ترجمه فارسی الغارات صفحه 205

صفحه 205

ابو ودّاک گوید:زراره بن قیس شاذی نزد علی(علیه السلام)آمد و او را از شمار لشکر بسر خبر داد.

علی(علیه السلام)بر منبر رفت و حمد و ثنای خداوندی به جای آورد،سپس گفت:

«اما بعد،ای مردم،سر آغاز پراکندگی شما و ابتدای نقصان شما از زمانی بود که خردمندان و اهل رأی از میان شما رفتند.آنان که اگر چیزی می گفتند راست می گفتند و عادلانه و چون آنان را به یاری می خواندم اجابت می کردند.من شما را بارها و بارها،در نهان و آشکار،در شب و در روز،در بامداد و شامگاه فراخواندم نه تنها به دعوت من پاسخ ندادید که هر چه بیشتر پراکنده شدید و رو در گریز نهادید.آیا اندرز و دعوت به هدایت و حکمت شما را سود نمی کند؟ من نیک می دانم که چه چیز شما را به صلاح می آورد و کژیتان را راستی می بخشد.ولی من -به خدا سوگند-نمی خواهم با به فساد کشیدن خویش شما را به صلاح آورم.اندکی مرا واگذارید،گویی مردی را می بینم که بر سر شما می آید که محرومتان می دارد و شکنجه تان می دهد،خداوند هم او را عذاب می کند آنچنان که او شما را عذاب می کند. هرآینه این ذلت و خواری مسلمانان است و هلاک دین است که پسر ابو سفیان اراذل و اشرار را فراخواند و آنان پاسخش دهند و من شما را که مردمی افاضل و اخیار هستید فراخوانم و شما تن زنید و استنکاف ورزید.این عمل،عمل پرهیزگاران نیست.بسر بن ابی ارطاه رهسپار حجاز شده،این بسر مگر کیست؟خدایش لعنت کناد.باید که جمعی از شما آمادۀ پیکار شوند تا او را از کشتار و تاراجش بازدارند .همۀ سپاه او ششصد تن است یا اندکی بیشتر.»

مردم مدتی دراز همچنان خاموش ماندند و هیچ نگفتند.علی(علیه السلام)گفت:شما را چه می شود؟آیا لال شده اید که سخن گفتن نتوانید.

مسافر بن عفیف گوید:ابو برده بن عوف ازدی(1)بر خاست و گفت:یا امیر المؤمنین اگر تو خود رهسپار پیکار شوی با تو می آییم.علی(علیه السلام)گفت:بار خدایا!اینان چه می گویند.از چه روی سخن درست بر زبان نمی آورند؟آیا برای کاری اینچنین باید من از شهر بیرون آیم.برای این کار یکی از سواران دلیرتان را که بدان رضا دهید کافی است.شایسته نیست که من کار لشکر و امور ملک و بیت المال و جمع آوری خراج و داوری در میان مسلمانان و نظر در حقوق مردم را رها کنم و با یک دسته از سواران در پی یک دسته دیگر از این بیابان به آن کوه و از آن کوه به این بیابان در تاخت وتاز آیم.به خدا این اندیشه ای ناپسند است.به خدا سوگند اگر نه این بود که امید در آن بسته ام که روزگاری بار دیگر با ایشان(سپاه معاویه)رو به رو شوم هرآینه پای در رکاب می کردم از میان شما می رفتم و هرگز-تا باد شمال و جنوب می وزد-یاد از شما نمی کردم زیرا دوری از شما مرا راحت جان است و آسایش تن.

جاریه بن قدامۀ سعدی-رحمه اللّه-بر خاست و گفت:یا امیر المؤمنین،خدا تو را از ما نستاند،خدا ما را به فراقت مبتلا نکند.من آمادۀ پیکار آن قوم هستم،مرا روانه دار.علی(علیه السلام) گفتش:بسیج کن که تا می دانم تو مردی خجسته سیرت بوده ای وهب بن مسعود هم بر پای


1- ابو برده در میان اصحاب علی(علیه السلام)از منافقان بود و عاقبت در زمرۀ خواص معاویه و یزید در آمد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه