فریاد مهتاب صفحه 115

صفحه 115

اکنون موقع آن است که مقداد با مردم سخن بگوید: «ای مردم ! دختر پیامبر از دنیا رفت در حالی که بعد از دو ماه ، زخم پهلوی او خوب نشده بود ، آیا می‌دانید چرا ؟ برای این که شما با غلاف شمشیر به پهلوی او زدید» .254

آری ، شما که با فاطمه(س) این‌گونه برخورد کردید چگونه توقّع دارید که او اجازه دهد شما در تشییع جنازه او حاضر شوید ؟ * * * علی(ع) در خانه نشسته است که به او خبر می‌دهند عمرمی‌خواهد قبرها را بشکافد تا پیکر فاطمه(س) را پیدا نماید .

علی(ع) برمی‌خیزد .

شمشیرِ ذو الفقار را در دست می‌گیرد و از خانه بیرون می‌آید .

نگاه کن ! او چقدر خشمگین است ، رگ‌های گردن او پر از خون شده است .

عُمَر جلو می‌آید و می‌گوید: «ای علی ! این چه کاری بود که تو کردی ؟ ما پیکر فاطمه را از قبر بیرون می‌آوریم تا خلیفه بر آن نماز بخواند» .

علی(ع) دست می‌برد و عُمَر را با یک ضربه بر زمین می‌زند و روی سینه او می‌نشیند و می‌گوید: «تا امروز هر کاری کردید من صبر کردم ، امّا به خدا قسم ، اگر دست به این قبرها بزنید با شمشیر به جنگ شما می‌آیم، به خدا ، زمین را از خون شما سیراب خواهم نمود» .255

همه علی(ع) را می‌شناسند ، اگر علی(ع) قسم بخورد به قسم خود عمل می‌کند . چه کسی می‌تواند در مقابل شمشیر علی(ع) ایستادگی کند ؟

ابوبکر در فکر نجات عُمَر است ، چه کند ، چگونه علی(ع) را آرام کند ؟ جلو می‌آید و به علی(ع) می‌گوید: «تو را به حقّ پیامبر قسم می‌دهم عُمَر را رها کن ، ما از تصمیم خود منصرف شدیم ، ما هرگز این کار را انجام نمی‌دهیم» .256

علی(ع) ، عُمَر را رها می‌کند و مردم متفرّق می‌شوند . آری ، علی(ع) به فاطمه(ع) قول داده بود که قبر او برای همیشه مخفی بماند . علی(ع) خیلی دلش می‌خواهد کنار قبر فاطمه(س) برود .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه