کریستن سن کتاب «خسرو کواذان و ریذگی» (خسرو پسر قباد و یک غلام) را منبعی برای مطالعهی خوشگذرانیها و عیاشیهای اشراف دوران ساسانیان معرفی میکند.این ثروتها و اسراف و تبذیرها همه از دسترنج طبقهی ضعیف و مولد که خود با فقر و بدبختی دست به گریبان بودند تأمین میگردید.عناوین فراوانی از قبیل «مالیات سرانه» و «مالیات بر درآمد» و «مالیات اراضی» و «مخارج فوقالعاده» و «تحفهها» و «هدایای روزهای عید و عزا» وجود داشت. [ صفحه 76] دانیل دنیت در کتاب «جزیه در اسلام» مینویسد:«حدود سی نوع عوارض در ایران دورهی ساسانی برای»«اخاذی از مردم وجود داشته و حتی طبقات بالا از طبقات»«پایین جزیه میگرفتند» [149] .در حالی که بسیاری از اشراف و درباریان و روحانیان ثروتمند به بهانههای مختلف از پرداخت مالیات معاف بودند. [150] .شرکت افراد طبقهی روستا در جنگها اجباری و به عنوان وظیفه بود و مزد و حقوقی دریافت نمیکردند، [151] ولی اشراف و نجبا از زمان انوشیروان به بعد برای سربازی و رفتن به جنگ مقرری دریافت میکردند. [152] .در عین حال تبعیض میان روستاها و نجبا در لشکرکشی نیز شدید بود. وضع روستاییان که معمولا جزء پیاده نظام بودند، بقدری بد و سخت بود که «بلیزاریوس» رومی، پیاده نظام ایران را چنین توصیف میکند:«جماعتی دهقانی فقیرند که به دنبال سپاه نمیآیند مگر»«برای اینکه دیوارها را خراب و اجساد کشتگان را برهنه»«کنند و سربازان (اسواران) را خدمت نمایند.» [153] .بخش عظیمی از مردم که جزء طبقهی پست به شمار میرفتند، یعنی همهی مردم به استثنای موبدزادگان و نجیبزادگان، از تحصیل علوم و فنون متداول آن زمان محروم و ممنوع بودند و به هیچ عنوان و قیمتی [ صفحه 77] حق تحصیل نداشتند و استفاده از پزشکان خارجی که مهارت بیشتری در طبابت داشتند برای بعضی از طبقات جایز و برای طبقات عامه ممنوع بود. [154] تبعیض و بیعدالتی در جامعهی آن روز ایران بقدری زننده و غیر انسانی بود که هفت فلیسوف یونانی که بر اثر شایعهی «علمدوستی و عدالت انوشیروان» به ایران پناه آورده بودند از مشاهدهی مظاهر آن تبعیضات وحشیانه آزرده شدند و ایران را ترک گفتند. [155] .
طبقهی روحانیان
در زمان ساسانیان پیشوایان مذهب زردشتی دارای قدرت و نفوذی عمیق و وسیع و از امتیازات بیحد و حصری برخوردار بودند و میشود گفت در شکم دولت خود دولتی مستقل و مقتدر بودند، گرچه معمولا با دولتهای وقت در یک جبهه و یک صف قرار داشتند و نقش مؤید و حامی حکومتها را بازی میکردند.مسعودی در کتاب التنبیه، مقامات و درجات رسمی مملکت را در زمان یزدگرد از کتاب گاهنامه چنین نقل میکند: «پس از شاه: 1- موبد موبدان 2- بزرگ فرماندار 3- سپهبد 4- دبیر بد 5- واستریوش بد [156] ».به طوریکه ملاحظه میکنید مقام موبد موبدان پس از شاه بالاتر از تمام مقامات کشور است. روحانیان زردشتی دست بالای دست دودمان ساسانی که با ادعای انتساب به کی گشتاسب فخر میکردند، گرفته و نسب خود را به منوچهر پیشدادی میرساندند. نظریهی آنان در جمیع [ صفحه 78] امور زندگی اعتبار داشت و به قول کریستن سن «هر فرد ایرانی من المهد الی اللحد تحت نظارت روحانیان قرار داشت.»مقامات روحانی ثروت کلانی از مجاری حقوق مالی ثابت دینی کفارات و نذورات و صدقات انباشته بودند و بسیاری از املاک حاصلخیز کشور را در دست داشتند. [157] .موبد موبدان که در رأس جامعهی روحانیت قرار داشت، قانونا توسط شخص شاه تعیین میشد، ولی خود در ارادهی سلطان سخت نفوذ داشت و احیانا و عنداللزوم پادشاهی را از سلطنت خلع و پادشاه دیگری را به جای او از همان خاندان مینشاند. سعید نفیسی مینویسد:«سرکردهی موبدان، به عنوان موبد یا موبد موبدان، در»«پایتخت اول شخص مملکت و دارای اختیارات نامحدود»«بوده است، و چنانکه گذشت بر شاهنشاهان ساسانی برتری»«داشته است.» [158] .پس او «هیربد هیربدان» و «مغ مغان» و عناوین دیگر قرار داشت.تربیت و تعلیم بطور کلی اعم از ابتدایی و متوسطه و عالی توسط روحانیان اجرا میشد و هیچ طبقهی دیگری حق دخالت در آن را نداشت. [159] .انتخاب شاه جدید بستگی شدیدی بنظر موبد داشت و رأی او قاطع و فاصل به حساب میآمد. گرچه شاه به موجب سه نامهی جداگانه به سه مقام «ریاست مذهبی» و «دبیران مهشت» و «ایران سپاهبد» [ صفحه 79] احتیاجات کشور و صفات فردی که بتواند از عهدهی انجام امور برآید بیان میکرد و از آنان دعوت مینمود که در باب تعیین جانشین او مشورت کنند، اما اگر این سه مقام اتفاق نظر پیدا نمیکردند، کار محول به نظر موبد موبدان میشد و او طی تشریفات خاصی تصمیم میگرفت و شخص مورد نظر را از میان شاهزادگان انتخاب میکرد و سپس تاجگذاری نیز بایستی به وسیلهی او انجام گیرد. [160] .