- مقدمه 1
- قسمت اول 2
- قسمت دوم 12
- قسمت سوم 21
- قسمت چهارم 30
- قسمت پنجم 41
- قسمت ششم 50
- قسمت هفتم 58
- قسمت هشتم 71
- قسمت نهم 83
- قسمت دهم 95
- قسمت یازدهم 107
- اشاره 117
- سامانه پیامکوتاه 30004569 117
- نویسنده، کتب، ناشر 117
- کتب فارسی 118
- کتب نویسنده 118
- رمان مذهبی 119
- آموزههای دینی 121
- کتب عربی 123
- تلفکس: 700 35 77-0253 125
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 125
- نشر وثوق 125
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 126
- همراه: 39 58 252 0912 126
- منابع 126
نگاه کن ! مردم به سوی خانه علی(ع) میآیند . علی(ع) از خانه بیرون میآید ، حسن و حسین(ع) هم همراه او هستند ، آنها گریه میکنند . مردم با دیدن گریه حسن و حسین(ع) به گریه میافتند . قیامتی بر پا میشود !
همه منتظر هستند تا علی(ع) ، پیکر فاطمه(س) را به مسجد ببرد تا آنها بر او نماز بخوانند و در تشییع جنازه او شرکت کنند . بعضیها میگویند: «الآن هوا تاریک میشود ، باید هر چه زودتر مراسم تشییع جنازه را شروع کرد» .
در این میان ، علی(ع) سخنی به ابوذر میگوید و از او میخواهد تا برای همه بگوید .
ابوذر رو به مردم میکند و با صدای بلند میگوید: «ای مردم ، تشییع جنازه فاطمه(س) به تأخیر افتاده است ، خواهش میکنم به خانههای خود بروید» .231
مردم با شنیدن سخن ابوذر متفرّق میشوند . آنها خیال میکنند چون غروب نزدیک است ، علی(ع) میخواهد فردا مراسم با شکوهی برای فاطمه(س) بگیرد و برای همین ، تشییع پیکر فاطمه(س) را به تأخیر انداخته است . * * * هوا تاریک شده است و مردم مدینه در خواب هستند ، امّا امشب در خانه علی(ع) ، همه بیدار هستند ، علی(ع) و سَلمی و فضه و یتیمان فاطمه(س) .
علی(ع) دارد بدن فاطمه(س) را غسل میدهد ، بقیّه کمک میکنند . فاطمه(س) وصیّت کرده است که علی(ع) او را با پیراهن غسل دهد .232
علی(ع) میخواهد فاطمه(س) را در پارچه بهشتی که پیامبر به او داده است، کفن نماید . او دارد بندهای کفن را میبندد . ناگهان چشمش به فرزندانش میافتد . آنها دوست دارند برای آخرین بار مادر خود را ببینند .
علی(ع) آنها را صدا میزند و میگوید: «عزیزانم ! بیایید و برای آخرین بار ، مادر خود را ببینید» .233
یتیمان جلو میآیند و با مادر سخن میگویند: «مادر ، سلام ما را به پیامبر برسان» .
صدای گریه آنها سکوت شب را شکسته است . خدای من ! چه میشنوم ؟