- مقدمه 1
- قسمت اول 2
- قسمت دوم 12
- قسمت سوم 21
- قسمت چهارم 30
- قسمت پنجم 41
- قسمت ششم 50
- قسمت هفتم 58
- قسمت هشتم 71
- قسمت نهم 83
- قسمت دهم 95
- قسمت یازدهم 107
- اشاره 117
- سامانه پیامکوتاه 30004569 117
- نویسنده، کتب، ناشر 117
- کتب فارسی 118
- کتب نویسنده 118
- رمان مذهبی 119
- آموزههای دینی 121
- کتب عربی 123
- تلفکس: 700 35 77-0253 125
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 125
- نشر وثوق 125
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 126
- همراه: 39 58 252 0912 126
- منابع 126
این کار پیام سیاسی مهمّی برای همه دارد ، این کار ، فریادِ بلند اعتراض است .
نگاه کن ! خلیفه و عُمَر دارند به این سو میآیند . قبر فاطمه(س) معلوم نیست در کجاست ؟ عُمَر عصبانی میشود . او میداند مخفی بودن قبر فاطمه(س) ، برای تاریخ ، یک علامت سؤل بزرگ است .
هر کس که تاریخ را بخواند با خود خواهد گفت: «چرا قبر فاطمه(س) مخفیاست ؟» ، جواب این سؤل ، آبروی خلافت را میبرد . او میخواهد هر طور شده است این علامت سؤل را پاک کند .
باید خلیفه بر پیکر فاطمه(س) نماز بخواند . عُمَر میخواهد این قبرها را بشکافد و پیکر فاطمه(س) را از قبر بیرون بیاورد تا خلیفه بر آن نماز بخواند .253
در این میان نگاه عُمَر به مقداد میخورد به سوی او میرود و میگوید:
ــ چه موقع فاطمه را دفن کردید ؟
ــ دیشب .
ــ چرا این کار را کردید ؟ چرا صبر نکردید تا ما بر پیکر دختر پیامبر نماز بخوانیم ؟
ــ خود فاطمه وصیّت کرده بود که تو و خلیفه بر او نماز نخوانید .
عُمَر عصبانی میشود ، به سوی مقداد حمله میکند و شروع به زدن او میکند ، آنقدر مقداد را میزند تا خسته میشود . مقداد از جا بلند میشود ، خون از سر و صورت او میریزد .