شعبههای دیگری از روحانیت به عنوان ستارهشناسان (اخترماران) و غیبگویان و جادوگران در دستگاه حاکمهی ساسانیان نفوذ عجیبی داشتند. [161] .دستگاه قضایی، با همهی اعتبار و ارزشی که داشت، دربست در اختیار روحانیون بود و منصب قضاوت یکی از هفت منصبی بود که در اختیار هفت دودمان به طور انحصاری و ارثی ثابت بود. [162] . گرچه قانونا قوهی عالی قضایی به شخص شاه اختصاص داشت ولی عملا به مقامات روحانی منتهی میشد و حتی با تشریفات مخصوصی در اعیاد «نوروز» و «مهرگان» موبد موبدان بین شاه و رعایا قضاوت میکرد؛ قضاوتی که صورتسازی و تظاهری بیش نبود. [163] .شعبهای دیگر از روحانیان که خود سازمان عریض و طویلی داشتند نگهبانان آتش مقدس بودند که انجام تشریفات مخصوص آتشکدهها و ستایش و پرستش و عبادات به عهدهی آنان بود. این فرقه را «هیربد» که در اوستا «آئیراپاتی» یا خادم آتش تعبیر شده میخواندند. [ صفحه 80] طبری نوشته:«خسروپرویز آتشکدههای فراوانی ساخت و دوازده هزار»«هیربد برای خواندن ادعیه و انجام مراسم عبادت در آنها»«گماشت.» [164] .با توجه به اینکه زردشتیان هر شبانه روز چندین بار بایستی در این معابد به عبادت بپردازند، شدت ارتباط مردم و هیربدان معلوم میشود.
نظامات اجتماعی
مرجع مقررات و قوانین اجتماعی ایران فقط منابع مذهبی زردشتی بود. قانون مدنی نسبتا مفصلی به نام «ماذیگان ی هزار داذستان» (گزارش هزار فتوای قضائی) از روی مبانی دینی تنظیم شده بود و مسائل قضائی را هم با آن حل و فصل میکردند و در مسائلی که تازه روی میداد هم، فتاوای «مغان» را مرجع رسمی میشناختند.خانواده:در نظام خانوادهی ایران ساسانی مرد ریاست مطلق داشت و «کذک خوذای» (کدخدا) نامیده میشد.اصل تعدد زوجات مورد عمل بود، و از لحاظ تعداد زنان یک مرد محدودیتی نداشت و فقط بستگی به استطاعت و امکانات مرد داشت.هوان تسانک سیاح چینی، که در اوایل قرن هفتم میلادی از [ صفحه 80/1] ایران دیدن کرده مینویسد: «ازدواج ایرانیان بسیار آشفته و نامنظم است.» [165] .رسم حجاب در میان زنان اشراف به شدت رواج داشت، ولی زنان کارگر و طبقات پائین که مجبور بودند کار کنند بدون حجاب با مردها آمیزش و اختلاط داشتند و حجاب شدید اشراف ایران به مسلمانان سرایت کرد. [166] .
ازدواج با محارم
در زمان ساسانیان و قبل از آن ازدواج با اقارب و محارم از قبیل دختر و خواهر و خواهرزاده و مانند اینها در نظر زردشتیان امری مستحسن و مورد تشویق بوده و عملا هم تا اندازهای رواج داشته است. گرچه زردشتیان امروز سعی دارند که آن را منکر شوند، ولی آنقدر دلیل و برهان بر این مطلب وجود دارد که قابل انکار نیست.کمبوجیه دو خواهر خویش را به عقد خود درآورد؛ داریوش با پریساتیس خواهر خود ازدواج کرد. اردشیر دو دختر خود را به نامهای آتسا و آمسترس به زنی گرفت. داریوش سوم دخترش «استاتئرا» را برای خود عقد کرد. [167] کتاب «اردای ویراف نامه» یکی از بزرگان زردشتی را نام میبرد که هفت خواهرش در حبالهی نکاح او بودند. [168] بسیاری از مورخان معتقدند که کاووس پسر قباد محصول ازدواج او با خواهرزادهی خویش است. [169] . [ صفحه 80/2] بهرام چوبین گردویه خواهر خویش را گرفت و مهران گشسب نیز با خواهرش ازدواج کرد ولی بعدا مسیحی شد و به دستور علمای مسیحی از خواهرش جدا گردید. [170] .اینها که تاریخ ضبط کرده به خاطر بزرگی و عظمت اشخاص است و لابد مردم معمولی هم چنین بودهاند.در منابع اصیل زردشتیان ازدواج با محارم عبادت بشمار رفته و با وعدهی ثواب و اجر و آثار عالی تشویق شده است از قبیل اینکه ازدواج بین خواهر و برادر با فر ایزدی روشن میشود و دیوان را دور میکند و گناهان کبیره را محو مینماید. [171] .بطریق مادیها همعصر انوشیروان در کتاب «حقوق سریانی» نوشته است:«عدالت خاصهی پرستندگان اهورامزدا بنحوی جاری میشود»«که مرد مجاز است با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت»«کند.» [172] .در منابع اسلامی و مخصوصا روایات شیعه موارد زیادی میتواند سند این مطلب باشد، ولی ما فقط منابع غیر اسلامی و مخصوصا زردشتی را آوردیم.