ترجمه فارسی الغارات صفحه 216

صفحه 216

دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن باش هر کس را که با او دشمنی کند.جوان گفت:در حالی که تو با دشمن علی(علیه السلام)دوستی می کنی و با دوست او دشمنی.بعضی از حاضران آن جوان را سنگباران کردند و ابو هریره از مسجد بیرون آمد و دیگر به مسجد بازنگردید تا از کوفه برفت.

و اما خبر زیاد:او به معاویه پیوست و صلح خود با او کامل کرد و پس از آنکه معاویه او را برادر خود خواند و به پدر خود ابو سفیان ملحق نمود،بازگردید و او را بعد از مغیره بن شعبه امارت کوفه داد.

بسر در بصره ماند تا اموال عبد اللّه بن عامر را به تمامی از مردم بستد.و به نزد معاویه آمد.

روزی او و عبید اللّه بن عباس-بعد از صلح امام حسن-نزد معاویه نشسته بودند.ابن عباس معاویه را گفت:تو این مرد بی رحم دور از شفقت را فرمان دادی که دو پسر مرا بکشد؟معاویه گفت:نه چنین فرمانی داده ام و نه چنین چیزی خواسته ام.بسر خشمگین شد و شمشیر خویش بر زمین انداخت و گفت:تو این شمشیر به گردن آویختی و گفتی مردم را با آن فروکوب تا اکنون به این مقام رسیده ای.اکنون می گویی نه چنین چیزی می خواسته ام و نه به آن فرمان داده ام.

معاویه گفت:شمشیرت را برگیر.به جان خودم قسم،هنگامی که شمشیرت را در برابر مردی از بنی عبد مناف که دیروز بچه هایش را کشته ای می افکنی دیگر هیچ کار از دستت برنیاید.

عبید اللّه بن عباس گفت:پنداری او را به انتقام خون پسرانم خواهم کشت؟یکی از فرزندان عبید اللّه بن عباس که در مجلس حاضر بود گفت:ما به انتقام خون آن دو جز یزید و عبد اللّه پسران معاویه را نخواهیم کشت.معاویه خندید و گفت:یزید و عبد اللّه چه گناهی کرده اند؟ عبید اللّه بن عباس از برادرش عبد اللّه بن عباس به سال کمتر بود.کتاب الغارات با حذف زیادات و تکرارات به پایان آمد.و الحمد للّه وحده و صلی اللّه علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه