ترجمه فارسی الغارات صفحه 183

صفحه 183

طارق گفت:آری،من گفته ام.اشتر گفت:به خدا سوگند که چنین نیست که گفته ای.

دلهای ما گوش به فرمان او نهاده و کارهای ما همه در مسیر اطاعت اوست.طارق در غضب شد و گفت:ای اشتر خواهی دانست که خلاف آن چیزی است که می گویی.

چون شب تاریک شد طارق و نجاشی بی درنگ به نزد معاویه رفتند.حاجب معاویه از آمدن آن دو آگاهش کرد.جمعی از بزرگان شام در نزد او بودند،از جمله عمرو بن مرّه جهنی و عمرو بن صیفی.طارق و نجاشی داخل شدند.چون معاویه را چشم بر طارق افتاد گفت:

خوش آمد مردی که چون درختی است با شاخه های پربرگ و ریشه هایی در زمین فرو شده،آن سروری که کس بر او سروری نیافته و نژاده ای ارجمند که کس به پایگاه رفیع او فرا نتواند رفت.

مردی که از او لغزشی پدید آمد و خطایی سر زد و تن به پیروی فتنه انگیز مردی داد که سر گمراهی و شبهه است.آنکه پای در رکاب مرکب فتنه نهاد و بر پشت آن نشست و چشم بسته در آن وادی تاریک به تاخت وتاز پرداخت و جمعی از سفلگان بی سروپا نیز در پی اش افتادند.به خدا سوگند از هر اندیشه صوابی بی بهره اند:«آیا در قرآن نمی اندیشند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده(1).»

طارق بر پای خاست و گفت:ای معاویه من سخن می گویم ولی مباد که سخن من تو را به خشم آورد.آن گاه به شمشیر خویش تکیه داد و چنین سخن سر کرد:«آنکه در هر حال در خور حمد و ستایش است پروردگاری است فراز همۀ بندگانش که آنان را می بیند و سخنشان می شنود.پیامبری از خودشان بر خودشان مبعوث داشت و آن پیامبر زان پیش نه خواندن می توانست و نه نوشتن و اگر نه چنین بود اهل باطل به شک می افتادند.سلام باد بر پیامبری که در حق مؤمنان نیکی می کرد و بر آنان رحمت می آورد.»

اما بعد،ما به خدمت در ایستاده بودیم امامی را که پرهیزگار است و دادگر همراه با جمعی از اصحاب رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)که همه پرهیزگاران اند و راه یافتگان.مردانی که همواره چراغ هدایت بوده اند و رهبر دین،هم پدران و هم پسران به هدایت رسیدگان.اهل دین،نه دنیا و اهل آخرت.هر خیر که توان یافت در آنها توان یافت.پیروی ایشان کنند از میان مردم پادشاهان و سروران و خانه زادان شرف و ارجمندی.نه پیمان گسلانند و نه ستمکاران.کسانی که از ایشان روی گردان شدند تنها بدین سبب بود که حق تلخ است و آنان تحمل آن نتوانستند و راهی که می روند دشوار است.بر اینان میل به دنیا غلبه یافت و هوا و هوس گریبانشان رها ننمود و«فرمان خدا فرمانی است بی هیچ زیاده و نقصان(2)»پیش از ما جبله بن ایهم(3)از اسلام رخ برتافت زیرا نخواسته بود به مذلت قصاص تن در دهد.ای معاویه از اینکه بار بسته و به نزد تو آمده ایم مبادا بر خود ببالی که تو خود ما را می شناسی هر چند خود را به نادانی زنی.

سخن خود گفتم و از خدای بزرگ آمرزش می طلبم برای خود و برای همۀ مسلمانان.» سپس روی به نجاشی کرد و گفت:اینجا جای تو نیست خود را از آن بیرون بکش.این سخنان


1- محمد24
2- احزاب38
3- جبله بن ایهم از امرای شام بود که اسلام آورد.در مدینه یکی از رعیت را زد و آن مرد شکایت به عمر برد،مقرر شد که قصاص شود و سیلی بخورد.جبله از اسلام بازگردید و به روم رفت و به هرقل پیوست.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه