با اینکه به دست گرفتن قدرت و حکومت در آن مقطع حساس زمانی از اهمیت به سزایی برخوردار بود و خود امام هم به این اهمیت و حساسیت واقف بود، ولی حضرت با طیب خاطر و به اختیار و انتخاب خودش حکومت را از دست داد، فقط به این دلیل که نخواست _ نعوذ بالله _ یک سخن دروغ بگوید و دروغ نگفت، چون به اصول و مبانی اخلاقی پایبند بود و بدون تردید ارزش تمام قدرت و حکومت را پایین تر از یک عمل اخلاقی می دانست و یک سخن راست را بر تمام قدرت و حکومت ترجیح داد و چند سال دیگر خانه نشین شد.
مسئله مهم دیگر برخورد صادقانه و صداقت آمیز حاکمان و حکومت با مردم است. در اندیشه سیاسی اسلام، حاکمان نباید از جهل مردم سوءِ استفاده کنند یا به خاطر منافع و مصالح، حقایق را بپوشانند یا از گفتن سخن حقی که به ضرر خودشان است خودداری کنند. حضرت علی (ع) در مورد خِرّیت بن راشد گوید: او یک روز نزد من آمد و گفت در میان یارانت افرادی هستند که بیم آن
می رود تو را رها کنند و بروند. با آنها چه می کنی؟ گفتم: من کسی را به صرف اتهام مؤاخذه نمی کنم و با ظن و گمان به عقوبت کسی نمی پردازم و فقط با کسی می جنگم که به مخالفت با من برخیزد، در برابر من بایستد و دشمنی آشکار کند. البته باز هم با او نمی جنگم تا هنگامی که او را بخواهم و عذر او را بشنوم، اگر پس از بحث باز هم با ما سر جنگ داشت از خدا یاری می جوییم و با او پیکار می کنیم. روز دیگر نزد من آمد و گفت: بیم آن دارم که عبداللّه بن وهب و زید بن حصین طائی بر تو بر آشوبند و فتنه و فساد ایجاد کنند. چیزهایی از آنان شنیده ام که اگر تو خود می شنیدی بدون درنگ آنها را می کشتی یا تا ابد زندان می کردی. به او گفتم: در باره آن دو با تو مشورت می کنم؛ تو بگو با آنها چه کنم. گفت: به نظر من هر دو را بخواه و گردن بزن. از این سخن دانستم که او نه تقوا دارد و نه عقل. به او گفتم: نپندارم که تو را تقوا و عقلی باشد که به کار آید. شایسته بود بدانی که من با کسی که به جنگ با من دست نزده و دشمنی با من آشکار نکرده و رو در روی من نایستاده است، پیکار نمی کنم. و شایسته بود که حتی اگر من قصد قتل آنان را می داشتم تو مرا نهی می کردی و می گفتی از خدا بترس،
چرا کشتنشان را روا می داری در حالی که اینان کسی را نکشته اند و از تو بدگویی نکرده اند و از اطاعت تو خارج نشده اند (ثقفی کوفی اصفهانی 1355: ص 372).
پایبندی به عهد و پیمان
بسیار سخت است که انسان __ به خصوص اگر صاحب قدرت باشد یا در شرایط خاصی مجبور شود جامعه و امور خود را اداره کند __ به عهد و پیمانی عمل کند که با دیگران بسته و این عهد و پیمان موجب ایجاد فشار و تنگنا برای او شده است یا در شرایط سخت و بحرانی قرار دارد. چه بسا انسان ها و احتمالاً حاکمان اگر عهد و پیمانی را ببندند، سپس منافع یا قدرت خود را در خطر ببینند یا احساس غبن و ضرر از قِبَل آن پیمان کنند، آن را نقض می کنند و برای این کار خود به انواع لطایف الحیل و توجیهات متوسل می شوند؛ به خصوص که عهد و پیمان با دشمن باشد. یکی از مهم ترین تفاوت های حضرت علی(ع) و معاویه این است که شیوه معاویه پیمان شکنی بود؛ زیرا هدف، حفظ قدرت و حکومت بود و چه بسا دستیابی به هدف ایجاب می کرد که او پیمان شکنی کند و کارهای ضد اخلاقی دیگری را نیز مرتکب شود. ولی حضرت علی(ع) نگرشی به عهد و پیمان داشت که موجب می شد تحت هیچ شرایطی و حتی در صورت از دست رفتن اصل قدرت و حکومت، با دشمن خود هم نقض پیمان نکند.
حضرت علی(ع) معتقدند که اگر حاکمی با دشمن خود پیمانی نهاد، یا براساس عهد و پیمان چیزی را بر ذمّه خود گرفت، باید
به پیمان خود عمل کند و آنچه را بر ذمّه خود دارد ادا کند، و حتی خود را به عنوان سپری در مقابل پیمانش قرار دهد تا خود ضربه ببیند، ولی عهد و پیمان او خدشه دار نشود. بنابراین، به هیچ وجه خیانت و فریب در پیمان منعقده با دشمن روا نیست؛ زیرا خداوند تعالی از روی لطف و رحمت به بندگان، عهد و پیمان را امانی قرار داده و رعایت آن را به عهده همگان نهاده است. خداوند عهد و پیمان را چون حریمی استوار ساخته تا مردم در استواری این حریم، اطمینان، آرامش و امنیت را تجربه کنند. بنابراین، در عهد و پیمان نه می توان خیانت کرد و نه می توان به نوعی حیله و مکر در آن گنجاند. حضرت علی(ع) به حاکم مصر سفارش می کند که قبل از عقد پیمان، تمام ابعاد آن را در نظر بگیر و با تعقل و تفکر پیمان ببند که متضرر و مغبون نشوی؛ ولی اگر بعد از بستن پیمان متوجه شدی که به هر دلیل مغبون شده یی و به سبب آن، مجبور ی سختی و مشقت فراوانی را تحمل کنی، حق به هم زدن پیمان را نداری و شکیبایی کرد نت در دشواری های ناشی از پیمان __ که امیدی هم به رفع آنها است __ بهتر از نقض پیمان یا تمسک به مکر و حیله برای نقض پیمان است که عذاب الهی درپی خواهد داشت (شهیدی 1373: نامه 53، ص ص 338-339).
تمام دیدگاه های فوق و سفارش هایی که حضرت علی(ع) به والی خود کرده است، در مورد عهد و پیمان با
طرف مقابل بود که هم دشمن است و حتی دشمن خونی است و هم فاسق، فاجر و باطل است؛ یعنی حضرت بدترین شرایط را تصویر کرده است و در آن بدترین شرایط، عمل به عهد و پیمان را واجب و نقض آن را به هر صورت و به هر دلیل غیرمجاز می شمارد تا هیچ راه توجیهی را برای نقض عهد و پیمان، یا وارد کردن مکر و حیله و آوردن عبارات دو پهلو و مبهم برای سوءِ استفاده باقی نگذارد. احتمالاً حضرت علی (ع) به دنبال نقطه مشترکی است که تمام انسان ها را از هر دین و آیین و قوم و ملت به هم وصل کند و نقطه اتکایی بیابد که تمام ابنای بشر در مورد آن وفاق و اجماع نظر داشته باشند و بقای نوع بشر در سایه آن تضمین شود. امام این نقطه اتصال و اتکا را عهد و پیمانی می داند که خداوند آن را همچون حریمی استوار و خدشه ناپذیر، محور و اساس آرامش و امنیت جوامع انسانی قرار داده است. حضرت علی(ع) به شدت تلاش می کرد که نگذارد این حریم استوار و مبنای مورد وفاق جوامع انسانی خدشه دار شود و حرمت آن بشکند و حتی قدرت و حکومت خود را قربانی کرد تا این حریم برای بشریت محفوظ بماند و انسان ها حداقل یک چیز داشته باشند که در آن به آرامش و امنیت خود اعتماد و اطمینان کنند.