ترجمه فارسی الغارات صفحه 184

صفحه 184

بر معاویه گران آمد.خشمگین شد ولی خشم خویش آشکار نساخت. سپس گفت:ای بندۀ خدا،ما نخواستیم تو را به سر چشمۀ خشک درآوریم یا از آبشخوری سرشار برانیم.ولی گاه عنان سخن از دست برود و گوینده چیزهایی گوید که در عمل چنان نکند.سپس او را در کنار خود بر تخت نشاند و فرمان داد جامه ها و بردها آوردند و بر او پوشید،سپس رو به سوی او کرد و با او سخن گفت.تا مجلس به پایان آمد.

چون طارق از در خارج شد عمرو بن مرّه و عمرو بن صیفی-که هر دو جهنی بودند-با او بیرون آمدند و زبان به ملامتش گشودند که آن سخن چه بود که در روی معاویه گفتی؟

طارق گفت:به خدا سوگند به آن سخنان که شنیدید تحریض نشدم مگر زمانی که به نظرم رسید که خفتن در زیر زمین بسی گواراتر از زیستن بر روی زمین است.آن گاه که آن همه از اصحاب محمد(صلی الله علیه و آله)بد گویی کرد و زبان به عیب و نقص آنان گشود و کسی را به ناسزا یاد کرد که در این جهان و آن جهان بهتر از اویی نیست و بر خود و بر پادشاهی خود ببالید و اصحاب رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)را عیب کرد.من در برابر او دست به کاری زدم که خدای تعالی انجام آن را بر من واجب کرده بود و در آن مقام جز حق نشاید گفت.چه خیری است در کسی که ننگرد که فردا سرانجامش چه خواهد بود؟

خبر این ماجرا به علی(علیه السلام)رسید که طارق با معاویه چه گفت.علی(علیه السلام)گفت اگر طارق در آن روز کشته شده بود،در زمرۀ شهیدان بود.

بعضی گویند که طارق بن عبد اللّه نزد علی(علیه السلام)بازگردید و نجاشی هم با او بود.

معاویه همچنان طارق را استمالت می کرد و تکریمش می نمود تا کم کم آن کدورت از دلش زدوده شد و با معاویه دل خوش کرد.

ابو العریان هیثم بن اسود،خود عثمانی بود و زنش علوی.زن او اخبار معاویه را می نوشت و در عنان اسبان پنهان می کرد و به لشکرگاه علی(علیه السلام)در صفین سر می داد.یاران علی(علیه السلام) اسبها را می گرفتند و اخبار را به علی(علیه السلام)می رسانیدند.

پس از قضیّه حکمیت روزی معاویه هیثم را گفت.آیا مردم عراق بیشتر نیکخواه علی هستند یا مردم شام نیکخواه من؟هیثم گفت:مردم عراق پیش از آنکه بدین گونه گرفتار بلا شوند بیشتر از مردم شام نیکخواه امیرشان بودند.معاویه گفت:این از کجا می گویی؟گفت:

زیرا مردم عراق علی(علیه السلام)را به سبب دین داریشان دوست دارند که همه اهل بصیرت و بصراند.

ولی مردم شام تو را به سبب تمتع از دنیا دوست دارند که دنیاپرستان اهل طمع اند و چون چیزی نیابند نومید شوند.سپس-به خدا سوگند-مردم عراق دین را پس پشت افکندند و چشم به دست تو دوختند و تنها کسانی از آن بهره گرفتند که به تو پیوستند.

معاویه گفت:چرا اشعث بن قیس نزد ما نمی آید تا از آنچه داریم بهره ای برد؟گفت:اشعث بزرگتر از آن است که سر کردۀ عار و ننگ باشد یا دنباله رو آزمندان.معاویه پرسید:آیا درست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه