یکی از یاران حضرت علی(ع) در مورد یکی از دشمنان او گزارشی داد و به امام گفت چرا اکنون او را دستگیر و زندانی نکنیم؟ حضرت فرمود: اگر قرار باشد به صرف اتهام مردم را دستگیر و زندانی کنیم همه زندان ها پر می شود. من نمی توانم افراد را پیش از آنکه مخالفت و دشمنی آشکار کرده باشند زندان و عقوبت کنم (ثقفی کوفی 1355: ص 335). البته در این مورد، مخالفت و دشمنی شخص مذکور آشکار بود، ولی منظور امام علی(ع) اقدام عملی و خشونت آمیز علیه حکومت و امنیت ملی بود. حضرت علی(ع) بارها به مردم و حتی مخالفان و دشمنانش می فرمود: من هرگز کسی را به صرف اتهام، مؤاخذه نمی کنم و بر اساس ظن و گمان، کسی را مجازات نمی کنم؛ فقط با کسی به جنگ خواهم پرداخت که به مخالفت با من برخیزد و دشمنی آشکار کند و در برابر من بایستد. البته باز هم با او نمی جنگم تا هنگامی که او را بخوانم و با او بحث کنم و استدلال های او را بشنوم. اگر استدلالی نداشت و از پذیرش سخن حق سر بر تافت و همچنان با ما سر جنگ بود به یاری خدا با او پیکار می کنیم (ثقفی کوفی 1355: ص 372). منظور امام از آشکار کردن مخالفت و دشمنی، اقدام مسلحانه
و خشونت آمیز علیه مردم و امنیت ملی بود و آن گروه از مخالفان امام که دست به اقدام مسلحانه و خشونت آمیز نمی زدند کاملاً آزاد و از تمام حقوق اجتماعی برخوردار بودند (ثقفی کوفی 1355: ص ص 329-372).
حساسیت فوق العاده حضرت علی(ع) به حرمت خون و قبح خونریزی در نامه آن حضرت به حاکم مصر متجلی است که با بیانی رسا و قاطع، بزرگ ترین گناه را خونریزی به ناحق می داند. حضرت به پیامدهای منفی فراوان خونریزی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اعتقادی اشاره می کند و هشدار می دهد که مبادا بخواهی پایه های قدرت و حکومت خود را با ریختن خون محکم کنی که ریختن خون به ناحق، خود موجب تضعیف و تزلزل قدرت و حکومت می شود. سپس حضرت به بزرگ ترین و وفادارترین یار و یاور خود، مالک اشتر فرمود: اگر کسی را به ناحق کشتی، پیش من و خدا عذری نداری و باید قصاص شوی. فرمایش امام(ع) این گونه است:
و بپرهیز از خون ها و ریختن آنها به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق _ آدمی _ را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبُرد و خداوند سبحان روز رستاخیز، نخستین داوری که میان بندگان کند در خون هایی باشد که از یکدیگر ریخته اند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند. بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند و به کشتن به ناحق، تو را نزد
من و خدا عذری به کار نیاید چه در آن قصاص باید... (نهج البلاغه 1373: نامه 53، ص 339).
مقابله با تمایلات اطرافیان و متنفذان
همیشه و در هر جامعه یی، افراد، گروه ها و جریان هایی وجود دارند که از ثروت، قدرت و نفوذ قابل توجهی برخوردارند و به هر طریق می توانند در روند تحولات سیاسی _ اجتماعی تأثیرگذار باشند. معمولاً افرادی که درصدد به دست گرفتن قدرت سیاسی در جامعه هستند، سعی می کنند آشکار یا پنهان با این افراد، گروه ها و جریان ها وارد مذاکره شوند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم به آنان وعده و وعید و امتیازاتی بدهند تا حمایت آنان جلب شود و تأثیرگذاری به نفع طالب قدرت جریان یابد. پس از اینکه حاکمان از این طریق یا هر راه دیگر به قدرت رسیدند، یا سعی می کنند این گروه ها و جریان های با نفوذ را از صحنه خارج سازند و میزان تأثیرگذاری آنان را به حداقل یا صفر برسانند __ که اغلب موفقیتی به دست نمی آورند، چون این افراد و گروه ها ریشه دارند و ساز و کار عملکردی آنان غیررسمی و نامشخص است __ و یا اینکه تلاش می کنند به نوعی به آنان امتیاز بدهند و حتی الامکان آنان را راضی نگه دارند تا تهدیدی جدی متوجه قدرت آنان نشود. معمولاً برآوردن خواسته های این افراد و گروه ها و دادن امتیاز به آنها چندان مورد علاقه و رضایت حاکمان و نظام سیاسی نیست؛ ولی نخبگان سیاسی مجبورند به خواسته های آنان تن دهند و امتیازاتی واگذارند. این امر همیشه از دو راه امکان پذیر است: راه اولِ
برآوردن خواسته های آنان و دادن امتیاز، با نادیده گرفتن قانون یا حتی زیر پا نهادن قوانین و عرف جامعه صورت می گیرد و راه دوم، با فشار و اعمال نفوذ این گروه ها برای تصویب قوانینی در جهت تأمین منافع آنان صورت می پذیرد. بی تردید هر دو راه ناعادلانه و غیر اخلاقی است؛ زیرا حقی از عموم مردم جامعه، که از ابزار فشار و تأثیرگذاری بی بهره اند، ضایع می شود.(1).
حضرت علی(ع) در به دست گرفتن قدرت، هیچ امتیاز و وعده و وعیدی به کسی نداد و با اجتماع، اصرار و التماس مردم قدرت را به دست گرفت (نهج البلاغه 1373: خطبه 137، ص 135 و خطبه 3، ص 10 و خطبه 229، ص 262 و خطبه 92، ص 85؛ عقاد 1286: ص 86). اگرچه به اعتقاد ما، او جانشین بلافصل رسول اللّه بود و از اول تنها فرد شایسته برای امامت و رهبری جامعه محسوب می شد. امام پس از به دست گرفتن قدرت نیز نه تنها با هیچ فرد یا گروه یا قبیله صاحب نفوذ و دارای قدرت وارد مذاکره نشد، بلکه برای ریشه کن ساختن این نوع تأثیرگذاری ناحق، ناعادلانه، برتری جویانه و امتیاز طلبانه، به کلی آنان را نادیده گرفت و بی التفاتی و بی توجهی به آنان __ و حتی مبارزه با این پدیده __ را از رئوس سیاست های داخلی خود قرار داد. امام به آنان توجه نکرد، مذاکره ننمود و تلاش نکرد تا حمایت آنان را _ در این قالب _ جلب کند؛ چون چنین پدیده یی را به رسمیت نمی شناخت و از بیخ و
بن به باطل و ناحق بودن این شیوه اعتقاد داشت.