- مقدمه 1
- قسمت اول 2
- قسمت دوم 12
- قسمت سوم 21
- قسمت چهارم 30
- قسمت پنجم 41
- قسمت ششم 50
- قسمت هفتم 58
- قسمت هشتم 71
- قسمت نهم 83
- قسمت دهم 95
- قسمت یازدهم 107
- اشاره 117
- سامانه پیامکوتاه 30004569 117
- نویسنده، کتب، ناشر 117
- کتب فارسی 118
- کتب نویسنده 118
- رمان مذهبی 119
- آموزههای دینی 121
- کتب عربی 123
- خرید کتابهای فارسی نویسنده 125
- تلفکس: 700 35 77-0253 125
- نشر وثوق 125
- سامانه پیام کوتاه نشر وثوق 30004657735700 126
- همراه: 39 58 252 0912 126
- منابع 126
اکنون موقع آن است که مقداد با مردم سخن بگوید: «ای مردم ! دختر پیامبر از دنیا رفت در حالی که بعد از دو ماه ، زخم پهلوی او خوب نشده بود ، آیا میدانید چرا ؟ برای این که شما با غلاف شمشیر به پهلوی او زدید» .254
آری ، شما که با فاطمه(س) اینگونه برخورد کردید چگونه توقّع دارید که او اجازه دهد شما در تشییع جنازه او حاضر شوید ؟ * * * علی(ع) در خانه نشسته است که به او خبر میدهند عمرمیخواهد قبرها را بشکافد تا پیکر فاطمه(س) را پیدا نماید .
علی(ع) برمیخیزد .
شمشیرِ ذو الفقار را در دست میگیرد و از خانه بیرون میآید .
نگاه کن ! او چقدر خشمگین است ، رگهای گردن او پر از خون شده است .
عُمَر جلو میآید و میگوید: «ای علی ! این چه کاری بود که تو کردی ؟ ما پیکر فاطمه را از قبر بیرون میآوریم تا خلیفه بر آن نماز بخواند» .
علی(ع) دست میبرد و عُمَر را با یک ضربه بر زمین میزند و روی سینه او مینشیند و میگوید: «تا امروز هر کاری کردید من صبر کردم ، امّا به خدا قسم ، اگر دست به این قبرها بزنید با شمشیر به جنگ شما میآیم، به خدا ، زمین را از خون شما سیراب خواهم نمود» .255
همه علی(ع) را میشناسند ، اگر علی(ع) قسم بخورد به قسم خود عمل میکند . چه کسی میتواند در مقابل شمشیر علی(ع) ایستادگی کند ؟
ابوبکر در فکر نجات عُمَر است ، چه کند ، چگونه علی(ع) را آرام کند ؟ جلو میآید و به علی(ع) میگوید: «تو را به حقّ پیامبر قسم میدهم عُمَر را رها کن ، ما از تصمیم خود منصرف شدیم ، ما هرگز این کار را انجام نمیدهیم» .256
علی(ع) ، عُمَر را رها میکند و مردم متفرّق میشوند . آری ، علی(ع) به فاطمه(ع) قول داده بود که قبر او برای همیشه مخفی بماند . علی(ع) خیلی دلش میخواهد کنار قبر فاطمه(س) برود .