ترجمه فارسی الغارات صفحه 153

صفحه 153

در دادم هیچ کس به ندای من پاسخ نداد.آری شما هرگز برادرانی در دوستی صادق، نبوده اید.من-به خدا قسم-به دست شما گرفتار شده ام.کرانی هستید که نمی شنوید و لالانی که سخن نمی گویید و کورانی که دیدن نتوانید. سپاس خدای را پروردگار جهانیان.وای بر شما،به یاری برادرتان مالک بن کعب برخیزید که نعمان بن بشیر با جمعی از مردم شام-که چندان هم شمارشان افزون نیست-به جنگ او آمده است.برخیزید و بسیج نبرد کنید،شاید خدا به نیروی شما دست ستمکاران را ببرد.»

علی(علیه السلام)این بگفت و از منبر فرود آمد.کسی از جای نجنبید،علی(علیه السلام)نزد سران و بزرگانشان کس فرستاد و فرمان داد که از جای برخیزند و مردم را به جنگ تحریض کنند.آنان نیز کاری نکردند.

عدیّ بن حاتم بر خاست و سخن آغاز کرد:

محلّ بن خلیفه(1)گوید:چون علی به مقر خود در آمد عدیّ بن حاتم بر پای خاست و گفت:

این به خدا قسم خذلانی زشت است این به خدا قسم خذلانی نکوهیده است ما با امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بیعت نکردیم که او را واگذاریم.پس گفت:یا امیر المؤمنین با من هزار مرد از قبیلۀ طی هستند که از فرمان من سرپیچی نمی کنند.اگر فرمایی که با آنان رهسپار نبرد شوم، خواهم شد.

علی(علیه السلام)گفت:نه،نمی خواهم یک قبیله از قبایل عرب را به جنگ بفرستم.ولی تو به نخیله رو و در آنجا لشکرگاه بر پای کن.عدیّ بن حاتم برفت و لشکرگاه برپا کرد.علی(علیه السلام) برای هر مرد هفتصد درهم مقرر کرد و جمعا جز قبیلۀ طی-یاران عدی بن حاتم-هزار سوار بر او گرد آمد.عدی بن حاتم آنان را به سواحل فرات برد به اراضی پایین دست شام حمله هایی کرد و بازگشت.

عبد اللّه بن جوزۀ ازدی گوید:من با مالک بن کعب بودم،هنگامی که نعمان بن بشیر با دو هزار بر سر ما تاختن آورد و ما بیش از صد تن نبودیم.مالک به ما گفت،در همین قریه پیکار کنید و در پشت دیوارها.و خویشتن به هلاکت میفکنید.بدانید که خدای تعالی ده تن را بر صد تن و صد تن را بر هزار تن و اندک را بر بسیار غلبه دهد.و این از کارهای خداست.سپس گفت:در این ناحیه از شیعیان علی(علیه السلام)و یاران و کارگزاران او،نزدیکتر به ما قرظه بن کعب و مخنف بن سلیم است.به نزد ایشان بشتاب و حال ما با ایشان بگوی و بگوی که تا آنجا که در توان دارند به یاری ما آیند.من شتابان برفتم و او و یارانش را در برابر دشمن ترک کردم،آنان همچنان به سوی هم تیر می انداختند.نزد قرظه بن کعب رفتم و از او یاری خواستم.قرظه گفت:من کارگزار خراجم و کسی را ندارم که با تو همراه کنم.پس نزد مخنف بن سلیم شدم و او را بیاگاهانیدم.او عبد الرحمن بن مخنف را با پنجاه مرد جنگی با من بفرستاد.مالک بن کعب و یارانش خود تا عصر با آنان جنگیده بودند که ما رسیدیم.کعب و یارانش غلافهای


1- محلّ بن خلیفۀ طالبی،از راویان ثقه است.رک تهذیب التهذیب 60/10.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه