ترجمه فارسی الغارات صفحه 170

صفحه 170

حملۀ یزید بن شجرۀ رهاوی بر مردم مکه

و رویارویی معقل بن قیس ریاحی رحمه اللّه علیه با او

جابر بن عمرو بن قعین گوید:معاویه یزید بن شجرۀ رهاوی را فراخواند و گفت:رازی را با تو در میان می نهم مبادا کسی را از آن آگاه کنی تا زمانی که از همۀ سرزمین شام بیرون روی تو را بر سر ساکنان بیت اللّه و حرم خدا و خاندان و عشیرۀ خود که از میان آنان بیرون آمده ام-آن سان که جوجه از تخم مرغ بیرون می آید-می فرستم.والی آنجا مردی است از قاتلان عثمان و از کسانی که خون او بر زمین ریخته.انتقام از او سبب شفای دل ما و دل تو و نزدیکی به خدا شود.پس در حرکت آی-خدایت برکت دهاد-تا در مکه فرود آیی در آنجا مردمی را که برای حج آمده اند خواهی دید.آنها را به اطاعت و پیروی ما دعوت کن.اگر اجابت کردند،دست از آنان بدار و از آنان بپذیر.و اگر رخ برتافتند به زبان با آنان محاجّه کن ولی به جنگ مپرداز تا آنچه گفته ام که به آنان بگویی گفته باشی.زیرا آنان اصل و عشیرۀ من هستند و من خواهان بقای ایشانم و برکندنشان را خوش ندارم.سپس بر مردم نماز بخوان و امور حج را بر عهده گیر.

یزید بن شجرۀ رهاوی معاویه را گفت:که من به جایی که مرا می فرستی نخواهم رفت تا آنگاه که سخن من بشنوی و نیاز مرا برآوری.

معاویه گفت:چنین باد،اکنون هر چه باید بگویی بگوی.

یزید بن شجره گفت:سپاس و ستایش خدایی را که سزاوار سپاس و ستایش است و شهادت می دهم که خدایی جز اللّه پروردگار جهانیان نیست.و محمد(صلی الله علیه و آله)بندۀ او و پیامبر اوست.اما بعد،تو مرا به سوی قوم خدا و مجمع صالحان می فرستی،اگر می پسندی که به سوی آنها روم و با آنها بدان گونه رفتار کنم که خود می پسندم و کاری کنم که در آن امید پیوستن آنها به تو باشد که خواهم رفت،و اگر می خواهی کار من ستم بر مردم و کشتن آنها و ایجاد خوف در دل بی گناهان- باشد و هیچ عذری از هیچ کس نپذیرم،این کار از من نیاید و دیگری را نامزد آن نمای.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه