ترجمه فارسی الغارات صفحه 92

صفحه 92

قصر امارت نزد او گرد آمدند.علی(علیه السلام)سخت غمگین و شکسته خاطر بود.برایشان سخن گفت و گفت:

سپاس می گویم خدا را بر آنچه مقرر ساخته و مقدر فرموده،و مرا گرفتار شما ساخته شما مردمی که چون فرمان می دهم اطاعت نمی کنید و چون فرا می خوانم پاسخ نمی گویید.-نمی گویم که شما بی پدرانید-چرا در یاری من این همه درنگ می کنید و چرا برای گرفتن حقتان نمی جنگید.مرگ بر شما باد یا مذلّت،در این دنیا.به خدا سوگند کاش مرگ من فرا رسد-و فرا خواهد رسید-و میان من و شما جدایی افتد،که من صحبت شما را خوش نمی دارم.آیا هیچ آیینی نیست که شما بر آن گرد آیید آیا در وجود شما چندان حمیت نیست که به خشمتان آورد؟خود به گوش خود شنیدید که دشمن بلاد شما را یک یک می گیرد و بر شما حمله و هجوم می کند.آیا این شگفتی نیست که معاویه مشتی مردم بی سروپا و سفله را فرا می خواند و آنان اجابتش می کنند،بی آنکه به آنان مالی بخشیده باشد یا در هزینه مددی رسانده باشد.اینان را در هر سال یک یا دو یا سه بار به هر جا که بخواهد گسیل می دارد و من شما را که مردمی شریف و خردمندید و بقایای مردم دیندار هستید فرا می خوانم و مدد می رسانم و مال می بخشم اما در خانه های خود می نشینید و از گرد من پراکنده می شوید و به خلاف من برمی خیزید.

مالک بن کعب ارحبی(1)برخاست و گفت:یا امیر المؤمنین مردم را با من بفرست که «پس از مرگ شوی چه نیازی به عطر»جان خویش برای چنین روزی اندوخته بودم و پاداش نیک جز با تحمل مکاره نیست.آنگاه به چهرۀ مردم نگریست و گفت:از خدا بترسید و امامتان را اجابت کنید و اکنون که شما را فرا می خواند یاریش نمایید و با دشمنتان کارزار کنید.یا امیر المؤمنین،اینک من،به جنگ دشمن می روم.

علی(علیه السلام)فرمود تا سعد منادی اش ندا در دهد که با مالک بن کعب رهسپار مصر شوند.یک ماه کشید کسی نزد مالک نرفت،گویی او را خوش نمی داشتند.چون شماری بر او گرد آمد مالک با آنان از کوفه بیرون شد و در خارج شهر لشکرگاه برپا کرد.آنگاه به سوی مصر در حرکت آمد.علی(علیه السلام)هم با او از شهر بیرون آمد.نظر کرد همۀ کسانی که جمع شده بودند حدود دو هزار تن بود.علی(علیه السلام)گفت:به نام خدا در حرکت آیید.به خدا سوگند نپندارم که به آنان برسید مگر وقتی که کارشان ساخته شده باشد.

مالک بن کعب با این لشکر پنج شب راه سپرده بود که حجاج بن غزیّه الانصاری از مصر نزد علی(علیه السلام)آمد و هم عبد الرحمن بن مسیّب فزاری از شام در رسید.فزاری جاسوس علی(علیه السلام)بود در شام ولی انصاری با محمد بن ابی بکر در مصر بود.انصاری در باب کشته شدن محمد بن ابی بکر آنچه به چشم خود دیده بود بازگفت و فزاری گفت که در شام بوده که از سوی عمرو عاص بشارت قتل محمد بن ابی بکر رسیده بود و


1- از یاران و کارگزاران علی(علیه السلام)بود.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه