فریاد مهتاب صفحه 106

صفحه 106

نزدیک می‌آید ، چادر را از روی صورت فاطمه(س) کنار می‌زند .

وای بر من ! فاطمه(س) از دنیا رفته است .

او صورت فاطمه(س) را می‌بوسد و می‌گوید: «سلام مرا به پیامبر برسان» .227

سَلمی شروع به گریه کردن می‌کند . در این هنگام ، حسن و حسین(ع) از راه می‌رسند . آنها سراغ مادر را می‌گیرند . سَلمی جوابی نمی‌دهد ، آنها به سوی مادر می‌روند .

آنها هر چه مادر را صدا می‌زنند جوابی نمی‌شنوند . حسن(ع) کنار مادر می‌آید و می‌گوید: «مادر ، با من سخن بگو قبل از این‌که جان بدهم» .

او روی مادر را می‌بوسد ، امّا مادر جوابی نمی‌دهد .

حسین(ع) جلو می‌آید و مادر را می‌بوسد و می‌گوید: «مادر ! من پسرت حسین هستم با من سخن بگو» .

سَلمی ، حسن و حسین(ع) را دلداری می‌دهد و از آنها می‌خواهد تا به مسجد بروند و به پدر خبر بدهند .

آنها در حالی که گریه می‌کنند به سوی مسجد می‌دوند . همه صدای گریه حسن و حسین(ع) را می‌شنوند ، خدایا چه خبر شده است ؟ آنها نزد پدر می‌آیند و خبر شهادت مادر را به پدر می‌دهند .228

وقتی علی(ع) این خبر را می‌شنود، بی‌قرار می‌شود و از هوش می‌رود . آری ، داغ فاطمه(س) بر علی(ع) بسیار سخت است . عدّه‌ای بر صورت علی(ع) آب می‌ریزند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه