ترجمه فارسی الغارات صفحه 207

صفحه 207

نمی پنداشت که کشته شود.به قتل آورد.بسر را از راهی که جاریه در پیش گرفته بود خبر دادند و دانست که به سوی حجاز می رود.بسر از یمن بیرون آمد و به سوی یمامه در حرکت آمد.

فضیل بن خدیج گوید:وائل بن حجر در کوفه نزد علی(علیه السلام)بود و او از پیروان عثمان بود.

علی(علیه السلام)را گفت:اگر رخصت دهی به دیار خویش روم و کارهای خویش به صلاح آرم و پس از اندک درنگی-ان شاء اللّه-بازگردم .

علی(علیه السلام)او را رخصت داد و می پنداشت همان می کند که می گوید.وائل به میان قوم خود رفت و او در میان قوم خود چونان پادشاهی بود.مردم در آنجا دو دسته بودند دسته ای طرفداران عثمان بودند و دسته ای از یاران علی(علیه السلام).وائل در آنجا بماند تا بسر به صنعاء داخل شد.پس نامه ای به او نوشت:

«اما بعد،طرفداران عثمان در بلاد ما نیمی از مردم هستند،عنان عزم بدین سو گردان.در حضرموت مانعی بر سر راه خود نخواهی یافت و کسی تو را به رنج نخواهد افکند.»

بسر با یاران خویش به حضرموت راند و داخل شد.گویند که وائل بن حجر بسر بن ابی ارطاه را استقبال کرد و دو هزار دینار به او داد و در باب حضرموت با او سخن گفت و پرسید که در حضرموت چه خواهد کرد؟بسر گفت:ربع مردمش را خواهم کشت.وائل بن حجر گفت اگر می خواهی ربع مردم را بکشی،عبد اللّه بن ثوابه را بکش که در آنجا مردی بزرگ است و از بزرگان یمن،و وائل با او سخت مخالفت می ورزید.بسر بیامد تا دژ او در محاصره گرفت.

این دژ از بناهای حبشیان بود که به هنگامی که به آن بلاد آمده بودند،ساخته بودند.بنایی شگفت داشت که کس در آن زمان همانند آن ندیده بود.بسر،عبد اللّه را فراخواند او نیز که خود را از کشتن در امان می دانست فرود آمد.چون بیامد،بسر گفت:گردنش را بزنند.

عبد اللّه گفت:می خواهی مرا بکشی گفت:آری.گفت:حال که چنین است مرا رخصت ده که وضویی بسازم و دو رکعت نماز بخوانم.بسر گفت:هر چه خواهی چنان کن.عبد اللّه غسلی بر آورد و وضویی بساخت و جامه ای سفید پوشید و دو رکعت نماز به جای آورد،سپس پیش آمد تا بکشدش و گفت:بار خدایا تو به کار من آگاهی.بسر پای پیش نهاد و گردنش بزد.

صد و پنجاه قطعه زر داشت که خواهرش نیز در آن شریک بود،یعنی ثلث آن از آن خواهر بود.

چون عبد اللّه کشته شد و مالش را گرفتند خواهرش به زبان خودشان عبارتی گفت بدین مضمون:حال چه کسی خونبهای مقتول را می دهد؟این سخن به معاویه رسید و ثلث مال را به آن زن بازگردانید .

خبر به علی(علیه السلام)رسید که وائل بن حجر شیعۀ عثمان را بر ضد شیعۀ او یاری کرده است و با بسر مکاتبه داشته.علی(علیه السلام)نیز دو فرزند او را حبس کرد.

عبد الرحمن بن عبید گوید:جاریه بن قدامه شتابان در طلب بسر به حرکت آمد در راه به هیچ شهر و هیچ دژ که از آنجا می گذشت نپرداخت.هر زمان که همراهانش را توشه به پایان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه