ترجمه فارسی الغارات صفحه 159

صفحه 159

بر صندودا گذشتم،مردم آنجا نیز گریخته بودند و هیچ کس را ندیدم.بازهم پیش راندم به قصد فتح انبار.مردم انبار را از من ترسانده بودند.فرمانده پادگان آنجا بیامد و در برابر من بایستاد.من قدم پیش ننهادم تا چند تن از جوانان اهل روستا را گرفتم و پرسیدمشان:بگویید که در انبار چند تن از یاران علی هستند.گفتند همه افراد پادگان علی پانصد نفر هستند آنها هم پراکنده شده و به کوفه بازگشته اند و نمی دانیم اکنون چند تن باقی مانده اند،گویا همه بیش از دویست تن نباشند.

من در آنجا فرود آمدم و یاران خود به افواجی تقسیم کردم و فوجی پس از فوج دیگر می فرستادم،اینان می رفتند و جنگ در می پیوستند.یاران من جنگ را پای می داشتند و آنان را در درون کوچه ها فرار می دادند،چون چنین دیدم نخست حدود دویست نفر پیاده پیش فرستادم و پس از ایشان سواران را روانه داشتم.پیادگان و سواران حمله کردند دیری نپایید که سپاه خصم همگان پای به گریز نهادند.فرمانده آنان با شماری از مردان کشته شدند.بر سرشان رفتیم،سی و چند مرد بودند.هر چه در شهر انبار بود از اموال مردم همه را بار کردیم و بازگردیدیم .به خدا سوگند تا کنون جنگی نکرده ام که مانند این جنگ تندرست بیرون آمده باشم و خوشدل و شادمان.و خبر یافته ام که مردم سخت ترسیده اند.

چون نزد معاویه آمدم و ماجرا به مشافهت گفتم،گفت:درست همان چیزی هستی که به تو گمان می بردم به شهری از شهرهای من وارد نشوی جز آنکه همانند فرمانروایی سترگ عمل خواهی کرد.تو را به هر جا که خواهی امارت دهم تو در هر جا که باشی امین من هستی و هیچ کس از مردم جز من به تو فرمان نخواهد داد.

به خدا سوگند،جز اندکی درنگ نکردیم که دیدیم مردانی از مردم عراق سوار بر شتران به سوی ما می آیند.اینان از لشکرگاه علی گریخته بودند.

جند بن عفیف گوید:به خدا سوگند من در سپاه انبار بودم با اشرس بن حسّان بکری،که به ناگاه سفیان بن عوف با افواجی از مردان جنگی که زره بر تنشان می درخشید فراز آمد و ما را سخت ترسانیدند.دانستیم که توان پایداریمان در برابر آنها نیست.سردار ما به جنگ او بیرون آمد و ما پراکنده شدیم،تنها نیمی از ما حاضر شد با آنان پیکار کند.به خدا سوگند جنگ در پیوستیم و نیکو جنگیدیم.تا آنجا که نزدیک بود به هزیمت رویم.در این حال سردار ما از اسب فرود آمد و در حالی که این آیه را می خواند:«بعضی از ایشان بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده اند(1)»سپس ما را گفت:هر که نمی خواهد با خدا دیدار کند و خواستار مرگ نیست،تا ما با آنها در نبردیم از این قریه به در رود،زیرا سرگرم شدن ما به جنگ ما را از تعقیب فراریان بازمی دارد.و هر که خواستار چیزی است که در نزد خداست بداند که آنچه در نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است.سپس با سی مرد پیاده شد.من نیز نخست قصد آن کردم که پیاده شوم و همراه او بجنگم ولی بعدا


1- احزاب 23.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه