ترجمه فارسی الغارات صفحه 203

صفحه 203

ای مسیحیان،ای بوزینه زادگان،بدانید به خدا سوگند اگر از شما خبری ناخوشایند به من رسد بازمی گردم و چنان می کنم که نسلتان منقطع شود و مزارعتان نابود گردد و شهرهایتان ویران شود،تا می توانید جانب احتیاط از دست مدهید.

بسر از نجران به ارحب رفت و در آنجا ابو کرب را که اظهار تشیع می کرد بکشت و گویند او سرور بادیه نشینان قبایل همدان بود.او را پیش آورد و به گونه ای دلگداز بکشت و به صنعاء آمد.عبید اللّه بن عباس و سعید بن نمران از شهر رفته بودند.عبید اللّه،عمرو بن اراکه بن عبد اللّه بن حارث بن حبیب ثقفی را به جای خود نهاده بود.او بسر را از دخول به شهر مانع شد و با او جنگ در پیوست.در این جنگ بسر او را به قتل آورد و به صنعاء در آمد و جمعی را بکشت.

جماعتی از مأرب نزد او آمدند،همه را بکشت و فقط یک تن رهایی یافت و نزد قومش بازگردید و بانگ بر داشت که همه را کشتند از پیر تا جوان.

عبد الملک بن نوفل از پدر خود روایت می کند که چون بسر آهنگ جنگ با عبید اللّه بن عباس نمود و به سوی مردم صنعاء در حرکت آمد،عبید اللّه در صنعاء مهیای دفاع شد.جمعی از شیعیان علی(علیه السلام)بر او گرد آمدند و بسر نیز بر سرایشان راند.جماعتی از شیعیان عثمان هم گرد آمدند و با بسر رهسپار صنعاء شدند.

ابو الودّاک گوید:نزد علی(علیه السلام)بودم که سعید بن نمران وارد کوفه شد و به نزد او آمد.

علی(علیه السلام)او و عبید اللّه بن عباس را سرزنش کرد که چرا با بسر بن ابی ارطاه رویاروی نشده اند.

سعید گفت:من جنگیدن آغاز کردم ولی ابن عباس مرا تنها گذاشت و نخواست بجنگد.وقتی بسر به ما نزدیک می شد من در خلوت به او گفتم که پسر عمّت از تو و از من خشنود نخواهد بود مگر آنکه جنگ را بجدّ در ایستیم و عذر نیاوریم.گفت:به خدا سوگند مرا طاقت پایداری نیست.من به میان مردم رفتم و پس از حمد و ثنای پروردگار سخن سر کردم و گفتم:ای مردم یمن هر کس در اطاعت ما و در بیعت با امیر المؤمنین(علیه السلام)است به سوی من آید.گروهی آمدند و من با آنان به جنگ رفتم.اندک نبردی کردیم.همه یاران من از گرد من پراکنده شدند و من نیز بازگشتم و نزد عبید اللّه بن عباس رفتم و او را از خشم تو ترسانیدم و گفتم پس در شهر حصار می گیریم و نزد امیر المؤمنین(علیه السلام)کس می فرستیم و مدد می خواهیم.که اگر چنین کنیم باز عذر ما پذیرفته تر آید.ولی او گفت:نه،در برابر اینکه بر سر ما لشکر آورده مرا هیچ تاب و توانی نیست می ترسم که به هلاکت رسم.

باری بسر به صنعاء نزدیک شد،سعید بن نمران با جمعی به دفاع بیرون آمد بر یاران سعید حمله ای کردند و او اندکی پایداری کرد،آنگاه او و یارانش به نزد عبید اللّه بن عباس بازگردیدند و در شهر ماندند.بسر از شهر خارج شد و برفت تا به مردم جیشان رسید.ایشان از شیعیان علی(علیه السلام)بودند.بر آنان تاخت آورد و به هر سو پراکنده ساخت و بسیاری را بر خاک هلاکت افکند بعضی از آنان به دژ خود پناه گرفتند و بسر باز به صنعاء بازگردید .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه