ترجمه فارسی الغارات صفحه 66

صفحه 66

و امارت محمد بن ابو بکر عزل قیس بن سعد از مصر

چنین گوید که:علی بن أبی طالب(علیه السلام)محمد بن ابی بکر را به مصر فرستاد و قیس بن سعد را عزل کرد.علی برای مردم مصر نامه ای نوشت و آن را به محمد بن ابی بکر داد.چون محمد به مصر در آمد،بر قیس وارد شد.قیس از او پرسید که:چه سبب را که خاطر امیر المؤمنین از من رنجیده است؟چه چیز نظر او را به من دیگرگون کرده؟باید میان من و او کسی فتنه انگیخته باشد.محمد گفت:نه.در اینجا قدرت،قدرت توست-میانشان خویشاوندی بود،یعنی قریبه دخت ابو قحافه و خواهر ابو بکر صدیق زوجۀ قیس بود.قیس شوی عمۀ محمد بن ابی بکر بود-قیس گفت:نه به خدا سوگند،با تو حتی یک ساعت هم در اینجا نخواهم ماند و از اینکه علی(علیه السلام)عزلش کرده بود سخت به خشم آمد و از مصر رهسپار مدینه شد و به کوفه نزد علی نرفت.

قیس بن سعد در عین شجاعت مردی بخشنده بود.علی بن محمد بن ابی سیف از هشام ابن عروه و او از پدرش برای من نقل کرد که قیس چون از مصر بیرون آمد بر سر راه خود در بلقین بر خانواده ای گذشت و در میان آنان فرود آمد.صاحبخانه شتری کشت.و نزد او و همراهانش آورد و گفت:از آن شما.فردا نیز شتری کشت قضا را باران می بارید و قیس و یاران مجبور بودند که در آنجا بمانند.روز سوم نیز شتری کشت و نزد آنان فرستاد و گفت:از آن شما.

سپس ابرها پراکنده شدند قیس آهنگ سفر کرد.بیست جامه از جامه های مصری و چهار هزار درهم به زن او داد.و گفت چون شوی تو آمد این جامه ها و درهم به او ده.و خود بیرون آمد.

ساعتی بعد مرد صاحبخانه سوار بر اسب خود را به او رسانید با نیزۀ آخته در دست و جامه ها و درهم ها در پیش.گفت:ای مردان جامه ها و درهمهای خود را بگیرید.قیس گفت:ای مرد بازگرد.که ما چیزی را که بخشیده ایم پس نمی گیریم.

مرد گفت:شما را به خدا سوگند،آنها را بستانید.قیس در شگفت شد و گفت:مگر نه آنکه ما را اکرام کردی و به خوبی میزبانی نمودی،این پاداش خدمت توست.و آنچه ما داده ایم چیزی در خور آن اکرام نیست.مرد گفت:ما از مهمان و مسافر بهای میزبانی خویش نمی گیریم و به خدا سوگند که من هرگز چنین نخواهم کرد.

قیس گفت:حال که نمی خواهد قبولش کند،از او بازپسش گیرید.به خدا سوگند که کسی از عرب بر من فضیلت نیافت مگر این مرد.

و نیز گوید که ابو منذر گفت که قیس در راه به مردی از قبیلۀ بلیّ رسید که او را اسود می گفتند.قیس بر او فرود آمد و آن مرد اکرامش کرد.چون آهنگ سفر کرد.چند جامه و چند درهم نزد زنش نهاد.وقتی که مرد بازگردید ،زن آن جامه ها و درهمها به او داد.آن مرد خود را به قیس رسانید و گفت:من مهمانی فروش نیستم.به خدا سوگند اگر آنچه داده اید بازپس نگیرید.شما را با این نیزه ام می کشم.قیس گفت:وای بر شما آنها را از او بگیرید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه