ترجمه فارسی الغارات صفحه 151

صفحه 151

راه یافته ترین قوم خود-یعنی انصار-هستی؟ گفت:نه.علی(علیه السلام)گفت:همۀ قوم تو پیروان من هستند جز سه یا چهار تن.آیا تو نیز از آن شمار اندک هستی.نعمان گفت:خدا سلامتت بدارد،من آمده ام که با تو باشم و همراه تو باشم.معاویه از من خواسته است که این سخن ادا کنم و امید می داشتم که وضعی پیش آید که تو را ببینم و آرزو دارم که خدا میان شما دو تن صلح افکند و اگر رأی تو جز این باشد من همراه تو خواهم بود و با تو خواهم ماند.

اما ابو هریره به شام بازگردید و نزد معاویه رفت و خبر به او بازگفت.معاویه فرمان داد که برود و از آنچه رفته است مردم را آگاه کند و ابو هریره چنین کرد.نعمان چند ماهی نزد علی(علیه السلام) ماند،سپس از نزد او گریخت.در عین التمر مالک بن کعب ارحبی او را گرفت-مالک عامل علی(علیه السلام)در آنجا بود-خواست به زندانش فرستد و پرسید به چه کار اینجا آمده است.گفت:

من رسولی هستم که رسالت خویش گزارده ام و اینک به نزد کسی که مرا فرستاده بازمی گردم.

مالک بن کعب،نعمان را به زندان کرد.سپس گفت:در اینجا باش تا من در باب تو به علی(علیه السلام) نامه نویسم.نعمان او را سوگند داد که در باب او به علی(علیه السلام)نامه ننویسد که از این کار بیم داشت.زیرا به علی(علیه السلام)گفته بود که آمده ام تا نزد تو بمانم.

نعمان بن بشیر نزد قرظه بن کعب انصاری که در همان حوالی عین التمر کارگزار خراج علی(علیه السلام)بود نامه نوشت و ماجرای خویش بگفت.قرظه بن کعب شتابان به نزد مالک بن کعب آمد و او را گفت:خدایت رحمت کناد.این مرد را آزاد کن.مالک گفت که از خدای بترس و دربارۀ او هیچ مگوی که اگر از عابدان و پرهیزگاران انصار می بود هرگز از امیر المؤمنین نمی گریخت و به نزد امیر المنافقین نمی رفت.قرظه همچنان سوگندش می داد تا نعمان آزادش کرد و او را گفت:ای فلان،امروز و امشب و فردا تو را امان است،اگر بعد از این مهلت تو را ببینم گردنت را می زنم.نعمان بن بشیر بیرون آمد،بی آنکه به چیزی پردازد بر اشتر خود سوار شد و برفت در حالی که خود نمی دانست که به کجا می رود.سه روز راه پیمود و نمی دانست در کجاست.

نعمان گوید:نمی دانستم در کجا هستم تا آواز کسی را شنیدم که می خواند و گندم آرد می کرد:

شربت مع الجوزاء کأسا رویّه

چون جوزا طلوع کرد جامی پر نوشیدم و اخری مع الشّعری اذا ما استقلّت

و جام دیگر آن گاه که شعرای یمانی پدیدار شد معتقه کانت قریش تصونها

شرابی کهن که قریش از آن پرهیز می کرد فلمّا استحلّوا قتل عثمان حلّت

ولی چون ریختن خون عثمان را حلال دانستند آن نیز حلال شد.

دانستم که نزد یکی از منازل یاران معاویه هستم و اینجا آبی از آن بنی القین است و اکنون به جایی امن رسیده ام.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه