- پیشگفتار 1
- اشاره 9
- دو شاهد واقعه:عایشه و عبد اللّه بن عباس 31
- ابو بکر:جانشین رسول خدا و خلافت قریش 43
- اشاره 109
- اعتراضات علیه خلیفه 113
- بحران و شورش 155
- اختلاف در جانشینی و جنگ جمل 193
- معاویه و صفین 249
- حکمیت،شورش خوارج و سرانجام کار 321
- 1-کفن و دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله 481
- 2-میراث حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله 487
- 3-همسران و فرزندان عثمان بن عفان 490
- 4-همسران و فرزندان حسن بن علی علیه السّلام 501
- 6-توضیحی در باب منابع مربوط به بحران دورۀ خلافت عثمان 515
- 7-موسی بن طلحه و امویان 521
ص:116
1- 1) بلاذری،انساب،ج 5،ص 24،ابن سعد،طبقات؛ج 1/3،ص 43،ابن شبّه،تاریخ مدینه،ص 957-958،تاریخ اسلام،ج 8،ص 14،طبری ترجیح داده که روایتهای مربوط به این وضعیت خجلت آور را حذف کند و فقط خطبه ای را که در روایت سیف بن عمر(طبری،ج 1،ص 2800-2801)به عثمان نسبت داده شده نقل کرده است.طبری(1 ص 3058-3059)خطبه دیگری را نیز با اسناد دیگری به عنوان اولین خطبه عثمان پس از خلافتش نقل می کند که ظاهرا سیف آن را در جای دیگری روایت کرده است.
2- 2) برای دیدن مدارک مربوط به این موضوع ر.ک:کرون و هندز،خلیفه خدا،ص 6 که می توان عبارت:«أن أتبرأ من عمل اللّه عز و جل و خلافته»طبری،ج 1،ص 3044 [1] را بدان افزود.این تغییر لقب در نامه هایی که بین معاویه و علی علیه السّلام رد و بدل شد(بلاذری،انساب،ج 2،ص 277-282؛منقری،وقعه صفین،ص 86-91،که در آنها أبو بکر الخلیفه من بعد(رسول اللّه)و عمر خلیفه خلیفته(منقری،وقعه صفین،در نامه علی علیه السّلام الخلیفه و خلیفه الخلیفه)نامیده می شوند)منعکس شده است.سپس معاویه،عثمان را فقط الخلیفه المظلوم نامیده و علی علیه السّلام از دادن عنوان خلیفه به او خودداری ورزیده است.به تبعیت از شیوه رایج در زمان عمر،عثمان را نیز معمولا امیر المؤمنین می نامیدند،که چندان شایسته این لقب نبود.
3- 3) کرون و هندز،خلیفه خدا،ص 6-11.
کرده بودند از دست داد،اصلا بحث کناره گیری او نمی توانست مطرح شود. (1)
اعتراضات علیه خلیفه
بدین ترتیب عثمان حق خود می دانست که از قدرت و ثروت خلافت بنا به خواست خود آزادانه استفاده کند و از هر گونه اعتراض یا دخالتی علیه رفتار خود از سوی هر کس بشدت رنجیده خاطر می شد. (2)
در جریان انتخاب،او دو بار بی هیچ درنگی تعهد کرد که از کتاب خدا،سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و عمل أبو بکر و عمر پیروی خواهد کرد،امّا علی علیه السّلام از سر احتیاط گفت تا حد توان خویش چنین خواهد کرد(علی جهدی من ذلک). (3)جانبداری بی پروای او از خویشاوندان نزدیکش از همان آغاز حکومت،با این تعهد،تباین آشکار داشت.
برداشت عموم از خودخواهی آمرانۀ او در داستان زیر بخوبی بازتاب یافته است.
هنگامی که مردم از عثمان انتقاد کردند که چرا صد هزار درهم به عموزاده خود سعید بن عاص بخشیده،اعضای شورا،یعنی علی،زبیر،طلحه،سعد و عبد الرحمن،برای اعتراض به نزد او آمدند.او گفت که من خویشاوندان و بستگان مادری دارم و باید به آنان رسیدگی کنم.چون از او پرسیدند آیا أبو بکر و عمر خویشاوندان و بستگان مادری نداشتند؟او در پاسخ گفت:«أبو بکر و عمر پاداش اخروی را در کناره گیری از خویشاوندان خود می جستند و من در عطای به خویشاوندان انتظار پاداش دارم.»ایشان گفتند:«به خدا سوگند،راهبری آنان برای ما بهتر از راهبری تو بود.و او در جواب فقط گفت:«هر چه خداوند خواهد،و هیچ نیرویی جز نیروی او نیست». (4)
عثمان در بسیاری از موارد شاید بر اثر مسرتی کودکانه در وضعیتی قرار می گرفت که