ترجمه فارسی الغارات صفحه 84

صفحه 84

توست و عزّت یاران توست و نیز خواری دشمنانت و ذلّت مخالفانت.

معاویه پاسخ داد:درست است،ای عمرو آنچه تو را به خود مشغول داشته همان است که مرا.و این بدان سبب بود که عمرو با معاویه شرط کرده بود که در صورتی همراه او به جنگ علی (علیه السلام)رود که تا زنده است حکومت مصر از آن او باشد.معاویه روی به اصحاب خود کرد و گفت:

این بدان معنی است عمرو بن عاص چنین گمانی دارد و خیالش جامۀ واقع خواهد پوشید.

گفتند:نمی دانیم شاید ابو عبد اللّه-یعنی عمرو-راست بگوید.عمرو گفت:من که ابو عبد اللّه ام معتقدم که بهترین گمانها،گمانی است که به یقین همانند باشد.

آن گاه معاویه زبان به سخن گشود و پس از حمد و ثنای خداوند گفت:

اما بعد،دیدید که خداوند در این نبرد در حق شما چه نیکوییها کرد و چسان شما را بر دشمنتان پیروز گردانید.آنها آمده بودند که شما را از بیخ بر کنند و در پیروزی خویش هیچ تردید نداشتند.می خواستند شهرتان را در حیطۀ تصرف خود در آورند و شما را در چنگال خویش اسیر کنند.

خداوند کینۀ آنها از شما دور داشت،آن سان که هیچ به دست نیاوردند.و خدا به هنگام نبرد مؤمنان را کفایت کرد و رنج و زحمت آنان از سر شما ببرد.شما طلب کردید که کسانی میان ما داوری کنند و خداوند داوری را به سود شما به پایان رسانید و میان ما اتحاد کلمه پدید آورد و ما را هر چه بیشتر با هم آشتی داد.ولی میان آنها اختلاف و دشمنی افکند و جمعشان از هم بپراکند و بر یکدیگر اتهام کفر زدند و خون هم ریختند.امیدم این است که ما را در این کار پیروز دارد.چنان دیدم که آهنگ نبرد مصر کنم،شما را در این کار چه رأیی است؟

عمرو گفت:تو را از آنچه پرسیدی خبر دادم و نظر و رأی من همان بود که شنیدی.معاویه از دیگران پرسید:شما چه می گویید؟گفتند:همان که عمرو می گوید.معاویه گفت:عمرو گفت که عزم و آهنگ چنین کاری دارد و نگفت که تا این مهم بر آید ما را چه باید کرد.عمرو گفت:اکنون اشارت خواهم کرد که چه باید کرد.باید لشکری گران با فرماندهی قاطع کارها که امین و مورد اعتماد تو باشد بر سرشان روان داری.این لشکر به مصر رود و به مصر داخل گردد.یقینا کسانی که در آنجایند و همرأی ما،به یاری او و بر ضد دشمنان ما قدم در راه نهند و بر او گرد آیند.امیدم آن است که خدایت در این پیکار پیروزی دهد.

معاویه گفت:آیا جز این هم تو را رأیی و نظری هست که پیش از فرستادن لشکر چنان کنیم؟ عمرو گفت:چیزی جز این نمی دانم.معاویه گفت:ولی رأی من دیگر است.من بر آنم که با پیروان خود و هم با دشمنان خود باب مکاتبه بگشاییم.و بدین گونه عمل کنیم که:

پیروانمان را به پایداری فراخوانیم و امیدشان دهیم که به زودی خواهیم آمد و دشمنانمان را نخست به صلح دعوت کنیم و وعده دهیم که چون بیاییم پاس خدمتشان خواهیم داشت و در عین حال از جنگ بیمناکشان سازیم.اگر بدون پیکار با ما مصالحه کردند،دیگر جنگی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه