مسور بن مخرمه(1)گوید:عمر بن خطاب،عبد الرحمن بن عوف را دید و گفت:آیا نمی خواندیم که با ایشان قتال کنید در پایان کار همچنان که قتال می کردید در آغاز کار؟گفت:
بلی،و این به هنگامی است که امیران از بنی امیه باشند و وزیران از بنی مخزوم.
ابو البختری(2)گوید:مردی از مکه نزد علی(علیه السلام)آمد،علی(علیه السلام)او را گفت:وقتی که آمدی قریش و مردم در چه حال بودند؟گفتم:قریش در میان صفا و مروه سرگرم بازیچه بودند.گفت به خدا سوگند،دوست دارم آن قدر از عمر زمان یابم که خداوند قریش را خوار و زبون و رسوا سازد.
عبد اللّه بن زبیر گوید:شنیدم که علی بن الحسین می گفت:در همۀ مکه و مدینه بیست تن نیست که ما را دوست بدارند.
دیگر قبیصه بن ذؤیب بود.
عمران بن ابی کثیر گوید:به شام رفتم،در آنجا قبیصه بن ذؤیب را دیدم که مردی از عراقیان را با خود آورد و به نزد عبد الملک بن مروان برد و برای او حدیثی بیان کرد از پدرش از مغیره از پیامبر(صلی الله علیه و آله)که گفت:خلیفه را قسم ندهند.عبد الملک او را جامه و دینار داد چون به مدینه آمدم سعید بن مسیب را در مسجد رسول اللّه دیدم و ماجرا به او بگفتم.سعید دستها بر هم زد و گفت:خدا قبیصه را بکشد،چگونه دین خود به دنیای فانی می فروشد؟به خدا قسم هیچ زن خانه نشینی از خزاعه نیست مگر این گفتۀ عمرو بن سالم خزاعی را به یاد دارد که دربارۀ رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)می گوید:
لا همّ انیّ ناشد محمدا یعنی:بار خدایا من محمد را قسم می دهم آیا پیامبر را سوگند توان داد و خلیفه را نتوان؟خدا قبیصه را بکشد چگونه دین خویش به دنیای فانی می فروشد.
دیگر عروه بن زبیر بود.
یحیی بن عروه بن زبیر(3) گوید:چون علی را نزد پدرم یاد می کردند زبان به نکوهشش می گشود.و می گفت:پسرم،به خدا سوگند مردم از او بر نگشتند مگر برای مال دنیا.اسامه بن زید نزد او فرستاد که عطای مرا برای من بفرست.و تو می دانی که اگر به کام شیر می رفتی من هم با تو بودم.علی به او نوشت به خدا سوگند این مال که در اینجاست برای کسانی است که برای آن جهاد کرده اند ولی اموال من در مدینه است از آن هر چه خواهی برگیر.
دیگر زهری بود.
محمد بن شیبه(4)گوید:در مسجد مدینه بودم که زهری و عروه بن زبیر نشسته بودند و علی را نکوهش می کردند.این خبر به علی بن الحسین(علیه السلام)رسید.بیامد تا به نزد ایشان رسید و گفت:ای عروه پدرم(یعنی رسول اللّه)و پدرت داوری به نزد خدا بردند و خدا به سود پدرم و زیان پدرت حکم کرد.اما تو ای زهری،اگر من و تو در مکه بودیم کورۀ آهنگری پدرت را به تو نشان می دادم.
1- مسور بن مخرمه،در سال دوم هجری در مکه زاده شد،وقتی پدرش او را در روز وفات رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)به مدینه آورد.ولی در حوادث عبد اللّه بن زبیر و سنگباران کعبه در مکه بود.در سال 64 به دست حصین نمیر کشته شد.رک استیعاب 416/3 و الإصابه حرف میم.
2- البختری سعید بن فیروز از مردم کوفه بود و از راویان حدیث در سال 83 دیده از جهان بر بست.
3- عروه بن زبیر،برادر عبد اللّه بن زبیر و پسر زبیر بن عوّام است.احادیث بسیاری از خالۀ خود عایشه نقل کرده است. در سال 95 یا در حدود سال 100 از دنیا رفته است.
4- محمد بن شیبه بن نعامه از مردم کوفه است و از راویان اخبار.رک میزان الاعتدال 581/3.