محمد خاتم پیامبران (ص) صفحه 9

صفحه 9

علوم و فنون

در اکثر رشته‌های علوم و فنون متداول آن عصر، کشور ایران [ صفحه 80/3] از ممالک متمدن و بزرگ جهان عقب بوده. محققین علت این عقب‌افتادگی را نفوذ شدید مؤبدها و استبداد دستگاه حاکمه و انحصاری بودن تحصیلات معرفی کرده‌اند نه بی‌استعدادی مردم ایران به دلیل اینکه ایرانیان در رشته‌هایی که در مسیر خواسته و میل و لازمه‌ی عیاشی‌ها و خوشگذرانیهای زمامداران بوده از قبیل فنون نظامی، اسلحه‌سازی، هنرهای موسیقی و رقص و آواز و معماری، ساختن آلات و ابزار تجمل و خوشگذرانی، خوب پیشرفت داشته‌اند. [173] .به علاوه همین ایرانیان در دوره‌ی اسلامی استعداد و نبوغ و تقدم خود را بر سایر ملل از این جهت بظهور رسانیدند. و این خود دلیل قاطعی است بر اینکه علت عقب‌افتادگی ایرانیان آن دوره بی‌استعدادی ایرانیان نبوده است.«ویل دورانت» در کتاب «تاریخ تمدن» بخش «مشرق زمین گاهواره تمدن» صفحه 554 می‌نویسد:«چون ایرانیان تمام همت خود را صرف برپا ساختن کاخ»«امپراطوری خود کردند وقت و نیرویشان برای کاری جز»«جنگ و کشتار کفایت نمی‌کرد... ذوق زیبا پسندی»«داشتند ولی ساختن چیزهای زیبا را بر عهده‌ی هنرمندان»«بیگانه می‌گذاشتند و خانه‌های زیبا و باغهای خرم و عالی»«داشتند اثاثیه‌ی گرانبها جمع‌آوری می‌کردند... در جامهای»«زرین شراب می‌نوشیدند. آواز خواندن و رقصیدن را دوست»«می‌داشتند. گوهرهای گرانبها نزد ایشان فراوان بود.» [ صفحه 80/4]

تعلیم و تربیت

منبع اکثر ذخائر علمی و فلسفی حتی طب و تشریح و نجوم و طبیعی، «اوستا» و تفاسیر آن بود و طبعا سررشته‌ی علوم و تحصیلات در دست پیشوایان مذهبی قرار می‌گرفت. البته رشته‌های جنگی و فنی در اختیار متخصصین دیگر قرار داشت ولی رویهمرفته هم تحصیل و هم تدریس در افراد و طبقات مشخص و معینی انحصار داشت. [174] . حتی بعضی از علوم بود که با خط مرموزی تدوین و تدریس می‌شد که تقریبا جنبه‌ی سری داشت و تحت انحصار شدید و مرکز آن ریشهر (ریوارد شیر) بود. [175] .مردم عادی معمولا بی‌سواد و به این بی‌سوادی خرسند بودند. [176] .پیشرفتی که در فلسفه و تحصیلات عالیه در جامعه‌ی ایران هنگام ظهور اسلام وجود داشت سررشته آن بدست مهاجران مسیحی بود که از روم آمده بودند، و ریشه‌ی آن در مکاتب هند و یونان قرار داشت و حتی دانشگاه معروف «گندی شاپور» که مایه افتخار ایران ساسانی است محصول فعالیت و افکار عیسویان نسطوری است که در روم تحت تعقیب قرار گرفتند و به ایران و حکومت انوشیروان پناه آوردند و باعث توسعه‌ی طب در ایران شدند. [177] .بر اثر تعطیل شدن مدرسه فلسفی آتن و تحت فشار واقع شدن فلاسفه‌ی روم، هفت تن از فلاسفه‌ی بزرگ به تیسفون آمدند و چندی در سایه‌ی [ صفحه 80/5] محبتهای شخص «انوشیروان» ماندند و افکار خود را تبلیغ کردند، ولی سرانجام از محیط پر از تبعیض ایران رنجیدند و رفتند. [178] یک نفر عیسوی بنام «پولوس ایرانی» مقداری از نوشته‌های ارسطو را برای «انوشیروان» ترجمه کرد و مورد توجه او قرار گرفت، ولی به ذائقه‌ی علمای زردشتی تلخ آمد و لذا رونق نگرفت. [179] .کتاب معروف کلیله و دمنه ترجمه‌ی یک کتاب هندی به نام پنچتنتره است که توسط «برزویه» طبیب دانشمند عالیمقام ایرانی در زمان انوشیروان به پهلوی ترجمه شده است. [180] .اما در علوم و فنونی که مربوط به زندگی اشرافی و یا کشورداری و کشورگشایی است، باید گفت که ایران اگر از ممالک متمدن و بزرگ آن روز جهان جلوتر نبوده قطعا عقب هم نبوده است.در کشاورزی، معماری، اسلحه‌سازی، سفال‌کاری، منبت‌کاری، مجسمه‌سازی، فلزکاری، صنایع ظریف دستی، بافندگی، انواع و اقسام موسیقی و رقص، سازمانهای اداری و نظامات و تاکتیکهای جنگی و... خیلی پیشرفته و دارای ابتکارات فراوان بوده‌اند، و این خود می‌رساند که اگر وضع حکومت ایران ایجاب می‌کرد ملت ایران در استعداد تکامل و رشد از سایر ملل جهان عقب نبوده است.بعضی از افراد خام یا مغرض که جاهلانه به نفوذ و پیشرفت اسلام در ایران حمله می‌کنند، و برای از بین رفتن آثار علمی و فلسفی موهوم ایران به دست مسلمین! تعزیه‌خوانی می‌نمایند، نمی‌توانند حتی نام چند کتاب و یا مرکز علمی و فلسفی و ادبی را که به قول آنها بدست عربها نابود شده باشد ذکر کنند و ناچار سوزاندن «اوستا» و بخش‌های [ صفحه 80/6] کتب مذهبی را به رخ مسلمانان می‌کشند.اینها نمی‌دانند که مسلمین بخاطر اینکه «مجوس» در قرآن کریم آیه 17 سوره 22 در ردیف اهل کتاب و مقابل مشرکین ذکر شده و از پیغمبر نیز کلماتی که دلالت بر آسمانی بودن اصل دین زردشت دارد، صادر شده با زردشتیان ایران به حکم اهل کتاب رفتار می‌کردند و در این صورت عقیده به اسلام که تنها محرک جنگهای مسلمانان بود به آنان اجازه آتش زدن کتبی را که لااقل احتمال آسمانی بودن آنها در بین بوده نمی‌داده است. با توجه به مطلب بالا آیا صحیح‌تر این نیست که با «کریستن سن» هم‌عقیده شویم و بگوئیم که: خود پیشوایان زردشتی کتابهای خودشان را بخاطر خرافات فراوانی که داشت و در مقابل معارف بلند پایه‌ی آسمانی اسلام باعث شرمندگی بود نابود کردند؟و اینک متن نوشته کریستن سن:«شریعت زردشتی که در زمان ساسانیان دین رسمی کشور»«محسوب می‌شد، مبتنی بر اصولی بود که در پایان»«این عهد بکلی میان تهی و بی‌مغز شده بود. انحطاط،»«قطعی و ناگزیر بود. هنگامی که غلبه اسلام دولت ساسانی»«را که پشتیبان روحانیان بود واژگون کرد، روحانیان دریافتند»«که باید کوشش فوق‌العاده‌ای برای حفظ شریعت خود از»«انحلال تام بنمایند. این کوشش صورت گرفت. عقیده»«به زروان و اساطیر کودکانه را که به آن تعلق داشت دور»«انداختند و آئین مزدیسنی را بدون شائبه‌ی زروان پرستی»«مجددا سنت قرار دادند. در نتیجه قصصی که راجع به»«تکوین جهان در میان بود تبدیل یافت. پرستش خورشید» [ صفحه 80/7] «را ملغی کردند و مقام میثر (مهر) را طوری قرار دادند که»«موافق با مهریشت عتیق باشد. بسی از روایات دینی را»«یا بکلی حذف کردند یا تغییر دادند و بخشهائی از اوستای»«ساسانی و تفاسیر آن را که آلوده به افکار زروانیه شده»«بود، در طاق نسیان نهادند، یا از میان بردند. این نکته»«قابل توجه است که یشت‌های مربوط به تکوین که خلاصه‌ی»«آنها در دینکرد باقی مانده به قدری تحلیل رفته است که»«چند سطری بیش نیست، و از آن هم چیزی مفهوم نمی‌شود.»«در هیچیک از کتب پارسی اشاره‌ای به این اصلاحات نرفته»«است. این شریعت اصلاح شده زردشتی را چنان وانمود»«کرده‌اند که همان شریعتی است که در همه‌ی ازمنه‌ی سابق»«برقرار بوده است.» [181] .جالب این است که همانها که می‌نویسند عربها ذخایر ملی ایران را سوزاندند در جای دیگر کتابهای خود اعتراف می‌کنند که «مسلمانها فرهنگی قوی و نیرومند و پرمایه تحویل ایرانیان دادند و با ترجمه‌ی کتابها و الواح و آثار یونان و هندوستان و روم تقریبا تمام علوم و فنون متداول شرق و غرب را در ایران رواج دادند. کاری که کمتر از یکهزارم آن، به صورت ترجمه کلیله و دمنه و تأسیس «گندی شاپور» قبل از اسلام، مایه‌ی اینهمه فخر و غرور ایران شده است.نمی‌دانیم اینان چرا منصفانه از خودشان نمی‌پرسند، اگر مسلمانان با علوم و فنون مخالف بودند و کتابهای ارزنده‌ی علمی را آتش می‌زدند چطور شد که علوم و فنون شرق و غرب را به زبان عربی برگرداندند؟ [ صفحه 80/8] اگر آنها کتب دینی را آتش می‌زدند چرا «تورات» و «انجیل» و کتب دیگر اهل کتاب را نسوزانیدند؟بهتر این است که در خصوص همین مطلب هم جمله‌ای از پروفسور «کریستن سن» دانمارکی نقل کنیم که خواننده‌ی محترم حمل بر تعصب و علاقه به اسلام و مسلمین نفرماید:«می‌دانیم که مسلمانان زردشتیان را اهل کتاب»«می‌شمردند. بنابراین نابود شدن کتب مقدس آن طایفه را»«را نمی‌توان به تعصب اسلامیان منسوب کرد بیشتر اوستای»«ساسانی در قرن نهم میلادی هنوز موجود بوده است و یا»«لااقل ترجمه‌ی پهلوی آنها به انضمام تفسیر معروف به زند را»«در دست داشته‌اند.»«قرائنی در دست داریم که از روی آنها می‌توان»«گفت شریعت زردشتی در قرن نخستین تسلط عرب تا حدی»«اصلاح شده و تغییر پیدا کرده است و زردشتی‌ها خود»«مایل بوده‌اند که بعضی از افسانه‌ها و اساطیر عامی را حذف»«نمایند.» [182] . [ صفحه 81]

امپراطوری روم شرقی...

اشاره

امپراطوری روم شرقی وارث عظمت و اعتلای کهن امپراطوری روم بود، که دوران علم و فلسفه و تمدن یونان روم را پشت سر گذاشته بود. رم مرکز امپراطوری پیشین روم صحنه‌ی مبارزات اقوام مختلف و غارتگری و تهاجمهای این و آن، و قسطنطینیه - استانبول فعلی - عظیمترین و مجللترین شهر جهان، با همه‌ی ساختمانها و کلیسهاهای معظم و حمامها و آبراهه‌ها، و در رأس همه، کلیسای «ایاصوفیا» که الحق عظیمترین کلیسای جهان بود، مرکز امپراطوری شرق شده بود. این امپراطوری که در عین حال کشورهای غربی اروپا را تا اسپانیا هم از آن خود می‌دانست سراسر رومیة الصغری - یونان و ترکیه‌ی کنونی، شام، فلسطین، صمر - و قسمتهایی از آفریقا را در تصرف داشت و گاه و بیگاه به قلمرو پادشاهان ساسانی تجاوز می‌کرد.«قسطنطین» امپراطور روم، به سال 323 میلادی در محلی به نام «بیزانتیوم» لشکر «لیسنیوس» را شکست داد و در همان جا در سال 330 م. شهر باشکوه قسطنطینیه را بنا نهاد و مرکز امپراطوری روم از آن پس، این شهر بود. قسطنطینیه از ابتدا شهری مسیحی بود، چه «قسطنطین» خود، به سال 312 مسیحی شده و امپراطوری روم را به طرف مسیحیت سوق داده بود. در ساختمان این شهر آثاری از بتکده‌های قدیم شهرهای دیگر روم نیست و کاخ قیصر با عکسهای صلیب و [ صفحه 82] منظره‌های مقدس مسیحی تزیین شده بود.جانشینان «قسطنطین» تا یازده قرن بعد در این شهر ماندند تا سال 1453 میلادی که این شهر به تصرف عثمانیهای مسلمان درآمد.امپراطور معروف بیزانس در قرن ششم میلادی «یوستینیانوس» است که حکومت 38 ساله‌ی او (565-527 م) منشأ حوادث عظیمی بود و ما با بررسی دوران حکومت وی تا حدی می‌توانیم به اوضاع روم شرقی قبل از بعثت پی ببریم.

حکومت

چنانکه بیان شد قهرمان معروف امپراطوری این قرن «یوستینیانوس» است که باید گفت وی به کمک ملکه و همکار و مشاور معروفش «تئودورا» - که سابقه‌ی روسبی‌گری او قرنها افسانه‌ها ساخته بود - نزدیک چهل سال حکومت کرده است. [183] . قسمت حساس حکومتش پس از بلوای «نیکا» به سال 532 میلادی است. [184] . ذکر این داستان از آنجا که نمودار قساوت و قتل‌عام و تهی مغزی و مشاجرات بی‌اساس و فلسفه‌ی حزبی بچه‌گانه است خالی از فایده نیست. دو دسته از سواران معمولا مسابقه می‌دادند، و مسابقات آنان تماشاچیان فراوانی جمع می‌کرد. تنها برای اینکه این دو دسته مشخص باشند، یک دسته لباس سبز و دسته‌ی دیگر لباس آبی می‌پوشیدند. تماشاچیان هم جمعی طرفدار سبزپوشان و جمعی دیگر طرفدار آبی‌پوشان می‌شدند. این دسته‌بندی و طرفداری بقدری جدی می‌شد که گاهی شدیدترین مشاجرات و حتی کشتارها را ایجاد می‌کرد. [ صفحه 83] این مشاجرات خاطره‌ی مناقشات بی‌رویه‌ی اعراب جاهلی را در ذهن خواننده تجدید می‌کند.روزی یوستینیانوس برای تماشای مسابقه‌یی شرکت کرد، طرفداران سبزپوشان، وی را متهم کردند که از آبی‌پوشان حمایت کرده است و جنجالی به راه انداختند که سراسر شهر را گرفت و به ضرب و شتم امپراطور و سوختن برخی از بهترین ساختمانهای شهر منتهی شد. امپراطور پس از این غائله‌ی رسواکننده می‌خواست فرار کند، اما ملکه «تئودورا» او را تشویق به مقاومت کرد. وی افواج وفادار خود را جمع کرد و شورشیان را در میدان مسابقه محاصره نمود و پس از آنکه سی هزار جنازه در میدان ریخت نفس راحتی کشید، از آن جهت نفسهای همه‌ی ملت را در سینه حبس کرد و دیگر احدی تکان نخورد، وی بر گرده‌ی این جنازه‌ها حکومت وسیع خود را بنیان نهاد.وی در طول حکومت 38 ساله‌ی خود بیش از پنجاه جنگ کرد و شهرهای زیادی را با خونریزی فراوان به چنگ آورد و سعی بسیار کرد که سراسر روم و متصرفات خود را متحد کند. در آغاز سلطنت او خزانه پر بود (حدود 320،000 پوند طلا) اما به هنگام مرگ آن را خالی گذارد...یوستینیانوس این فکر را که «سلطنت او ودیعه‌ای است الهی» تشویق می‌کرد. به شخص و اموال خود عنوان مقدس می‌داد و از کسانی که به حضورش می‌رسیدند می‌خواست که زانو بزنند و دامن جامه‌ی ارغوانی یا نوک بینیش را ببوسند. بطریق قسطنطینیه را واداشت که او را تدهین و تاجگذاری کند.علی‌رغم همه‌ی کوششهای او برای وحدت این امپراطوری عظیم، پس از مرگش همه جا گرفتار هرج و مرج شد، قانونهای خشن و مأموران [ صفحه 84] مالیاتی دزد او ملتهای تسخیر شده را بزودی ناراضی کرد و حکومت او با فساد اداری و مالیاتهای گزاف و عفو و مجازاتهای هوس‌بازانه، آلوده شده بود. از این رو پس از مرگ او، مردم ناراضی، ارتش تحلیل رفته، خزانه‌ی تهی و خرابیهای ناشی از جنگهای پی در پی موجبات انحلال امپراطوری را فراهم کردند. [185] .ایتالیا، گل، انگلستان و اسپانیا به ترتیب به تصرف لمباردها، فرانکها، انگلوساکسونها و ویزیگتها درآمد و افریقا به دست «بربرها» رها شد. به قول «آلبرماله» پس از ظهور اسلام، مرتدان ملت‌پرست شرق که از قانون «یوستینیانوس» تازیانه می‌خوردند بر مسلمانان آغوش گشودند، و در لوای قرآن سعادتمند شدند، و چنانکه می‌دانیم: سوریه، فلسطین، مصر، افریقا و اسپانیا در حوزه‌ی اسلام درآمد.

مذهب و علم و فلسفه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه