ترجمه فارسی الغارات صفحه 105

صفحه 105

نکردند،او نیز جنگجویانشان را کشت و زن و فرزندشان را اسیر کرد.مصقله همۀ اسیران را به پانصد هزار درهم(یا دینار)خرید و آزاد کرد و خود به معاویه پیوست.اصحابش گفتند:یا امیر المؤمنین،بهرۀ ما از غنایم؛گفت او نزد وامداری از وامداران شد،به چنگش بیاورید.

مردم بصره پس از شکست در جنگ جمل به اطاعت علی(علیه السلام)در آمدند و بیعت کردند جز بنی ناجیه که بر ضد علی به لشکرگاه رفتند.علی(علیه السلام)یکی از اصحاب خود را با سواران بر سرشان فرستاد،آن مرد بیامد و پرسید:چرا می خواهید بجنگید،در حالی که جز شما همه بیعت کرده اند و به اطاعت آمده اند؟

در این حال بنی ناجیه سه گروه شدند.گروهی گفتند که ما مسیحی بودیم و اسلام آوردیم و با مردم دیگر در این فتنه شرکت جستیم،اکنون مانند دیگران بیعت می کنیم.گفت:از آنان دست بدارند.گروه دیگری گفتند که ما مسیحی هستیم و اسلام نیاورده بودیم این قوم به جنگ آمدند ما نیز همراه آنان شدیم،زیرا ما را مجبور کردند و ما خود نمی خواستیم.چون شکست خوردند،ما هم همان کردیم که آنها کردند.حال به شما جزیه می دهیم همچنان که زین پیش به آنان جزیه می دادیم.فرمان داد که از آنان نیز دست بدارند.گروه سوم گفتند که ما مسیحی بودیم،اسلام آوردیم ولی از اسلام خوشمان نیامد بار دیگر به مسیحیت بازگشتیم ،اکنون چون دیگر مسیحیان به شما جزیه می دهیم.آن فرمانده گفت:نه،باید توبه کنید و به اسلام بازگردید .ولی آنان نپذیرفتند.پس مردانشان را کشت و زن و فرزندشان اسیر کرد و نزد علی(علیه السلام) آورد.

عبد اللّه بن قعین الازدی می گوید:خرّیت بن راشد با علی(علیه السلام)در جنگ صفّین شرکت کرده بود.روزی نزد علی(علیه السلام)آمد با سی تن از یارانش که او را در میان گرفته بودند.خرّیت در برابر علی(علیه السلام)ایستاد و گفت:به خدا سوگند امر تو را اطاعت نمی کنم و پشت سرت نماز نمی خوانم و فردا از نزد تو خواهم رفت-این امر بعد از واقعۀ صفّین و رأی آن دو حکم بود- علی(علیه السلام)گفت:مادرت برایت زاری کند،اگر چنین کنی پیمان خود گسسته ای و پروردگارت را معصیت کرده ای و جز به خود زیان نرسانده ای.حال بگو چرا چنین می کنی؟خرّیت گفت:به سبب آن حکمیّت و اینکه تو در نصرت حق ناتوانی نشان داده ای و به قومی که بر خود ستم کرده اند میل نموده ای.پس از تو بر گشته ام و با آنها نیز دشمنم و از هر دو طرف کناره می جویم.

علی(علیه السلام)گفت:وای بر تو،نزد من بیا تا با تو بحث کنم و در سنن مناظره کنم،دریچه های حق را به رویت بگشایم که به آنها داناتر از توام،شاید آنچه اکنون منکر آن هستی بشناسی و آنچه دیدگان بصیرتت نمی بیند و دربارۀ آنها هیچ نمی دانی،نیک بنگری و بدانی.خریّت گفت:فردا به نزد تو بازمی گردم .علی(علیه السلام)گفت:فردا بیا ولی مباد که شیطان عقلت را بدزدد و تو را حیران سازد و مباد که اندیشۀ بد در تو راه یابد و نادانانی که حقیقت را نمی دانند تو را سبک رأی گردانند.به خدا سوگند اگر از من راهنمایی خواهی و خواهی که اندرزت دهم و از من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه