فریاد مهتاب صفحه 108

صفحه 108

نگاه کن ! مردم به سوی خانه علی(ع) می‌آیند . علی(ع) از خانه بیرون می‌آید ، حسن و حسین(ع) هم همراه او هستند ، آنها گریه می‌کنند . مردم با دیدن گریه حسن و حسین(ع) به گریه می‌افتند . قیامتی بر پا می‌شود !

همه منتظر هستند تا علی(ع) ، پیکر فاطمه(س) را به مسجد ببرد تا آنها بر او نماز بخوانند و در تشییع جنازه او شرکت کنند . بعضی‌ها می‌گویند: «الآن هوا تاریک می‌شود ، باید هر چه زودتر مراسم تشییع جنازه را شروع کرد» .

در این میان ، علی(ع) سخنی به ابوذر می‌گوید و از او می‌خواهد تا برای همه بگوید .

ابوذر رو به مردم می‌کند و با صدای بلند می‌گوید: «ای مردم ، تشییع جنازه فاطمه(س) به تأخیر افتاده است ، خواهش می‌کنم به خانه‌های خود بروید» .231

مردم با شنیدن سخن ابوذر متفرّق می‌شوند . آنها خیال می‌کنند چون غروب نزدیک است ، علی(ع) می‌خواهد فردا مراسم با شکوهی برای فاطمه(س) بگیرد و برای همین ، تشییع پیکر فاطمه(س) را به تأخیر انداخته است . * * * هوا تاریک شده است و مردم مدینه در خواب هستند ، امّا امشب در خانه علی(ع) ، همه بیدار هستند ، علی(ع) و سَلمی و فضه و یتیمان فاطمه(س) .

علی(ع) دارد بدن فاطمه(س) را غسل می‌دهد ، بقیّه کمک می‌کنند . فاطمه(س) وصیّت کرده است که علی(ع) او را با پیراهن غسل دهد .232

علی(ع) می‌خواهد فاطمه(س) را در پارچه بهشتی که پیامبر به او داده است، کفن نماید . او دارد بندهای کفن را می‌بندد . ناگهان چشمش به فرزندانش می‌افتد . آنها دوست دارند برای آخرین بار مادر خود را ببینند .

علی(ع) آنها را صدا می‌زند و می‌گوید: «عزیزانم ! بیایید و برای آخرین بار ، مادر خود را ببینید» .233

یتیمان جلو می‌آیند و با مادر سخن می‌گویند: «مادر ، سلام ما را به پیامبر برسان» .

صدای گریه آنها سکوت شب را شکسته است . خدای من ! چه می‌شنوم ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه